برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1570 100 1
شبکه مترجمین ایران

obtain

/əbˈteɪn/ /əbˈteɪn/

معنی: بدست اوردن، حاصل کردن، گرفتن، فراهم کردن
معانی دیگر: به دست آوردن، گیر آوردن، کسب کردن، فراهم آوردن، وجود داشتن (شرایط و غیره)، حکم فرما بودن، فراهم بودن

بررسی کلمه obtain

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: obtains, obtaining, obtained
• : تعریف: to gain possession of; acquire.
مترادف: acquire, gain, get, pick up, procure, secure
مشابه: accession, achieve, annex, attain, buy, earn, garner, grab, purchase, reap, receive, take, win

- He obtained his college degree in just three years.
[ترجمه ترگمان] او مدرک دانشگاهی خود را در عرض سه سال به دست آورد
[ترجمه گوگل] او تنها سه سال تحصیلات خود را به دست آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The police asked him where he had obtained the stolen property.
[ترجمه محمد] پلیس از او پرسید،مال دزدی از کجا به دست او آمده است.
|
[ترجمه محدثه] پلیس از او پرسید که مال دزدی را از کجا به دست آورده است|
[ترجمه ترگمان] پلیس از او پرسید که از کجا پول دزدیده شده‌است
[ترجمه گوگل] پلیس از او خواسته بود که در آن ملک ...

واژه obtain در جمله های نمونه

1. An adolescent is finding it increasingly difficult to obtain a good job without a diploma.
برای نوجوان بدون مدرک دیپلم، بدست آوردن یک کار خوب مشکل است

2. David obtained accurate information about college from his guidance counselor.
دیوید اطلاعات دقیقی در مورد کالج از مشاور راهنمای خود به دست آورد

3. Because this is a coeducational school, different rules obtain here.
به دلیل مختلط بودن مدرسه، قوانین متفاوتی در اینجا حکم فرما است

4. obtain (or resign) a cure
(انگلیس) مقام کشیشی به دست آوردن (یا از آن استعفا دادن)

5. i could not obtain a copy of her book
نتوانستم نسخه‌ای از کتاب او را گیر بیاورم.

6. in order to obtain british citizenship
برای به دست آوردن شهروندی انگلیس

7. you must first obtain the necessary information
شما باید اول اطلاعات لازم را به دست آورید.

8. his perennial efforts to obtain a passort
کوشش‌های مکرر او برای گرفتن پاسپورت

9. those conditions no longer obtain
آن شرایط دیگر وجود ندارد.

10. The local authority may assist you to obtain alternative accommodation.
[ترجمه ترگمان]مقامات محلی ممکن است به شما در کسب اقامت جایگزین کمک کنند
[ترجم ...

مترادف obtain

بدست اوردن (فعل)
win , attain , get , gain , receive , have , acquire , earn , procure , obtain , reap , enter , catch
حاصل کردن (فعل)
get , acquire , obtain , afford , generate
گرفتن (فعل)
snatch , grab , cease , take , receive , obtain , hold , assume , engage , capture , pickup , catch , kindle , gripe , nail , educe , detract , devest , enkindle , obturate , wed
فراهم کردن (فعل)
get , collect , establish , obtain , troop , create

معنی عبارات مرتبط با obtain به فارسی

(انگلیس) مقام کشیشی به دست آوردن (یا از آن استعفا دادن)
زودیاب، سهل الحصول

معنی obtain در دیکشنری تخصصی

obtain
[ریاضیات] به دست آوردن، حاصل کردن، کسب کردن
[نساجی] بدست آوردن - حصول

معنی کلمه obtain به انگلیسی

obtain
• acquire, come by; procure, secure; earn, achieve
• if you obtain something, you get it or achieve it; a formal word.
obtain promotion
• receive a promotion, be given a professional advancement
obtain the sanction of the authorities
• receive permission from the controlling bodies
obtain vital information
• get essential information

obtain را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهناز
تهیه کردن
محمدرضا ایوبی صانع
به وجود آوردن
mysm66
مهیا کردن
فرزانه
در معنای فرمال و رسمی به معنی موظف بودن یا در قید بودن هست
HH
دریافت کردن
میثم علیزاده
1. کسب کردن، به دست آوردن
2. در مورد شرایط، سیستم و قوانین به معنای " همینجوری موندن" معنی میشه
محدثه فرومدی
دست یافتن به، نیل آمدن، تحصیل کردن، تحصیل، حصول
Baran
گرفتن
تهیه کردن
Setare
در حقوق:منعقد کردن
Brave heart
بدست اوردن
فریبا
اخذ کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی obtain

کلمه : obtain
املای فارسی : ابتین
اشتباه تایپی : خذفشهد
عکس obtain : در گوگل

آیا معنی obtain مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )