برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1646 100 1
شبکه مترجمین ایران

oblique

/əˈbliːk/ /əˈbliːk/

معنی: گونیا، سطح اریب، منحرف، مورب، غیر مستقیم، مایل، اریب، ضمنی، حاده یا منفرجه، رنده کردن، اریب کردن، اریب وار بریدن یا تراشیدن
معانی دیگر: نا راست، کنایه آمیز، کج، مبهم (مخالف: رک)، یک وری، غیر صریح، تلویحی، نابکار، نابکارانه، بد جنس، بد جنسانه، متقلب، متقلبانه، گریز گر، گریز گرانه، (کالبد شناسی) وابسته به ماهیچه ی اریب، (گیاه شناسی - برگ) نا متقارن (که دو طرف آن هم شکل نیستند)، (دستور زبان) غیر فاعلی، اریب شدن یا بودن، مایل شدن، غیر عمود شدن یا بودن

بررسی کلمه oblique

صفت ( adjective )
(1) تعریف: not parallel or at right angles to a line or plane; slanting or inclined.
مترادف: canted, diagonal, slanting
مشابه: cater-cornered, inclined, kitty-cornered, sloping

(2) تعریف: not direct or straightforward in intent, means, or achievement; indirect or devious.
مترادف: backhanded, indirect, masked, roundabout, veiled
متضاد: direct, straight
مشابه: covert, devious, furtive, sly, surreptitious

- He made an oblique reference to his own accomplishments.
[ترجمه ترگمان] او به دستاوردهای خود اشاره کرد
[ترجمه گوگل] او مرجع تقلیدی برای دستاوردهای خود را ساخته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: of a solid geometric figure, having an axis not at right angles to the base.
قید ( adverb )
• : تعریف: of military march, at an angle of forty-five degrees.
اسم ( noun )
مشتقات: obliquely (adv.), obliqueness (n.)
• : تعریف: something in a slanting or inclined direction or position.
مشابه: cant, diagonal, slant

واژه oblique در جمله های نمونه

1. oblique coordinants
آراینده‌های کج

2. oblique glances
نگاه‌هایی از گوشه‌ی چشم (کج)

3. oblique results
نتایج غیر مستقیم

4. an oblique line
خط اریب

5. his oblique remarks
اظهارات پر ایما و اشاره‌ی او

6. Mr Golding delivered an oblique warning, talking of the danger of sudden action.
[ترجمه ترگمان]آقای گلدینگ در مورد خطر اقدام ناگهانی هشدار مورب داد
[ترجمه گوگل]آقای گلدینگ یک هشدار مبهم ارائه داد که از خطر اقدام ناگهانی صحبت می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. She made several oblique references to the current financial situation.
[ترجمه ترگمان]او چندین بار به وضعیت مالی جاری اشاره کرد
[ترجمه گوگل]او چندین بار اشاره به وضعیت مالی فعلی کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. He drew an oblique line form one corner of the paper to the other.
[ترجمه ترگمان]در گوشه‌ای از روزنامه خطی اریب کشید و به طرف دیگر رف ...

مترادف oblique

گونیا (اسم)
rule , oblique , bevel
سطح اریب (اسم)
oblique , bevel , slant
منحرف (صفت)
aberrant , deviant , deviated , perverted , perverse , deviating , devious , amiss , lost , awry , errant , turning , oblique , skew , hell-bent , twisty
مورب (صفت)
awry , askew , diagonal , oblique , bevel , skew , bias , boss-eyed , cross-eyed
غیر مستقیم (صفت)
devious , sinuous , oblique , backstairs , indirect , tortuous , circular , sideway , mediate
مایل (صفت)
disposed , willing , longing , keen , solicitous , wishing , desirous , inclined , fond , hankering , bent , oblique , wanting , craving , sideling , sidling , wishful , yearning
اریب (صفت)
thwart , diagonal , oblique , skew , slant , cater-cornered , skewed , sidled , kitty-cornered
ضمنی (صفت)
incidental , implicit , oblique , circumstantial , implied , tacit
حاده یا منفرجه (صفت)
oblique
رنده کردن (فعل)
plane , grate , oblique , bevel , shave , chip , smoothen
اریب کردن (فعل)
oblique , bevel
اریب وار بریدن یا تراشیدن (فعل)
oblique , bevel

معنی عبارات مرتبط با oblique به فارسی

زاویه ی غیر قائمه، زاویه تند حاده یا باز منفرجه
حالت مفعولی یا اضافه، حالت اسمی که نه فاعل باشد نه منادی
پرسش غیرمستقیم

معنی oblique در دیکشنری تخصصی

oblique
[عمران و معماری] کج - مایل - اریب
[کامپیوتر] طرح حرف عادی کج .
[زمین شناسی] مایل، کج، اُریب اسم: یک عکس هوایی که عمداً به صورت مایل گرفته شده است و در نتیجه نمایی از زمین را به همراه الگویی که از ارتفاع معین دیده می شود، در خود دارد. نیز ببینید: low oblique , high oblique.
[نساجی] کج - مایل - منحریف - مورب - اریب
[ریاضیات] مورب، مایل، کج
[سینما] زاویه مایل
[ریاضیات] زاویه ی ناقائمه، زاویه ی حاد یا منفرجه، زاویه ی غیر قائمه
[ریاضیات] مجانب مایل
[ریاضیات] محورسنجی مایل
[زمین شناسی] لایه بندی مایل مترادفی قدیمی برای طبقه بندی یا طبقه بندی ای که به صورت مایل بر روی سطح اصلی نهشته گذاری، تشکیل شده است؛ به ویژه cross-bedding یا طبقه بندی مورب.
[ریاضیات] مخروط مایل دوار، مخروط مستدیر مایل
[ریاضیات] استوانه ی مستدیر مایل
[ریاضیات] مخروط مایل
[ریاضیات] مختصات مایل
[ریاضیات] برشکاری مورب
[ریاضیات] ا ...

معنی کلمه oblique به انگلیسی

oblique
• something diagonal; an angle which is not a right angle (geometry); a leaf not having symmetrical sides (botany); a case which is not nominative or vocative (grammar)
• diagonal; inclined, sloping; indirect; of an angle which is not a right angle (geometry); of a leaf not having symmetrical sides (botany); of a case which is not nominative or vocative (grammar)
• an oblique statement or comment is indirect and therefore difficult to understand.
• an oblique line is a sloping line.
oblique angle
• angle which is not a 90-degree angle, any angle that is not a right angle

oblique را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی حقی بستان آباد
oblique "نارُک" برابر نهاد فارسی درست برای آن در نوشتارهای زبان شناسی می باشد .
oblique به معنی : " اُریب"، "مایل" و غیر مستقیم هست. ولی در ترجمه اگر بنویسیم "مفعول مایل" خواننده درک درستی از بند و یا عبارت نخواهد داشت.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی oblique

کلمه : oblique
املای فارسی : ابلیقو
اشتباه تایپی : خذمهضعث
عکس oblique : در گوگل

آیا معنی oblique مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )