برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1469 100 1

obliged


System.String[]

واژه obliged در جمله های نمونه

1. illness obliged him to resign
بیماری او را ناچار کرد که استعفا بدهد.

2. she was obliged to avow openly that she had taken it
او مجبور شد آشکارا اذعان کند که آنرا برداشته است.

3. i am much obliged to you
خیلی مرهون شما هستم.

4. i am much obliged to you
خیلی منت گذاشتید،به شما خیلی مدیون هستم.

5. the soldiers were obliged to retreat
سربازان ناگزیر به عقب نشینی شدند.

6. I was obliged to abandon that idea.
[ترجمه ترگمان]ناچار شدم این فکر را رها کنم
[ترجمه گوگل]من مجبور شدم این ایده را رها کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Libel plaintiffs are virtually obliged to go into the witness box.
[ترجمه ترگمان]در واقع در واقع باید در جایگاه شهود شرکت کنید
[ترجمه گوگل]شاکیان Libel عملا مجبور به رفتن به جعبه شاهد هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. People who cannot find time for recreation are obliged sooner or later to find time for illness.
...

مترادف obliged

مجبور (صفت)
constrained , compeled , forced , compelled , obliged
ممنون (صفت)
grateful , obliged , thankful

معنی کلمه obliged به انگلیسی

obliged
• committed, compelled
much obliged
• very grateful

obliged را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

hanieh
متعهد
عاطفه موسوی
ممنون ، مدیون
مریم خوئینی
موظف بودن
مجبور بودن
Soroushgh97
ناچار
مهدی باقری
سپاسگزار
Im much obliged to you
عاطفه موسوی
ممنون
مدیون
مجبور

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی obligedکلمه : obliged
املای فارسی : ابلیگد
اشتباه تایپی : خذمهلثی
عکس obliged : در گوگل

آیا معنی obliged مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )
شبکه مترجمین ایران