برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1649 100 1
شبکه مترجمین ایران

Out of

/ˈaʊtʌv/ /aʊtɒv/

معنی: در خارج، بیرون از، بواسطه
معانی دیگر: 1- از درون (به برون)، از داخل 2- ورای، از آن سوی، ماورا، خارج از 3- (ساخته شده) از 4- به خاطر، به سبب، به علت، از روی 5- بی -، عاری از، تمام، 6- خراب، از کار افتاده، بی -، نا -

بررسی کلمه Out of

عبارت ( phrase )
(1) تعریف: esp. of horses, descended from; born to.

(2) تعریف: as a result of.

- He gave it out of generosity.
[ترجمه زهرا] او آن‌را از روی بخشندگی داد
|
[ترجمه ترگمان] آن را از سخاوت بیرون کشید
[ترجمه گوگل] او آن را از سخاوتمندانه داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه Out of در جمله های نمونه

1. Better be out of the world than out of fashion.
[ترجمه ترگمان]بهتر از این بود که از دنیا بیایم بیرون
[ترجمه گوگل]بهتر از جهان بیرون بیایید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Falling out of lovers is the renewing of love.
[ترجمه مریم] مشاجره‌ی عاشقان تجدید عشق است
|
[ترجمه ترگمان]از عاشق شدن، تجدید عشق است
[ترجمه گوگل]افتادن از عاشقان تجدید عشق است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Always taking out of the meal-tub and never putting in, soon comes to the bottom.
[ترجمه ترگمان]همیشه از وان بیرون بروید و هرگز وارد نشوید، به زودی به پایین می‌آید
[ترجمه گوگل]همیشه از ظرف غذا بیرون می آید و هرگز داخل آن قرار نمی گیرد، به زودی به پایین می رسد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. If you can't stand the heat get out of the kitchen. ...

مترادف Out of

در خارج (قید)
out of
بیرون از (حرف اضافه)
out of , forth of
بواسطه (حرف اضافه)
from , by , through , for , thru , because of , out of

معنی عبارات مرتبط با Out of به فارسی

بیرون از دسترس، دوردست، غیر میسر
نادرست، ناموزون، غلط
ناگهان، بی مقدمه، مثل برق
از کار افتاده، خراب
(قدیمی) بی اندازه، به افراط
غیرعاقلانه، غیرمنطقی، بی حساب و کتاب
علوم مهندسى : نامتعادل
1- خارج (مثلا خارج از زمین بازی)، اوت (out)، 2- ممنوع
ناهماهنگ بامنش یا خوی و شخصیت کسی
1- (در مورد ابزار و غیره) خراب، از کار افتاده 2- غیر قابل استفاده، معطل، عاطل و باطل، غیرقابل استفاده، غیردایر
ناراضی از، بیزاراز
(در مورد ورزشکاری که مدتی تمرین نکرده) نامهیا، ناآماده، فاقد ورزیدگی، ناتوان، خراب، معیوب
ناهماهنگ با، ناموافق با
...

معنی کلمه Out of به انگلیسی

out of
• outside of; from the inside of; as a result of, because of; from; without
out of a clear sky
• suddenly, with no warning
out of action
• not working
out of all relation
• without any proportion
out of bed
• wake up, get up, exit from the bed
out of body
• live through an experience that feels like detachment from body
out of bounds
• forbidden, not allowed
out of breath
• short of breath, lacking breath
out of cash
• out of money, lacking money
out of character
• not characteristic, not typical, not usual (for someone)
out of circulation
• not in circulation, not available to the general public; married, engaged
out of commission
• not in working condition, out of order
out of concern
• due to caring, due to concern
out of consensus
• controversial, not of a majority opinion, sensitive
out of consideration
• out of thoughtfulness for others and their feelings
out of control
• not in control, out of hand
out of court
• when you settle out of court, or you make an out-of-court settlement, you end a disagreement or dispute without going to a court of law.
out of court settlement
• agreement reached between two parties ...

Out of را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

KH
بیش از
زهرا دولت دوست
بیان یک مقدار از کل یا یک عدد کسری
مثال⬇
Two out of ten : دو تا از ده تا
حسین هواسی
زیاد خودتون رو اذیت نکنید چرا که یکی از معانی پر کاربرد و آسون این کلمه /از آن/ است برای مثال:
polypropylene is what we make plastic bottles and etc out of
پلی پروپیلن همان چیزیست که/ از آن/ بطری های پلاستیکی و ... ساخته میشه!...........به همین سادگی!!!!!!!
nastaran
برخوردار نبودن
افشین حاجی طرخانی
از پی. از دنباله‌ی،‌از درونِ، توسطِ...
مسعود طلایی
What something made from
سجاد مصلحی
1-از روی، به خاطرِ
2-خارج از
A.A
not have something anymore
Majid
تمام شدن
We were running Out of gas
بنزینمون داشت تموم می شد
محمد
out of love به خاطر عشق ،از روی عشق
Razi
FROM AMONG
س
دربین
محدثه فرومدی
تهی از، خروج از
Donya
خارج شدن
میلاد علی پور
به خاطرِ، بابتِ
محمدرضا ایوبی صانع
used as a function word to indicate direction or movement from within to the outside of(ibid)
A
دور بودن
جلال
Outof درلهجه امریکن یک اصطلاح است. برای آشنایی وتوضیحات بیشتر حتمن به پیج مدرس نیتیو@speak_with_kiram مراجعه کنید
Mahmoodi.
از میانِ...
Out of every book you had read....
Mohammad mehdi
به معنای خارج شد
شاددل

از
Out of these he composed the intelligible cosmos
which served him as a model when he also completed the senseperceptible
cosmos.
علی
ten out of ten
ده از ده
shila masih
بیرون از، سر جای خود قرار نداشتن
مهدی ح ک
out of ice
ساخته شده از یخ
حامد نیشابوری
out of 48 lightning detected,
از 48 رعدوبرق شناسایی شده،
out of = از
N.shirmohammadiyan
ناشی از
مایا
از سر
از روی
به خاطر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی out of

کلمه : out of
املای فارسی : آوت اوف
اشتباه تایپی : خعف خب
عکس out of : در گوگل

آیا معنی Out of مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )