برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1432 100 1

Often

/ˈɒfn̩/ /ˈɒfn̩/

معنی: خیلی زیاد، بسی، غالبا، بارها، کرارا، غالب اوقات، خیلی اوقات، بکرات
معانی دیگر: به کرات، به دفعات، چندین بار، اغلب اوقات، اکثرا، بیشتر وقت ها، (قدیمی) رجوع شود به: frequent

بررسی کلمه Often

قید ( adverb )
• : تعریف: on many occasions; frequently.
مترادف: commonly, frequently, oftentimes
متضاد: little, rarely, seldom
مشابه: much, oft, ordinarily, usually

- I often forget where I've put my keys.
[ترجمه بی نام] من 70 درصد مواقع فراموش میکنم که کلید هایم را کجا قرار داده ام
|
[ترجمه ترگمان] اغلب یادم می‌رود که کلیدهام را کجا گذاشته‌ام
[ترجمه گوگل] من اغلب فراموش می کنم که در آن کلید های خود را قرار داده ام
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Do you go to the gym often?
[ترجمه Mahdiye] آیا شما اغلب اوقات باشگاه میری؟
|
[ترجمه Andia] آيا تو بعضي وقت ها به باشگاه مي ري|
...

واژه Often در جمله های نمونه

1. ahmad often acted on a hunch
احمد خیلی از روی حدس و گمان عمل می‌کرد.

2. disease often follows malnutrition
بیماری اغلب از سو تغذیه ناشی می‌شود.

3. he often pontificated on matters outside his field
اغلب درباره‌ی مطالب خارج از رشته‌ی خودش اظهار فضل می‌کرد.

4. he often pops in for tea
او غالبا برای صرف چای سری به ما می‌زند.

5. how often do you see your dentist?
هر چند وقت یک بار پیش دندانپزشک می‌روی‌؟

6. i often go to his house
من اغلب به خانه‌ی او می‌روم.

7. we often fail to apprehend the real meaning of change
ما اغلب معنی واقعی دگرگونی را درک نمی‌کنیم.

8. as often as
هر چند بار که،هر چقدر که،هر وقت که

9. as often as not (more often than not)
اکثرا،بیشتر اوقات

10. more often than not
اغلب،اکثرا،معمولا

11. a saddle often galls the back of a horse
زین اغلب پشت اسب را زخم می‌کند.

12. admittedly, economists often disagree
همه معترفند که اقتصاددانان اغلب با هم توافق ندارند.

13. america ...

مترادف Often

خیلی زیاد (قید)
a lot , very much , lots , very many , plenty , often
بسی (قید)
very , much , adequately , lot , often
غالبا (قید)
often , frequently , mostly
بارها (قید)
often , frequently , oft
کرارا (قید)
often , frequently
غالب اوقات (قید)
often , oftentimes , ofttimes
خیلی اوقات (قید)
often
بکرات (قید)
often

معنی عبارات مرتبط با Often به فارسی

هر چند وقت یک بار، گهگاه
چند وقت یک بار؟
بیشتر اوقات، غالبا

معنی Often در دیکشنری تخصصی

often
[ریاضیات] بیشتر، اغلب، بسیار اتفاق می افتد
[ریاضیات] چند بار
[ریاضیات] تقریبا بینهایت بار

معنی کلمه Often به انگلیسی

often
• frequently; in many cases
• if something happens often, it happens many times or much of the time.
• how often is used to ask questions about how frequently something happens.
• if you say that something happens every so often, you mean that it happens occasionally.
often as
• frequently as
every so often
• from time to time, now and then
how often
• what is the frequency of occurrence?, with what recurrence?
very often
• very frequently, extremely often

Often را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

saghaey
اغلب
بیشتراوقات
زهره ارجمندپور
بیشتر مواقع
Zohreh
در اغلب مواقع
I
اغلب
Zahra 😍
اغلب
lllll
اغلب
P.L
اغلب یا هرچند وقت یکبار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی often
کلمه : often
املای فارسی : افتن
اشتباه تایپی : خبفثد
عکس often : در گوگل

آیا معنی Often مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )