برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1568 100 1
شبکه مترجمین ایران

Obligations

واژه Obligations در جمله های نمونه

1. contractual obligations
تعهدات قراردادی (طبق قرارداد)

2. the obligations of parents
وظایف والدین

3. the obligations that are implicit in marriage and child-rearing
وظایفی که ازدواج و بچه‌داری دربر دارد.

4. this job involved many obligations
این شغل الزامات فراوانی را ایجاب می‌کرد.

معنی Obligations در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] تعهدات
[حقوق] ضمان قهری
[حسابداری] تعهدات سازنده یا ضمنی
[حسابداری] تعهدات قراردادی
[حسابداری] تعهدات اقتصادی
[حقوق] تعهدات اخلاقی (که ضمانت اجرای قانون ندارند)
[حقوق] تعهدات متقابل
[حقوق] تعهدات ناشی از اراده متعاملین

معنی کلمه Obligations به انگلیسی

obligations laws
• laws on damages contracts property rights and earning wealth
basic obligations
• basic things that one must do
concurrent obligations
• obligations to be fulfilled simultaneously
conditional obligations
• obligations of which the fulfillment of one depends upon the fulfillment of another
meet one's obligations
• fulfill one's obligations, keep one's promises
suspension of obligations
• situation in which one is entitled to abstain from fulfilling an obligation that he imposed on himself

Obligations را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

تینوش میرزاده
تعهدات، الزامات
علي
(حقوق) الزامات

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر


آیا معنی Obligations مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )