nuts and bolts

/ˈnətsəndboʊlts//nʌtsəndbəʊlts/

(عامیانه) کارها و اصول اولیه(ی هر چیز)، عوامل اساسی

بررسی کلمه

اسم جمع ( plural noun )
مشتقات: nuts-and-bolts (adj.)
• : تعریف: (informal) the basic, practical elements or aspects of something; essentials.
مشابه: basic

جمله های نمونه

1. He's more concerned about the nuts and bolts of location work.
[ترجمه رضا ابراهیمی] او بیشتر نگران گیر و گور کار موقعیتی است .
|
[ترجمه گوگل]او بیشتر نگران پیچ و مهره های محل کار است
[ترجمه ترگمان]او بیشتر نگران مهره ها و پیچ کار محل کار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. When it came to the nuts and bolts of running a business, he was clearly unable to cope.
[ترجمه گوگل]وقتی نوبت به کار و پیچ و مهره های اداره یک کسب و کار رسید، او به وضوح قادر به مقابله با آن نبود
[ترجمه ترگمان]وقتی به پیچ و مهره کار رسید، به روشنی قادر به کنار آمدن نبود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. These nuts and bolts hold the wheels on.
[ترجمه گوگل]این مهره ها و پیچ ها چرخ ها را نگه می دارند
[ترجمه ترگمان]این nuts و bolts چرخ ها را روی زمین نگه می دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Nuts and bolts are used to hold pieces of machinery together.
[ترجمه گوگل]مهره و پیچ و مهره برای نگه داشتن قطعات ماشین آلات در کنار هم استفاده می شود
[ترجمه ترگمان]مهره ها و مهره ها برای نگهداری قطعات ماشین آلات به کار می روند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The rugged manly types on the scaffolding flung nuts and bolts at them.
[ترجمه گوگل]گونه های ناهموار مردانه روی داربست مهره ها و پیچ ها را روی آنها پرتاب می کند
[ترجمه ترگمان]انواع نیرومند مردانه در داربست، پیچ و مهره و پیچ و مهره را به سوی آن ها پرتاب می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The cultural-ideological practices are the nuts and bolts and the glue that hold the system together.
[ترجمه گوگل]رویه‌های فرهنگی-ایدئولوژیک، مهره‌ها و چسب‌هایی هستند که سیستم را به هم متصل می‌کنند
[ترجمه ترگمان]شیوه های فرهنگی - ایدئولوژیکی مهره ها و مهره هایی هستند که سیستم را با هم نگه می دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. He did pioneering work in figuring out the nuts and bolts of sustainability.
[ترجمه گوگل]او کار پیشگامانه ای در کشف مهره ها و پیچ های پایداری انجام داد
[ترجمه ترگمان]او در محاسبه پیچ و مهره پایداری کار پیشرو انجام داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Can you teach me the nuts and bolts of building a toolshed?
[ترجمه گوگل]آیا می توانید پیچ ​​و مهره های ساخت یک سطل ابزار را به من آموزش دهید؟
[ترجمه ترگمان]می تونی به من دیوونه و bolts ساختن یه کارگاه رو یاد بدی؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. He doesn't know the nuts and bolts of our accounting system.
[ترجمه گوگل]او مهره های سیستم حسابداری ما را نمی شناسد
[ترجمه ترگمان]او مهره ها و مهره ها را از سیستم حسابداری ما نمی داند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. You have to study the nuts and bolts of English grammar.
[ترجمه گوگل]شما باید نکات گرامر انگلیسی را مطالعه کنید
[ترجمه ترگمان]باید مهره ها و پیچ ها دستور زبان انگلیسی را مطالعه کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Remove all nuts and bolts from cover plate and take off plate.
[ترجمه گوگل]تمام مهره‌ها و پیچ‌ها را از صفحه پوشش جدا کرده و صفحه را بردارید
[ترجمه ترگمان]همه مهره ها و مهره ها را از بشقاب بردارید و بشقاب بردارید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Now let's get to the nuts and bolts of actually collimating your reflector.
[ترجمه گوگل]حالا بیایید به مهره ها و پیچ ها و پیچ و مهره های واقعی همسو شدن بازتابنده شما برسیم
[ترجمه ترگمان]حال بیایید به مهره ها و مهره هایی که در واقع رفلکتور شماست، برسیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. She has invented a nifty little gadget for undoing stubborn nuts and bolts.
[ترجمه گوگل]او یک ابزار کوچک زیبا برای باز کردن مهره ها و پیچ های سرسخت اختراع کرده است
[ترجمه ترگمان]او یک ابزار بسیار زیرکانه را اختراع کرده است که مهره ها و مهره ها را درهم می شکند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. I can drive a car but I don't know anything about the nuts and bolts.
[ترجمه گوگل]من می توانم ماشین سواری کنم اما در مورد پیچ ​​و مهره چیزی نمی دانم
[ترجمه ترگمان]من می توانم یک ماشین برونم، اما چیزی در مورد فندق و پیچ ها نمی دانم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. The machines start to wear down, they don't make as many nuts and bolts as they used to.
[ترجمه گوگل]ماشین‌ها شروع به فرسودگی می‌کنند، آنها مانند گذشته پیچ و مهره نمی‌سازند
[ترجمه ترگمان]ماشین هایی که شروع به فرسایش می کنند، به اندازه گذشته پیچ و مهره زیادی ایجاد نمی کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

انگلیسی به انگلیسی

• basic parts, fundamental facts

پیشنهاد کاربران

## معنی اصطلاح �nuts and bolts� ( و کاربرد �with nuts and bolts� )
اصطلاح **�nuts and bolts�** ( مهره و پیچ ) به معنای **جزئیات عملی، واقعی و بنیادی یک موضوع** است. وقتی می گویند �the nuts and bolts of something�، منظور **چگونگی کار کردن آن در عمل** است، نه تئوری یا نمای کلی.
...
[مشاهده متن کامل]

### �with nuts and bolts� در جمله:
یعنی **�به همراه جزئیات عملی�** یا **�همراه با اصول پایه ای و اجرایی�**.
- - -
### مثال ها:
- *She knows the theory, but she also works with the nuts and bolts of the project every day. *
( او تئوری را می داند، اما هر روز با جزئیات عملی پروژه هم سروکار دارد. )
- *This book explains the nuts and bolts of starting a small business. *
( این کتاب جزئیات عملی راه اندازی یک کسب وکار کوچک را توضیح می دهد. )
- *We need a manager who is familiar with the nuts and bolts of manufacturing. *
( به مدیری نیاز داریم که با ریزه کاری های عملی تولید آشنا باشد. )
- - -
### ریشهٔ اصطلاح:
اشاره به قطعات فیزیکی و سادهٔ یک ماشین دارد. بدون مهره و پیچ، هیچ چیز سر هم نمی رود. بنابراین �nuts and bolts� نماد **عناصر اساسی و عملی** هر سیستمی هستند.
- - -
### خلاصه:
| عبارت | معنی |
| - - - - - - - - | - - - - - - |
| **nuts and bolts** | جزئیات عملی، اصول پایه ای، واقعیات اجرایی |
| **with nuts and bolts** | همراه با آن جزئیات / به صورت عملی و نه فقط نظری |
معادل فارسی: **�ریزه کاری های عملی�**، **�اصول بنیادین�**، **�قسمت های اصلی و کاربردی�**.

Details= Basic component of something
جزئیات - زیر وبم
I don't need to know the nuts and bolts of how the computer works
[درس تخصصی کاربرد تعبیر ها و اصطلاح ها در ترجمه]
اصل مطلب
Example: Go to the nuts and bolts
سراغ اصل مطلب رفتن
[درس تخصصی کاربرد تعبیرها و اصطلاحات در ترجمه] سراغ اصل مطلب رفتن
the nuts and bolts

the practical facts about a particular thing, rather than theories or ideas about it:
When it came to the nuts and bolts of running a business, he was clearly unable to cope.
داده ها یا اطلاعات عملی و واقعی، آنچه عملا درحال حاضر از چیزی در دست وجود دارد
ریز و درشت
چم و خم
جزئیات
Ins and outs
چم و خم
جزئیات
راه و چاه
چفت و بست ها
زیر و بم، فوت و فن، جزئیات
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٢)