numb one's pain

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• دردِ خود را تسکین دادن
• ( در معنای مجازی ) از شدتِ رنجِ خود کاستن ( با حواس پرتی یا مواد )
• کاهشِ موقتیِ احساسِ درد، بدونِ حلِ ریشه یِ آن
🔸 مثال ها:
• ( پزشکی ) "He took ibuprofen to numb his pain after the surgery. "
...
[مشاهده متن کامل]

( او برایِ بی حس کردنِ دردِ خود بعد از جراحی، ایبوپروفن مصرف کرد. )
• ( روانشناسی ) "Instead of facing his grief, he turned to alcohol to numb his pain. "
( او به جایِ روبرو شدن با غمِ خود، برایِ تسکین دردِ خویش به الکل پناه برد. )
• ( روزمره ) "She uses exercise to numb her pain, but she never deals with the root cause. "
( او از ورزش برایِ کاستن از شدتِ دردِ خود استفاده می کند، اما هرگز به ریشه یِ اصلیِ آن نمی پردازد. )