nordic

/ˈnɔːrdɪk//ˈnɔːdɪk/

معنی: شمالی، وابسته به شمالاروپا
معانی دیگر: (نژاد شناسی) شمال اروپایی، اسکاندیناوی، نوردیک

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
(1) تعریف: of, pertaining to, belonging to, or characteristic of a Caucasian people found esp. in the Scandinavian countries, who are tall, long-headed, blond, and blue-eyed.

(2) تعریف: (sometimes l.c.) of, pertaining to, or designating skiing or ski contests involving jumping or cross-country racing.

جمله های نمونه

1. The Roman Empire was overrun by Nordic barbarians.
[ترجمه گوگل]امپراتوری روم توسط بربرهای نوردیک تسخیر شد
[ترجمه ترگمان]امپراطوری روم، به وسیله بربرها، مورد تاخت و تاز قرار گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The Nordic countries have been quick to assert their interest in the development of the Baltic States.
[ترجمه گوگل]کشورهای شمال اروپا به سرعت علاقه خود را به توسعه کشورهای بالتیک ابراز کردند
[ترجمه ترگمان]کشورهای اسکاندیناوی سرعت خود را در توسعه کشورهای بالتیک اعلام کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He's a classic Nordic type - tall with blond hair and blue eyes.
[ترجمه گوگل]او یک نوع کلاسیک نوردیک است - قد بلند با موهای بلوند و چشمان آبی
[ترجمه ترگمان]او یک نوع کلاسیک از شمال اروپا است که موهای بور و چشمانی آبی دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. A friend knitted me a fabulous Nordic jumper, which immediately took on the status of security blanket.
[ترجمه گوگل]یکی از دوستان برای من یک جامپر نوردیک افسانه ای بافت، که بلافاصله وضعیت پتوی امنیتی را به خود گرفت
[ترجمه ترگمان]یکی از دوستانش یک بلوز fabulous شمالی به من داد که فورا وضعیت پتوی امنیتی را گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. In Fiona's case it was the Inverness Nordic Ski Club which put her name forward.
[ترجمه گوگل]در مورد فیونا، این باشگاه اسکی نوردیک اینورنس بود که نام او را مطرح کرد
[ترجمه ترگمان]در مورد فیونا این باشگاه اسکی شمالی شمالی بود که اسمش را به جلو گذاشته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The Nordic types are far from dominant among them.
[ترجمه گوگل]انواع نوردیک در میان آنها غالب نیستند
[ترجمه ترگمان]انواع اسکاندیناوی از غالب آن ها متمایز هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Danske Bank became the largest bank in the Nordic region, with Unibank slightly smaller in terms of overall capital assets.
[ترجمه گوگل]Danske Bank بزرگترین بانک در منطقه نوردیک شد و Unibank از نظر دارایی های سرمایه کلی کمی کوچکتر شد
[ترجمه ترگمان]بانک Danske با توجه به دارایی های سرمایه ای کلی، به بزرگ ترین بانک در منطقه شمال اروپا تبدیل شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The Nordic Championship Show for Rottweilers is rotated between the three different countries.
[ترجمه گوگل]نمایش قهرمانی نوردیک برای روتوایلرها بین سه کشور مختلف در حال چرخش است
[ترجمه ترگمان]مسابقات قهرمانی اسکاندیناوی برای Rottweilers بین سه کشور مختلف به چرخش در می آید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. He too had discovered that the Nordic people have long memories.
[ترجمه گوگل]او نیز دریافته بود که مردم نوردیک حافظه طولانی دارند
[ترجمه ترگمان]او نیز کشف کرده بود که مردم اسکاندیناوی خاطرات طولانی دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The new range of Access shower trays from Nordic neatly solves all these problems.
[ترجمه گوگل]طیف جدید سینی های دوش Access از Nordic همه این مشکلات را حل می کند
[ترجمه ترگمان]دامنه جدید از سینی های حمام دسترسی از شمال اروپا، همه این مشکلات را حل می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Tours depart the Breckenridge Nordic Ski Center nightly.
[ترجمه گوگل]تورها هر شب مرکز اسکی نوردیک برکنریج را ترک می کنند
[ترجمه ترگمان]تورها هر شب مرکز اسکی Breckenridge Nordic را ترک می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. I've used the Alpamayo for backpacking and Nordic ski touring and found it very stable.
[ترجمه گوگل]من از آلپامایو برای کوله‌پشتی و تورهای اسکی نوردیک استفاده کردم و آن را بسیار پایدار دیدم
[ترجمه ترگمان]من از the برای اسکی با کوله پشتی و شمال اروپا استفاده کردم و آن را خیلی پایدار یافتم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The Nordic countries suggested instead a phase-out of such dumping by 1990.
[ترجمه گوگل]کشورهای اسکاندیناوی به جای آن پیشنهاد کردند که چنین دامپینگی را تا سال 1990 حذف کنند
[ترجمه ترگمان]کشورهای اسکاندیناوی به جای این که در سال ۱۹۹۰ چنین dumping را کاهش دهند، پیشنهاد کردند که این روند کاهش یابد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Skating is responsible for the growing popularity of nordic resorts in Northern California.
[ترجمه گوگل]اسکیت مسئول محبوبیت فزاینده استراحتگاه های شمال اروپا در کالیفرنیای شمالی است
[ترجمه ترگمان]Skating مسئول افزایش محبوبیت of در کالیفرنیای شمالی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. This was Nordic Man in his prime.
[ترجمه گوگل]این مرد نوردیک در دوران اوج خود بود
[ترجمه ترگمان]این مرد شمالی در اوج خودش بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

شمالی (صفت)
arctic, boreal, northern, north, northerly, nordic

وابسته به شمال اروپا (صفت)
nordic

انگلیسی به انگلیسی

• member of the nordic race; person of scandinavian descent; native of scandinavia or finland or iceland
scandinavian; of or relating to scandinavia or germany; of scandinavian descent; resembling or characteristic of the people of scandinavia (tall, blond hair, fair-skinned and blue-eyed); of or relating to cross-country skiing; of or relating to ski competitions that involve jumping or cross-country racing
scandinavian language; north germanic language
nordic means relating to the countries norway, sweden, denmark, iceland, and finland.
someone who looks nordic has blond hair, blue eyes, and a fair skin, and is fairly tall.

پیشنهاد کاربران

نوردیک، اسکاندیناویاییِ شمال اروپا، وابسته به کشورهای شمال اروپا
تفاوت و نکات مهم
• **Nordic** به کشورهای شمال اروپا اشاره دارد: دانمارک، سوئد، نروژ، فنلاند و ایسلند. همچنین سرزمین های خودگردان مانند گرینلند، جزایر فارو و آلند نیز گاهی در مفهوم �نوردیک� گنجانده می شوند.
...
[مشاهده متن کامل]

• با **Scandinavian** تفاوت دارد. **Scandinavian** معمولاً فقط به دانمارک، سوئد و نروژ اشاره می کند، اما **Nordic** گسترده تر است و فنلاند و ایسلند را نیز شامل می شود.
• با **Northern European** تفاوت دارد. **Northern European** یک اصطلاح جغرافیایی کلی است و ممکن است کشورهای دیگری مانند بریتانیا، ایرلند یا کشورهای حوزه بالتیک را نیز در بر بگیرد، اما **Nordic** به مجموعه مشخص کشورهای نوردیک اشاره دارد.
• این واژه برای توصیف فرهنگ، طراحی، معماری، سبک زندگی، غذا، زبان ها، نظام آموزشی و مدل های اجتماعی کشورهای شمال اروپا بسیار رایج است.
کاربردهای رایج
Nordic countries = کشورهای نوردیک
Nordic culture = فرهنگ نوردیک
Nordic design = طراحی نوردیک
Nordic cuisine = آشپزی نوردیک
Nordic walking = پیاده روی نوردیک ( نوعی پیاده روی با باتوم های مخصوص )

Sweden, Norway, Finland, Denmark, Iceland