none

/ˈnən//nʌn/

معنی: هیچ، ابدا، بهیچ وجه، هیچ یک، هیچ کدام، اصلا، نه
معانی دیگر: هیچکس، کسی (جز)، (با فعل جمع) کسی، چیزی، به هیچ وجه، به هیچ صورت، (قدیمی) بدون، بی -، (کلیسای کاتولیک) دعای بعد از ظهر، نیایش پنجم
دارالترجمه ر.س.م.ی کاج

بررسی کلمه

ضمیر ( pronoun )
(1) تعریف: no person or thing; not one.
متضاد: all

- None of the cookies is left.
[ترجمه زکریا] نه شخص یا چیزی، نه یکی
|
[ترجمه حمید رشیدی] کلوچه ای باقی نمانده.
|
[ترجمه گوگل] هیچ یک از کوکی ها باقی نمانده است
[ترجمه ترگمان] هیچ یک از آن ها باقی نمانده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: (used with a pl. verb) no persons or things; no one.
متضاد: all, multitude

- Several tried but none succeeded.
[ترجمه امل خ] چندین تلاش کرد ولی هیچ موفق نشد
|
[ترجمه حمید رشیدی] خیلی ها تلاش کردند اما کسی موفق نشد.
|
[ترجمه گوگل] چندین بار تلاش کردند اما هیچ کدام موفق نشدند
[ترجمه ترگمان] چند نفر سعی کردند اما موفق نشدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: not any.
متضاد: all

- Bad food is better than none.
[ترجمه کاربر] ۶ذای نامناسب از هیچی بهتر است
|
[ترجمه حمید رشیدی] *کاچی بهتر از هیچی*. یا *کفش کهنه در بیابان نعمت است*.
|
[ترجمه گوگل] غذای بد بهتر از هیچی است
[ترجمه ترگمان] غذای نامناسب از هیچ کدام بهتر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: no part.
متضاد: entirety

- It's none of my business.
[ترجمه حمید رشیدی] به من مربوط نیست.
|
[ترجمه گوگل] به من مربوط نیست
[ترجمه ترگمان] به من مربوط نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
قید ( adverb )
• : تعریف: in no way; not at all.

- They arrived none too soon.
[ترجمه خديجه] انها سروقت نرسیدن
|
[ترجمه حمید رشیدی] خیلی دیر رسیدند.
|
[ترجمه گوگل] آنها هیچکدام خیلی زود نرسیدند
[ترجمه ترگمان] آن ها به زودی به آنجا رسیدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. none but nemat can do it
کسی جز نعمت نمی تواند آن کار را انجام بدهد.

2. none can partake of the meal until the master has had his fill
تا ارباب سیر نشده هیچکس نمی تواند از غذا بخورد.

3. none of his predictions came true
هیچیک از پیشگویی های او درست در نیامد.

4. none of his sisters is alive
هیچکدام از خواهرهایش زنده نیستند.

5. none of the brothers survived the war
هیچکدام از برادران از جنگ جان سالم به در نبردند.

6. none of those books is worth reading
هیچیک از آن کتابها ارزش خواندن ندارد.

7. none other than hassan could do it
کسی جز حسن نمی توانست آن کار را انجام بدهد.

8. none of your concern
به شما (تو) مربوط نیست،به شما مربوط نمی شود

9. none other (than)
هیچکس دیگر (حاکی از تعجب)

10. none the wiser
دارای همان اطلاعات پیشین (نه بیشتر)

11. none too
نه خیلی،نه زیاد

12. if none of these persuations move you
اگر هیچیک از این محضورها شما را تحت تاثیر قرار ندهد

13. of none effect
بدون هیچ گونه اثر

14. bar none
بدون استثنا،کلا،به جز

15. have none of (something)
اصلا نخواستن،کاملا رد کردن

16. he has none of his father's courage
اصلا شجاعت پدرش را ندارد.

17. i want none of it
اصلا نمی خواهم.

18. it is none of your business!
به تو هیچ ارتباطی ندارد!

19. it is none the worse for wear
در اثر استعمال به هیچ وجه بدتر نشده است.

20. second to none
از همه بهتر

21. there are none so blind as those who will not see
آنان که چشم دارند و نمی بینند از همه کورترند

22. she partakes of none of her mother's talents
او هیچ یک از استعدادهای مادرش را ندارد.

23. the best bar none
قطعا از همه بهتر

24. the food was none too good
خوراک چندان تعریفی نداشت.

25. with malice toward none
با بداندیشی نسبت به هیچ کس

26. far from easy, none too easy, no easy task
نه چندان آسان،دشوار

27. their new bride was none other than my former servant!
عروس جدید آنها همان کلفت سابق من بود!

28. ahmad approached five people but none of them agreed to help
احمد به پنج نفر مراجعه کرد ولی هیچکدام حاضر به کمک نشدند.

29. a writer than whom there is none finer
نویسنده ای که خوبتر از او وجود ندارد

30. an old car is better than none at all
یک ماشین قراضه از هیچ بهتر است.

31. as a painter he is second to none
از نظر نقاشی رودست ندارد.

32. i was looking for apples; i saw none on the table
دنبال سیب می گشتم - روی میز چیزی (سیبی) ندیدم.

33. they are so clannish that they invited none but their own family to the wedding
آن قدر طایفه پرست هستند که جز اعضای ایل و تبار خود هیچکس را به عروسی دعوت نکردند.

34. i listened to his explanations, but i was none the wiser
به توضیحات او گوش دادم ولی چیز تازه ای دستگیرم نشد.

35. he was offered a different job, but he would have none of it
به او شغل دیگری پیشنهاد شد ولی اصلا قبول نکرد.

مترادف ها

هیچ (ضمير)
any, none, nothing

ابدا (ضمير)
whatsoever, none, nothing, anything

بهیچ وجه (ضمير)
whatsoever, none

هیچ یک (ضمير)
none, neither

هیچ کدام (ضمير)
none

اصلا (قید)
ever, none, nix

نه (لفظ)
none, not

تخصصی

[ریاضیات] هیچ یک

به انگلیسی

• in no way; not at all
no person; not at all; nothing
none means not a single thing or person, or not even a small amount of a particular thing.
you use none too to mean `not at all'.

پیشنهاد کاربران

هیچ، هیچی، هیچ چیز
افسردگی
No in no way
In no way ; not at all
ابدا، هرگز
None of the time=هیچوقت
It is positive of "all the time"
کلمه مهمیه زیاد استفاده میشه
این کلمه برعکس allبمعنای همه هستش
مثلا all of the people همه مردم
None of the people هیچ کودوم از مردم
Goooodluck
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما