negligible

/ˈneɡlədʒəbl̩//ˈneɡlɪdʒəbl̩/

معنی: جزئی، ناچیز، بی اهمیت، قلیل، قابل فراموشی
معانی دیگر: کم اهمیت، نادیده انگاشتنی، اندک

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: negligibly (adv.)
• : تعریف: so small or unimportant as to be of no account; trifling or insignificant.
مترادف: insignificant, nugatory, paltry, picayune, piddling, slight, trifling, trivial
متضاد: acute, serious, severe, significant
مشابه: futile, inconsequential, niggling, petty, token

- There's no reason to buy the more expensive brand because the difference between it and the cheaper one is negligible.
[ترجمه ترگمان] هیچ دلیلی برای خرید برندی گران قیمتی وجود ندارد، چون تفاوت بین آن و قیمت ارزان تر قابل چشم پوشی است
[ترجمه گوگل] هیچ دلیلی برای خرید برند گرانتر وجود ندارد چون تفاوت آن با ارزان تر از آن نامطلوب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. our losses were negligible
زیان های ما کم اهمیت بودند.

2. The pay that the soldiers received was negligible.
[ترجمه ترگمان]مبلغی که سربازان دریافت می کردند ناچیز بود
[ترجمه گوگل]پرداختی که سربازان دریافت کرده اند ناچیز است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The difference between the two products is negligible.
[ترجمه ترگمان]تفاوت بین این دو محصول ناچیز است
[ترجمه گوگل]تفاوت بین دو محصول ناچیز است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He is a negligible person in the government.
[ترجمه ترگمان]او فردی ناچیز در دولت است
[ترجمه گوگل]او یک شخص ناچیز در دولت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. There is a negligible difference in meaning between these two words.
[ترجمه ترگمان]تفاوت قابل اغماض در معنا بین این دو کلمه وجود دارد
[ترجمه گوگل]تفاوت معناداری بین این دو واژه وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Delays in the courts are far from negligible.
[ترجمه ترگمان]تاخیر در دادگاه ها بسیار ناچیز است
[ترجمه گوگل]تاخیر در دادگاه ها بسیار ناچیز است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. My knowledge of German is negligible.
[ترجمه ترگمان]دانش من درباره آلمان ناچیز است
[ترجمه گوگل]دانش من از آلمان ناچیز است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. They argued that only a negligible rise in atmosphere radioactivity resulted from the test.
[ترجمه ترگمان]آن ها استدلال کردند که تنها افزایش ناچیزی در رادیو اکتیویته جو ناشی از آزمایش است
[ترجمه گوگل]آنها استدلال کردند که تنها افزایش ناچیز رادیواکتیویته در جو ناشی از آزمایش است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. His knowledge of English is negligible.
[ترجمه ترگمان]اطلاعاتش درباره زبان انگلیسی ناچیز است
[ترجمه گوگل]دانش او از زبان انگلیسی ناچیز است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The risks were represented as negligible.
[ترجمه ترگمان]این خطرات قابل اغماض بودند
[ترجمه گوگل]خطرات به عنوان ناچیز بیان شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The difference between your wages and mine is negligible.
[ترجمه ترگمان]تفاوت بین حقوق شما و من ناچیز است
[ترجمه گوگل]تفاوت دستمزد و معدن شما ناچیز است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The damage done to his property was negligible.
[ترجمه ترگمان]خسارت وارده به اموالش ناچیز بود
[ترجمه گوگل]آسیب به اموالش ناچیز بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Losses in trade this year were negligible.
[ترجمه ترگمان]زیان ها در تجارت در این سال قابل اغماض بودند
[ترجمه گوگل]افت در تجارت در سال جاری ناچیز بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. There was a negligible amount of rain in that region last year.
[ترجمه ترگمان]سال گذشته مقدار زیادی باران در آن منطقه دیده شد
[ترجمه گوگل]در سال گذشته مقدار ناچیزی بارش باران در این منطقه وجود داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. The damage to my car is negligible.
[ترجمه ترگمان]خسارت به خودروی من قابل چشم پوشی است
[ترجمه گوگل]آسیب به ماشین من ناچیز است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

جزئی (صفت)
slight, small, little, immaterial, minute, inconspicuous, potty, paltry, partial, petty, remote, extrinsic, nominal, retail, negligible, fiddling, inappreciative, inconsiderable, peppercorn, imperceptible, inappreciable, peddling, snatchy, picayune, picayunish, piddling, rushy

ناچیز (صفت)
poor, little, vain, tiny, scrimp, trivial, straw, meager, potty, runty, negligible, fiddling, inconsiderable, insignificant, peppercorn, sparing, inconsequential, inappreciable, peddling, teeny, nugatory, picayune, piddling, pint-size, pint-sized, small-time

بی اهمیت (صفت)
immaterial, trifling, worthless, valueless, unmeaning, negligible, inconsiderable, unimportant, inconsequential, piddling, small-time, two-bit, weeny

قلیل (صفت)
slight, scrimp, scant, scarce, negligible, skimpy, insignificant

قابل فراموشی (صفت)
negligible

تخصصی

[برق و الکترونیک] قابل چشم پوشی
[ریاضیات] قابل اغماض، جزئی، ناچیز، قابل صرفنظر

به انگلیسی

• tiny; insignificant; not meaningful; can be disregarded
something that is negligible is so small or unimportant that it is not worth considering.

پیشنهاد کاربران

قابل چشم پوشی
قابل اغماض
کم اهمیت، قابل چشم پوشی، ناچیز

Synonyme: insignificant
negligible ( adj ) = اندک، ناچیز، جزئی/قابل اغماض، قابل چشم پوشی، کم اهمیت

مترادف است با کلمه های : insignificant ( adj ) و trifling ( adj )

a negligible amount = یک مقدار اندک
negligible effect/impact = اثر/تاثیر جزئی

examples:
1 - The presence of the first person singular in the poem was almost negligible.
حضور ضمیر اول شخص در اشعار او تقریبا ناچیز است.
2 - The difference between the two products is negligible.
تفاوت بین این دو محصول ناچیز است.
3 - My knowledge of German is negligible.
دانش من در مورد زبان آلمانی اندک است.
4 - The effect on sales was negligible.
تأثیر آن بر فروش جزئی بود.
5 - The interest received from these accounts is negligible.
سود دریافتی از این حسابها ناچیز است.
6 - The rise in the minimum wage will have a negligible effect on jobs.
افزایش حداقل دستمزد تأثیر جزئی بر مشاغل خواهد داشت.
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما