معادل فارسی:
کسی را به شدت تحت فشار گذاشتن
کسی را گیر انداختن و راه فرار نداشتن
کسی را سخت بازخواست یا مواخذه کردن
کسی را به طور جدی در تنگنا قرار دادن
مثال ها
The prosecutor nailed him to the wall with a series of tough questions.
... [مشاهده متن کامل]
دادستان با مجموعه ای از پرسش های سخت، او را به شدت تحت فشار گذاشت.
They nailed the company to the wall over its safety violations.
آنها شرکت را به دلیل نقض مقررات ایمنی سخت مورد بازخواست قرار دادند.
The journalist nailed the politician to the wall with evidence.
روزنامه نگار با ارائه شواهد، سیاستمدار را در تنگنا قرار داد و راه فراری برایش نگذاشت
کسی را به شدت تحت فشار گذاشتن
کسی را گیر انداختن و راه فرار نداشتن
کسی را سخت بازخواست یا مواخذه کردن
کسی را به طور جدی در تنگنا قرار دادن
مثال ها
... [مشاهده متن کامل]
دادستان با مجموعه ای از پرسش های سخت، او را به شدت تحت فشار گذاشت.
آنها شرکت را به دلیل نقض مقررات ایمنی سخت مورد بازخواست قرار دادند.
روزنامه نگار با ارائه شواهد، سیاستمدار را در تنگنا قرار داد و راه فراری برایش نگذاشت