🔸 معادل فارسی:
• خود را به صلیب کشیدن ( استعاری )
• خود را قربانی جلوه دادن، نقش قربانی را بازی کردن
• برای جلب ترحم و همدردی، خود را مظلوم و بی گناه نشان دادن
• ( در متون مذهبی ) در راه هدف یا عقیده، آگاهانه از منافع شخصی گذشتن
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
"I'm tired of your martyr act. Stop nailing yourself to the cross and just apologize. "
از این بازی شهیدبازی تو خسته شدم. دست بردار از این خود را به صلیب کشیدن ( نقش قربانی بازی کردن ) و فقط عذرخواهی کن.
"He's not a hero; he's a narcissist who nailed himself to the cross for attention. "
او یک قهرمان نیست؛ او یک خودشیفته است که برای جلب توجه خود را به صلیب کشید ( نقش قربانی را بازی کرد ) .
"She nailed herself to the cross for her beliefs, knowing she would be fired, but she refused to compromise. " ( معنای مثبت – ایثار )
او خود را برای اعتقاداتش فدا کرد، می دانست که اخراج خواهد شد، اما از مصالحه سرباز زد.
• خود را به صلیب کشیدن ( استعاری )
• خود را قربانی جلوه دادن، نقش قربانی را بازی کردن
• برای جلب ترحم و همدردی، خود را مظلوم و بی گناه نشان دادن
• ( در متون مذهبی ) در راه هدف یا عقیده، آگاهانه از منافع شخصی گذشتن
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
از این بازی شهیدبازی تو خسته شدم. دست بردار از این خود را به صلیب کشیدن ( نقش قربانی بازی کردن ) و فقط عذرخواهی کن.
او یک قهرمان نیست؛ او یک خودشیفته است که برای جلب توجه خود را به صلیب کشید ( نقش قربانی را بازی کرد ) .
"She nailed herself to the cross for her beliefs, knowing she would be fired, but she refused to compromise. " ( معنای مثبت – ایثار )
او خود را برای اعتقاداتش فدا کرد، می دانست که اخراج خواهد شد، اما از مصالحه سرباز زد.