برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1570 100 1
شبکه مترجمین ایران

nutshell

/ˈnəˌtʃel/ /ˈnʌtʃel/

معنی: ملخص کلام، پوست فندق و بادام و غیره
معانی دیگر: پوست میوه ی مغزدار (مثلا پوست گردو یا بادام)، پندوک پوست، پوست آجیل، مختصرا

بررسی کلمه nutshell

اسم ( noun )
عبارات: in a nutshell
• : تعریف: the hard outer covering of a nut.

- The nutshell of a walnut can sometimes be hard to crack.
[ترجمه A.A] پوست گردو بعضی وقتها به راحتی شکسته نمیشه
|
[ترجمه ترگمان] به طور خلاصه می‌توان از چوب گردوی سخت جلوگیری کرد
[ترجمه گوگل] اصطلاح گردو گاهی اوقات می تواند سخت به نظر برسد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه nutshell در جمله های نمونه

1. in a nutshell
به طور خلاصه،به صورت موجز و مختصر،لب مطلب

2. Give it to me in a nutshell.
[ترجمه ترگمان]خلاصه، آن را به من بدهید
[ترجمه گوگل]به طور خلاصه به من بگویید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Just tell me the story in a nutshell.
[ترجمه A.A] فقط بطور خلاصه ماجرا را به من بگویید
|
[ترجمه ترگمان]خلاصه، داستان را به طور خلاصه به من بگو
[ترجمه گوگل]فقط یک داستان کوتاه به من بگویید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. To put it in a nutshell, we're bankrupt.
[ترجمه ترگمان]خلاصه، خلاصه، ما ورشکست شدیم
[ترجمه گوگل]به طور خلاصه، ما ورشکسته هستیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. That, in a nutshell, is what we're doing. ...

مترادف nutshell

ملخص کلام (اسم)
nutshell
پوست فندق و بادام و غیره (اسم)
nutshell

معنی عبارات مرتبط با nutshell به فارسی

به طور خلاصه، به صورت موجز و مختصر، لب مطلب، بطور خیلی مختصر، در چند کلمه

معنی کلمه nutshell به انگلیسی

nutshell
• shell of a nut
• you use in a nutshell to indicate that you are saying something in the briefest way possible.
in a nutshell
• in short, in brief, in summary

nutshell را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهناز
به طور خلاصه
منصوره صفری
مختصر مفید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی nutshell

کلمه : nutshell
املای فارسی : نوتشلل
اشتباه تایپی : دعفساثمم
عکس nutshell : در گوگل

آیا معنی nutshell مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )