برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1475 100 1

nudge

/ˈnədʒ/ /nʌdʒ/

معنی: سقلمه، اشاره کردن، با ارنج زدن
معانی دیگر: (برای هشدار دادن و غیره) با آرنج زدن (به)، سقلمه زدن، (با ملایمت) تشویق کردن، ترغیب کردن، خواهان کردن، ایزانیدن، گرایاندن، با آرنج زنی، خواهان سازی، تشویق

بررسی کلمه nudge

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: nudges, nudging, nudged
(1) تعریف: to push gently or touch, esp. with the elbow and esp. so as to attract attention.
مترادف: elbow
مشابه: jab, jog, poke, prod, push

(2) تعریف: to approach or near.
مترادف: approach, near
مشابه: close in on

- The club's expenditures are nudging its limit.
[ترجمه ترگمان] هزینه‌های این باشگاه در حال هشدار دادن به حد مجاز است
[ترجمه گوگل] هزینه های باشگاه محدودیت خود را برآورده می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to give a slight or gentle push.
مشابه: elbow, jab, poke, push
اسم ( noun )
مشتقات: nudger (n.)
• : تعریف: a slight or gentle push.
مشابه: dig, jab, jog, poke, push

واژه nudge در جمله های نمونه

1. he needs a nudge to get going
برای آغاز به کار نیاز به ترغیب دارد.

2. She tried to nudge him into changing his mind .
[ترجمه ترگمان]سعی کرد به او سقلمه بزند تا نظرش را عوض کند
[ترجمه گوگل]او سعی کرد او را به تغییر ذهنش هدایت کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. She gave me a gentle nudge in the ribs to tell me to shut up.
[ترجمه ترگمان]به من سقلمه ملایمی زد تا به من بگوید خفه شوم
[ترجمه گوگل]او به من فشار آوردن به آرامی در دنده ها به من داد تا به من ختم شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Nicky roused her with a gentle nudge.
[ترجمه ترگمان]نیکی با سقلمه ملایم او را بیدار کرد
[ترجمه گوگل]نیکی با فشار دادن ملایم به او خیره شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Foreigners must use their power to nudge the country towards greater tolerance.
[ترجمه ترگمان]خارجی‌ها باید از قدرتشان استفاده کنند تا کشور را به سوی تحمل بیشتر سوق دهند
[ترجمه گوگل]خارجی ه ...

مترادف nudge

سقلمه (اسم)
nudge
اشاره کردن (فعل)
point , motion , mention , hint , sign , allude , nudge , insinuate , imply , cue , beckon
با ارنج زدن (فعل)
nudge , elbow

معنی nudge در دیکشنری تخصصی

nudge
[کامپیوتر] اشاره کردن - حرکت دادن آهسته ی یک شیء از طریق به کارگیری کلیدهای جهت دار( پیکانها ) به جای استفاده از ماوس .

معنی کلمه nudge به انگلیسی

nudge
• slight push (especially with the elbow); act of gentle persuasion
• push slightly (especially with the elbow); prod to action by gentle pestering; move forward slowly, approach
• if you nudge someone, you push them gently with your elbow, in order to draw their attention to something or to make them move.
• if you give someone a nudge, you nudge them.
nudge toward
• light push in the direction of -

nudge را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سعید پارساپور
مهمیز، سیخونک، محرک ،انگیزنده ، عامل حرکت ، امید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی nudge
کلمه : nudge
املای فارسی : نودگ
اشتباه تایپی : دعیلث
عکس nudge : در گوگل

آیا معنی nudge مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )
شبکه مترجمین ایران