برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1400 100 1

notwithstanding

/ˌnɑːˌtwɪθˈstændɪŋ/ /ˌnɒtwɪθˈstændɪŋ/

معنی: بدون توجه، باوجود، باوجود اینکه، باوجود اینکه، مخالف، با وجود، علیرغم
معانی دیگر: به رغم، با این وجود، با همه ی این ها، به هر حال، گرچه، هرچند، گواینکه، باآنکه

بررسی کلمه notwithstanding

حرف اضافه ( preposition )
• : تعریف: in spite of; despite.
مشابه: in spite of

- Notwithstanding his parents objections; he moved out of the house that night.
[ترجمه ترگمان] با وجود مخالفت پدر و مادرش، آن شب از خانه خارج شد
[ترجمه گوگل] با وجود اعتراض والدینش؛ او شب از آنجا خارج شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Her fears notwithstanding, she went ahead with her decision.
[ترجمه ابی] با وجودی که می ترسید به تصمیمش همچنان پای بند بود.
|
[ترجمه ترگمان] با وجود این، از تصمیمش منصرف شده بود و تصمیمش را گرفته بود
[ترجمه گوگل] با وجود این ترس او با تصمیم او پیش رفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
حرف ربط ( conjunction )
• : تعریف: in spite of the fact that; although.

- They brought him along, notwithstanding he was too ill to be moved.
...

واژه notwithstanding در جمله های نمونه

1. he flew on, notwithstanding the storm
با وجود طوفان به پرواز ادامه داد.

2. he was still unknown, notwithstanding he had lived here many years
گرچه سال‌ها اینجا زندگی کرده بود هنوز هم کسی او را نمی‌شناخت.

3. he should have been told notwithstanding
با این حال بایستی به او اطلاع داده می‌شد.

4. he continues his criticism, government threats notwithstanding
علی‌رغم تهدیدهای دولت،او به انتقاد خود ادامه می‌دهد.

5. He still went home, notwithstanding the midnight.
[ترجمه ترگمان]با وجود نصف شب هنوز به خانه برمی‌گشت
[ترجمه گوگل]با وجود نیمه شب، او همچنان به خانه میرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The marriage took place notwithstanding his objections.
[ترجمه Taravat] با وجود مخالفت های او، ازدواج صورت گرفت|
[ترجمه ترگمان]ازدواج با وجود مخالفت‌های خود به آن جا خاتمه یافت
[ترجمه گوگل]ازدواج به رغم اعتراضات وی، ازدواج صورت گ ...

مترادف notwithstanding

بدون توجه (صفت)
notwithstanding , uninterested
باوجود (قید)
notwithstanding
باوجود اینکه (قید)
notwithstanding , though
باوجود اینکه (حرف اضافه)
notwithstanding
مخالف (حرف اضافه)
against , athwart , contrary to , despite , notwithstanding
با وجود (حرف اضافه)
despite , notwithstanding , but
علیرغم (حرف اضافه)
contrary to , despite , notwithstanding

معنی کلمه notwithstanding به انگلیسی

notwithstanding
• however, nevertheless
• in spite of, despite
• if something is true notwithstanding something else, it is true in spite of that other thing; a formal word.

notwithstanding را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد رومزی
بر خلافِ

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی notwithstanding
کلمه : notwithstanding
املای فارسی : نتویتهستندینگ
اشتباه تایپی : دخفصهفاسفشدیهدل
عکس notwithstanding : در گوگل

آیا معنی notwithstanding مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )