برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1723 100 1
شبکه مترجمین ایران

normally

/ˈnɔːrməli/ /ˈnɔːməli/

معمولا، به طور عادی، به طور طبیعی، هنجارا، طبیعتا، در حال عادی، بطورعادی یا طبیعی

بررسی کلمه normally

قید ( adverb )
(1) تعریف: in a normal way; to the usual degree.
متضاد: strange
مشابه: ordinarily

- He behaves normally for a child his age.
[ترجمه ترگمان] او معمولا برای کودکی به سن و سال او رفتار می‌کند
[ترجمه گوگل] او به طور معمول برای یک کودک سن خود رفتار می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: under normal circumstances; ordinarily; usually.
مشابه: commonly, mostly, on the average, ordinarily

- Normally she arrives late, but today she came on time.
[ترجمه ترگمان] معمولا دیر می رسه اما امروز سر وقت اومد
[ترجمه گوگل] به طور معمول او دیر می رسد، اما امروز او به موقع آمد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه normally در جمله های نمونه

1. normally a boy's voice breaks at fifteen
معمولا در پانزده سالگی صدای پسران دورگه می‌شود.

2. he acted normally
رفتار او بهنجار بود (او طبیعی عمل کرد).

3. this is one of his off days; he normally plays better
امروز روز او نیست،معمولا بهتر بازی می‌کند.

4. She doesn't normally arrive until ten.
[ترجمه ترگمان]او معمولا تا ساعت ده به اینجا نخواهد آمد
[ترجمه گوگل]او معمولا تا ده ساله نمی رسد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Fish normally have a high metabolic rate.
[ترجمه ترگمان]معمولا ماهی نرخ متابولیک بالایی دارد
[ترجمه گوگل]ماهی معمولا دارای میزان متابولیسم بالا است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. I'm normally quick to complain about shoddy service.
[ترجمه ترگمان]من معمولا سریع در مورد یه سرویس مخفی شکایت می‌کنم
[ترجمه گوگل]من معمولا سریع به شکایت در مورد خدمات خرابکارانه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی عبارات مرتبط با normally به فارسی

اتصال معمولا بسته
اتصال معمولا باز

معنی normally در دیکشنری تخصصی

normally
[برق و الکترونیک] به طور طبیعی
[صنعت] دارای توزیع مستقل و نرمال
[برق و الکترونیک] معمولا بسته ، به صورت طبیعی بسته - معمولاً بسته واژه ای که برای رله یا اتصالهای کلید ی به کار می رود که در حالت برق دار نبودن رله یا کلید بسته می شوند تا مداری را قطع کنند .
[عمران و معماری] به طور نرمال تحکیم یافته - تحکیم عادی یافته - تحکیم یافته معمولی - عادی تحکیم شده
[برق و الکترونیک] به صورت طبیعی قطع
[برق و الکترونیک] به صورت طبیعی وصل
[برق و الکترونیک] معمولا باز ، به صورت طبیعی باز - معمولاً باز واژه ای که برای رله یا اتصالهای کلید به کار می رود کهدر حالت برق دار نبودن رله یا کلدیبسته می شوند تا مداری را قطع کنند .

معنی کلمه normally به انگلیسی

normally
• usually, most of the time
• if something normally happens, it happens most of the time or as part of a routine.
• if you do something normally, you do it in the usual or conventional way.

normally را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

128
معمولا
محمد شفیعی
Happen in a usual manner
tinabailari
معمولاٌ ، در حالت عادی ، به طور طبیعی
It's normally much warmer than this in July
معمولا در ماه ژوئیه هوا از این خیلی گرم تر است👪
تجربی 89 ، هنر 88
Ihetafamsa
Usually, most days
تقی قیصری
عرفاً، به طور عرفی
𝑳𝒊𝒈𝒉𝒕
طبیعتا
موسی
normally(adv) = معمولاً،قاعدتاً،طبیعتاً،به طور عادی،به طور معمول،به طور طبیعی


exmaples :
1-It is normally quite cold this time of the year.
معمولاً این وقت سال بسیار سرد می‌شود.
2-Normally, I plan one or two days ahead.
معمولاً ، من یکی دو روز جلوتر برنامه ریزی می کنم.
3-He isn’t behaving normally.
او به طور عادی رفتار نمی کند.
4-normally, i park behind the theatre.
معمولاً ، پشت تئاتر پارک می کنم.
5-the journey normally takes about two hours.
این سفر به طور معمول حدود دو ساعت طول می کشد.
6-the system seems to be working normally now.
به نظر می رسد اکنون سیستم به طور عادی کار می کند.

مترادف با کلمات: typically،ordinarily

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی normally

کلمه : normally
املای فارسی : نرمللی
اشتباه تایپی : دخقئشممغ
عکس normally : در گوگل

آیا معنی normally مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )