برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1407 100 1

noise

/ˌnɔɪz/ /noɪz/

معنی: فریاد، سر و صدا، صدا، شلوغ، بانگ، طنین، اختلال، قیل و قال، خش خش، پا رازیت، امد و رفته، شایعه و تهمت، صدا راه انداختن، سر و صدا و اشوب کردن، سروصدا راه انداختن
معانی دیگر: صدا (به ویژه ناخوشایند)، جنجال، جار و جنجال، همهمه، خروش، تلق تلوق، (معمولا با: about و around و abroad و غیره) پراکندن (شایعه یا گزارش و غیره)، شایع کردن یا شدن، (عامیانه) شایع، رسوایی، بدگویی، اعتراض، اتهام، موضوع روز، ورد زبان ها، در افواه، (الکترونیک) پارازیت، نوفه، نویز، سیگنال ناخواسته، هرزآوا، (نادر) پرحرفی کردن، بلند حرف زدن، سروصدا کردن، صدا کردن، شلوه

بررسی کلمه noise

اسم ( noun )
(1) تعریف: sound or a sound.
مترادف: sound
متضاد: silence

- I heard a noise coming from downstairs.
[ترجمه Zohreh] صدای نا خوشایندی از طبقه ی پایین به گوشم خورد
|
[ترجمه A.A] یک سر و صدایی از طبقه پائین میومد
|
[ترجمه رلب] سر و صدای بدی از طبقه پایین شنیدم
|
[ترجمه ترگمان] از طبقه پایین صدایی شنیدم
[ترجمه گوگل] صدایی از طبقه پایین شنیدم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The engine made a strange noise.
[ترجمه ترگمان] موتور صدای عجیبی به گوش رسید
[ترجمه ...

واژه noise در جمله های نمونه

1. noise drifted in from the window
صدا از پنجره به داخل می‌آمد.

2. noise was a constant irritant
سر و صدا دایما (ما را) آزار می‌داد.

3. noise pollution
(وجود صداهای ناهنجار در محیط زیست - به ویژه در شهرها) صدا آلودگی،آلودگی صوتی

4. circuit noise
نوفه‌ی مدار

5. constant noise
سر و صدای همیشگی

6. continuous noise
سر و صدای بدون وقفه

7. loud noise annoys me
صدای بلند مرا رنج می‌دهد.

8. the noise and hilarity of the neighbor's party kept me up for hours
سروصدا و شادی مهمانی همسایه مرا ساعت‌ها بیدار نگه‌داشت.

9. the noise did not awake her
سروصدا او را بیدار نکرد.

10. the noise exacerbated my headache
سروصدا سر درد مرا بدتر کرد.

11. the noise interrupted my train of thought
سر و صدا رشته‌ی افکار مرا از هم گسیخت.

12. the noise of a hammer
صدای چکش

13. the noise of loudspeakers, especially at night, is a great nuisance
سروصدای بلندگوها ...

مترادف noise

فریاد (اسم)
call , clamor , cry , shout , noise , squawk , hue , outcry , bawl , scream , exclamation , squall , squeal , shriek , whoop , vociferance , hollo , vociferation
سر و صدا (اسم)
smash , bruit , clamor , noise , racket , brabble , fuss , explosion , blatancy , roar , rattle , rumble , crash , hullabaloo , stramash , dust-up , vociferance , kick-up , noisiness , swash
صدا (اسم)
report , bruit , vocal , throat , call , tone , noise , sound , vocation , roar , yell , voice , calling , phoneme , phone , tonicity , sonance , tingle
شلوغ (اسم)
tumult , noise , hullabaloo , pell-mell , hubble-bubble , olio
بانگ (اسم)
call , clamor , cry , noise , sound , roar , exclamation , voice
طنین (اسم)
resonance , clamor , ring , noise , echo , ting , chirm , reverberation
اختلال (اسم)
derangement , tribulation , perturbation , disorder , disturbance , noise , disorderliness , kettle of fish
قیل و قال (اسم)
noise , row , fracas , jangle , ruction
خش خش (اسم)
noise , froufrou , rustle , mush
پا رازیت (اسم)
noise , parasite , mush
امد و رفته (اسم)
pother , noise
شایعه و تهمت (اسم)
noise
صدا راه انداختن (فعل)
noise
سر و صدا و اشوب کردن (فعل)
alert , noise , racket , uprise
سروصدا راه انداختن (فعل)
noise , holler

معنی عبارات مرتبط با noise به فارسی

خش زا
میزان خش
تفاوت خش
(وجود صداهای ناهنجار در محیط زیست - به ویژه در شهرها) صدا آلودگی، آلودگی صوتی
(نجوم - رادیو) پارازیت کیهانی، خش خش کیهانی
(نجوم) امواج رادیویی که از داخل کهکشان راه شیری ولی از خارج منظومه ی شمسی منشا می گیرند، صدای کهکشانی، تشعشع رادیویی کهکشان، صوت پراکنی از جانب کهکشان
صدای اهسته و نامعلوم
(در رادیو و گیرنده های رادیویی) دمانوفه ی زمینه، صدای زمینه ناشی از حرارت
صدا کردن، سروصدا کردن، تلق تلوق کردن
اختلال تدریج
صدای خش خش سوزن گرامافون بر صفحه
(صدایی که دارای همه ی بسامدهای شنودپذیر توسط انسان است) صدای چند بسامدی

معنی noise در دیکشنری تخصصی

noise
[سینما] خش و خش دایمی - سرو صدا - سر و صدای مزاحم - صداهای اضافی - صدای نامطلوب و پارازیتی - نوفه
[عمران و معماری] سر و صدا - آوا
[کامپیوتر] سر و صدا ، پارازیت ، اختلال ، خش ، نویز .
[برق و الکترونیک] نویز ، نوفه ، پارازیت - نویز پالسهای ضربه ای ناخواسته با بسامد بالا و سطح کم که در اثر پدیده های طبیعی مانند رعد و برق یامنابع ساخت دست بشر مانند جرقه زدن جارویکهای موترو، باز شدن اتصال رله ها ترانسفور ماتورها و فرستنده ها ی رادیویی بدون حفاظ به وجود می آیند . این ضربه ها می توانند در سیستمها ی مخابراتی و خروجیهای کامپیوتری خطا ایجاد کنند .
[مهندسی گاز] صدا ، پارازیت
[نساجی] سرو صدا
[ریاضیات] سروصدا، غوغا، نوفه، اغتشاش، صدای نامطلوب، اختلال در کانال ارتباطی
[پلیمر] نوفه(اغتشاش)
[آمار] نوفه
[زمین شناسی] صداگیری
[برق و الکترونیک] دامنه نویز
[برق و الکترونیک] تحلیلگر نویز - تحلیلگر نویز ابزاری که دامنه و بسامد اجزای تشکیل دهنده ی سیگنال نویز را معین می کند .
[برق و الکترونیک] روش حذف نویز روشی برای حذف اثرات صدای منتشر دشه از ماشینها و دستگاههای صنعتی ، تجاری و مصرفی ، خودروها ، هواپیماها و منابع دیگر با تولید سیگنالهای ضد نویز ، مداری کامپیوتری نویز مرکب را تحلیل و صداهایی تولید می کند که با صداهای اصلی 180 درجه اختلاف فاز دارند .
[سینما] نوفه گیری
[برق و الکترونیک] مولد جریان نویز مولد جر ...

معنی کلمه noise به انگلیسی

noise
• loud sound; ruckus; background noise, random electrical signals which interfere with communications (computers, electronics)
• spread rumors, gossip; make loud sound
• a noise is a sound that someone or something makes.
• you can use noises to talk about the way that someone appears to be intending to act. for example, if someone is making encouraging noises, they are behaving in a way which suggests they will respond positively to a particular suggestion.
noise level
• level of noise, amount of noise
background noise
• random signals which interfere with information transfer
big noise
• important person (slang)
• someone who is a big noise has an important position in a group or organization; an informal expression.
earsplitting noise
• noise so loud as to hurt the ears
hell of a noise
• terrible noise
made a terrible noise
• made an unpleasant sound
made noise
• made a fuss; made a loud sound
make a noise
• cause a ruckus, produce loud sounds, make a lot of sound
make noise
• be clamorous, be very loud; make a big deal out of something, make a scene
making noise
• creating sounds, making a racket, causing a clamor
microphone noise
• unwanted sounds produced on a microphone
transmitter noise
• hissing or noise created by a microphone
white noise
• noise in the background, voice disturbances i ...

noise را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شبنم نجفی اصلی پاشاکی
نوفه
ebi
آشفتگی ، به هم ریختگی
حسن طرفی
نویز کلا به معنی مزاحمت و مزاحم است هر مزاحمتی که اعصاب و روان و کارهای شما را خراب کند
sepideh
شلوغی
mohammad Amin
هم همه
حدیث ایران
سروصدا
ebi
اخلال
Pardis
پارازیت
tinabailari
stop making so much noise
زیاد سر و صدا نکن!! 🌌🌌🌌
aram
صدای نا خوشایند
حاجی
[ویژگی های]صوتی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی noise
کلمه : noise
املای فارسی : نویس
اشتباه تایپی : دخهسث
عکس noise : در گوگل

آیا معنی noise مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )