برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1362 100 1

node

/noʊd/ /nəʊd/

معنی: ورم، اشکال، بر امدگی، گره، دشواری، غده
معانی دیگر: (کالبدشناسی) غده، دژپیه، گرمان، قلمبه، قلمبه شدگی، برجستگی، کلگی، برآمدگی، گرهه، گندله، گردله، (نجوم) نقطه ی اعتدالین، خط اعتدالین، همبرگاه، (گیاه شناسی) جوانه، تکمه (که برگ از آن می روید)، گره روی ساقه، ساقگره، ریشگره، (هندسه) بند، بازبرگاه، منحنی

بررسی کلمه node

اسم ( noun )
(1) تعریف: a knoblike or knotlike swelling or mass of tissue.
مترادف: knot, nodule
مشابه: bulge, bump, excrescence, growth, knob, lump, nub, protrusion, protuberance, swelling, tubercle, tumor

(2) تعریف: a usu. thickened part or joint of a plant stem, from which a leaf or bud may grow.
مترادف: joint
مشابه: bud, gnarl, knot, knurl, tuber

واژه node در جمله های نمونه

1. Printing a section heading as a node name of the semantic net also sometimes seemed inappropriate for the printed form.
[ترجمه ترگمان]چاپ یک بخش به عنوان یک نام گره از تور معنایی نیز گاهی برای فرم چاپی نامناسب به نظر می‌رسد
[ترجمه گوگل]چاپ یک بخش که به عنوان یک نام گره از شبکه معنایی نیز بعضی اوقات برای فرم چاپ شده نامناسب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The depth of any node is the length of the path from the root to it.
[ترجمه ترگمان]عمق هر گره، طول مسیر از ریشه تا آن است
[ترجمه گوگل]عمق هر گره طول مسیر از ریشه به آن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Hence, if is the penultimate node on this path, is basic and -.
[ترجمه ترگمان]از این رو، اگر نود یکی مانده به یکی از ما در این مسیر باشد، پایه و اساس آن است
[ترجمه گوگل]از اینرو، اگر گره ی پیشین در این مسیر باشد، پایه است و -
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Cervical lymph node biopsy showed a non-Hodgkin's lymphoma of follicular type.
[ترجمه ترگمان]نمونه‌برداری از غدد لنفاوی بافت‌برداری از نوع لنفوم ...

مترادف node

ورم (اسم)
bulge , tumidity , edema , dropsy , botch , tympany , swelling , bunny , tumor , node , tumefaction , turgidity , welt , tumescence
اشکال (اسم)
hardness , difficulty , worriment , burble , impediment , bug , handicap , drawback , disadvantage , node , traverse , spinosity , nodus
بر امدگی (اسم)
eminence , nook , projection , excrescence , mound , bulge , protuberance , protuberancy , granulation , bump , overhang , knob , knop , nub , stigma , promontory , ledge , burr , tumor , convexity , ganglion , node , nodule , knurl , eminency , turgescence , excrescency , ridge , gibbosity , outgrowth , knur , verruca , whaleback
گره (اسم)
knot , loop , lump , tie , clue , clew , knob , burr , snag , ganglion , parcel , node , snarl , knurl , nodus , tanglement
دشواری (اسم)
hardness , difficulty , node , spinosity
غده (اسم)
knot , wen , lump , tumor , node , gland

معنی عبارات مرتبط با node به فارسی

نقطه اعتدال بهاره
نقطه اعتدال پاییزه
(کالبد شناسی)، گره ی تنابه ای، گره ی لنفاوی

معنی node در دیکشنری تخصصی

node
[سینما] تورم امواج /گره
[عمران و معماری] گره
[کامپیوتر] گره . - گره - 1- کامپیوتری منفرد ( با گاهی نوع دیگری از ماشین ) در یک شبکه . 2- نقطه ی اتصال در یک ساختار داده ؛ مانند فهرست پیوندی یا درخت . 3- ( در برنامه های ترسیم ) نقطه ای از یک خط کهبه تعریف یشکل خط کمک می کند. نگاه کنید به spline .
[برق و الکترونیک] گره - گره 1- نقطه ای در خط انتقال که در آن یک موج ایستاده جریان با ولتاژ دامنه صفر د ارد 2. نقطه اتصال یا پیوند در شبکه که یک یا چند پایه بر آن متصل می شوند .
[مهندسی گاز] نقطه سکون
[زمین شناسی] گره ، منحنی نقطه آغاز یا پایان یک قوس (کمان) . عنصری از یک ساختار درختی. عنصری از یک شبکه .
[ریاضیات] گره، نقطه ی دوگانه ی معمولی
[معدن] گره (عمومی فرآوری)
[پلیمر] گره
[آب و خاک] گره
[عمران و معماری] قانون گره
[ریاضیات] شبکه ی گرهی
[ریاضیات] گره ی منحنی
[ریاضیات] رأس گراف خطی
[برق و الکترونیک] جفت گره
[عمران و معماری] راس
[ریاضیات] گره
[برق و الکترونیک] ولتاژ گره
[کامپیوتر] حالت پاسخگویی.
[زمین شناسی] گره و بند بی جفت نوع بخصوصی ازبرجستگی که مستقیما بالای حفره قاعده ای ...

معنی کلمه node به انگلیسی

node
• knot, bulge; mass of tissue; swelling; complication; joint or point on a stem from which a leaf grows; point that receives and transmits transmission signals from different directions (internet)
• a node is the place on the stem of a plant from which a branch or leaf grows; a technical term in biology.
• a node is also a place on a diagram where two lines or branches meet.
axillary node
• lymph node in the axilla
lymph node
• tissue of the lymphatic system which helps prevent foreign bodies from entering the bloodstream

node را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فرزانه کیاء
یک بخشی از شبکه کامپیوتر که در آن پیام ها دریافت یا فرستاده می گردند
حدیث
نقطه اتصال
فرناز
گره(شبکه) در کامپیوتر
NEAL
در حوزه بیتکوین نودها، رایانه‌هایی هستند که اطلاعات بلاک چین رو روی خودشون ذخیره کرده اند. (نودها ممکن است ماینر باشند یا نباشند)
توی متون تخصصی فارسی هم نود گفته میشن و هم گره

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی node
کلمه : node
املای فارسی : نود
اشتباه تایپی : دخیث
عکس node : در گوگل

آیا معنی node مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )