برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1724 100 1
شبکه مترجمین ایران

nodding

واژه nodding در جمله های نمونه

1. have a nodding (or passing) acquaintance
کمی آشنایی داشتن

2. have a nodding acquaintance with someone (or something)
با کسی (یا چیزی) از دور آشنایی داشتن،کمی شناختن

3. the old man sat nodding in front of the tv
پیرمرد جلو تلویزیون نشسته بود و چرت می‌زد.

معنی کلمه nodding به انگلیسی

nodding acquaintance
• superficial acquaintance

nodding را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Sahand Mousavi
تکان دادن سر بدلیل تاسف خوردن برای چیزی.
گلی افجه
آشنایی مختصر
سرتکان دادن
hamed farzam
سر تکان دادن به منظور تائید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر


آیا معنی nodding مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )