برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1438 100 1

new

/ˈnuː/ /njuː/

معنی: نو، تازه، جدید، نوین، جدیدا، اخیرا
معانی دیگر: نویافته، جدیدالکشف، ناآشنا، دارای تازگی، بیگانه، تازه کار، بدون سابقه، بی تجربه، تازه ساز، تازه به دست آمده، فرآورده ی جدید، کار نکرده، نوپا، نوبر، زود رس، اضافی، دیگر، (با: the) چیز نو، دوباره، تازگی ها، به تازگی، مدرن، امروزی، شایع، رواج دار، رایج

بررسی کلمه new

صفت ( adjective )
حالات: newer, newest
(1) تعریف: having recently arrived, been produced, or come into existence.
مترادف: current, fresh, hot, late, latest, present-day, recent, ultramodern, up-to-date
متضاد: ancient, antique, existing, former, old
مشابه: advanced, modern, original

- She showed the new employee to her workstation.
[ترجمه ترگمان] او کارمند جدید را به ایستگاه کاری خود نشان داد
[ترجمه گوگل] او کارمند جدید را به محل کارش نشان داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The new machines are rigorously tested.
[ترجمه ترگمان] ماشین‌های جدید به شدت مورد آزمایش قرار می‌گیرند
[ترجمه گوگل] ماشین های جدید به طور دقیق مورد آزمایش قرار می گیرند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Our neighbors have a new baby.
[ترجمه ترگمان] همسایه مون یه بچه جدید دارن
[ترجمه گوگل] همسایگان ما یک نوزاد جدید دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

• (2) ...

واژه new در جمله های نمونه

1. new and old wines
شراب‌های تازه و کهنه

2. new and used cars
اتومبیل‌های نو و مستعمل

3. new and used clothing
لباس‌های نو و نیمدار

4. new changes in the capitalistic world
دگرگونی‌های جدید در جهان سرمایه داری

5. new cucumbers
خیار نوبر

6. new establishments
موسسات نوپا

7. new evidence impeaches his honesty
مدارک جدید درستی او را زیر پرسش می‌برد.

8. new houses
خانه‌های تازه ساز

9. new lands were uprising and high mountains were coming into existence
سرزمین‌های جدید مرتفع می‌شدند و کوه‌های بلند به وجود می‌آمدند.

10. new methods in the production of food
روش‌های نوین در تولید مواد غذایی

11. new methods that will save time
روش‌های نوینی که در وقت صرفه‌جویی خواهد کرد

12. new party members were disaffected by the example of the leaders
اعضای جدید حزب از رفتار رهبران ناراضی بودند.

13. new potatoes
سیب زمینی زودرس

14. new read ...

مترادف new

نو (صفت)
pioneer , up-to-date , brand-new , new , modern , novel , spick-and-span
تازه (صفت)
young , fresh , late , up-to-date , green , new , breezy , recent , dewy , new-fashioned , red-hot , neoteric
جدید (صفت)
up-to-date , new , modern , novel , recent , maiden , unprecedented , neoteric
نوین (صفت)
young , new , modern
جدیدا (قید)
new
اخیرا (قید)
late , new , newly , lately

معنی عبارات مرتبط با new به فارسی

(وابسته به جنبش فرهنگی سال های 1980 که هدفش تاکید معنویات و گیاهخواری و طب گیاهی و غیره بود - وابسته به سبک موسیقی امریکایی که دارای آهنگ تکراری و ساده بوده و هدفش ایجاد آرامش روحی بود) دوران نو
ترجمه ی نوین انجیل به انگلیسی (برای اعضای کلیسای کاتولیک - چاپ 1970)
(نام پیشین شهر نیویورک تا سال 1664) آمستردام نو
تازه رسیده، تازه وارد شده
خون تازه، (مجازی) کنشوری یا اندیشه های نو، آدم های تازه
تازه شگفته، نوظهور
نوزاد، تازه، زاییده شده، تازه تولد یافته، جدیدالولاده
استان نیوبرونزویک (در خاور کانادا- پایتخت: fredericton - مخفف: 72090 - nb کیلومتر مربع)
تازه ساخت، نوساخت، نوساز، تازه ساز
تازه ساز، تازه ساخت
آبخست کلدونی (در اقیانوس آرام - متعلق به فرانسه - پایتخت: 18576 - noumea کیلومتر مربع)
رجوع شود به: candela
تازه شکفته، نوظهور
...

معنی new در دیکشنری تخصصی

[کامپیوتر] فرمان پاک کردن حافظه و تایپ یک برنامه جدید
[نساجی] نمره بندی غرب انگلیس
[ریاضیات] یک فعالیت جدید
[ریاضیات] افزون فعالیت جدید
[سینما] زاویه جدید
[حقوق] اصلاح دادخواست جهت توضیح ادعا
[معدن] روش تونلسازی اتریشی جدید (نگهداری)
[آمار] نو بهتر (بدتر) از کهنه
[شیمی] شمع
[کامپیوتر] طرح حروف خوانا که جهت مجلات و کتابهای درسی مدارس طراحی شد ه است .
[ریاضیات] یک محدودیت جدید
[ریاضیات] افزون محدودیت جدید

معنی کلمه new به انگلیسی

new
• economic well-being of a community or nation after the benefits and costs have been calculated
• warfare conducted without explosives, biological and/or high-tech viruses used as weapons of warfare
• existing for the first time; modern; novel, unfamiliar; fresh, never been used before; recent, just discovered; renovated, recently restored; commencing, starting
• recently; fresh
• something that is new has been recently made or created, or is in the process of being made or created.
• you also use new to say that something has not been used or owned by anyone else.
• new also means different from what you have had, used, done, or experienced before.
• you can describe something that has only recently been discovered as new.
• a new period of time is just about to begin.
• new is also used to show that something has only just happened. for example, a new parent has only recently become a parent.
• if you are new to a situation or place or if the situation or place is new to you, you have not experienced it or seen it before.
• news is information about a recent event or a recently changed situation.
• news is also information that is given in newspapers and on radio and television about recent events in the country or the world.
• new blood: see blood.
• new- combines with the past participle of some verbs to make words or expressions which indicate that an action has been done or completed very recently.
new age
• spiritual and philosophical movement centered around eastern religions and occult practices
new amsterdam
• original name for new york
new beginning
• fresh start; new chance; opportunity to start over, clean slate
new broom
• new manager or supervisor who tries to change orders a ...

new را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Javad
متضاد
Old
پیر ،قدیمی
Alisa joon
مترادف:نو .جدید.
متضاد:old.
نادیا
مترادف نو جدید زیبا تازه
tinabailari
جدید
Some of my new friends are trying to speak English with me
بعضی از دوستان جدیدم تلاش میکنند تا با من انگلیسی صحبت کنند🏪
Fatemeh
مترادف
نو , جدید
متضاد
پیر , قدیمی
فرشتهِ عشق
مدرن ، نو ، کنونی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی new
کلمه : new
املای فارسی : نیو
اشتباه تایپی : دثص
عکس new : در گوگل

آیا معنی new مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )