برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1477 100 1

net

/ˈnet/ /net/

معنی: دام، عمده، تار عنکبوت، تور، شبکه، توری، تور ماهی گیری و امثال ان، ویژه، خرج دررفته، اساسی، اصلی، خالص، شبکه دار کردن، با تور گرفتن، بدام افکندن، بتور انداختن
معانی دیگر: تله، گیرانداز، تور والیبال (و تنیس و غیره)، نت، گیسوبند، تور سر، (پارچه) توری، با تور گرفتن (ماهی و غیره)، به تور زدن، تور ماهیگیری، تور پرنده گیری، طور، رجوع شود به: network، (والیبال و تنیس و غیره) توپی که به تور می خورد (اعم از اینکه رد بشود یا نه)، توپ نت شده (net ball هم می گویند)، تور ساختن، تبدیل به تور یا توری یا شبکه کردن، تور مانند شدن یا کردن، تورسان، تورینه، (زمین بازی و غیره) توردار کردن، با تور مجزا یا حراست کردن، (حین بازی) توپ را به نت زدن، با تور پوشاندن، پس از کسر مالیات و غیره، سره (در برابر: ناویژه یا ناخالص gross)، نهایی، با در نظر گرفتن کلیه ی عوامل و کسور، پایانی، واپسین، کلی، وزن خالص، سود ویژه، نتیجه ی نهایی، پیامد واپسین، زیان کلی، (به طور خالص) به دست آوردن، سود بردن، سود رساندن، کسب کردن

بررسی کلمه net

اسم ( noun )
(1) تعریف: a meshlike fabric made of cotton, silk, or other material that is woven or tied together in knots.
مترادف: mesh, netting, veiling
مشابه: gauze, lace, web

(2) تعریف: something made of such a fabric, as in various sports such as tennis, basketball, hockey, and soccer.
مشابه: mesh

(3) تعریف: a device made of such a fabric that is used for catching fish, butterflies, and other animals.
مترادف: dragnet, gill net, pound net, seine, trawl
مشابه: mesh, snare, toil, trammel

(4) تعریف: anything used to entrap, such as a complex investigation of wrongdoing.
مترادف: dragnet, snare, trap, web
مشابه: bait, lure, mesh, toil
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: nets, netting, netted
(1) تعریف: to protect or enclose using a net.
مترادف: veil
مشابه: enclose, enwrap, swathe, web

(2) تعریف: to catch with a net.
مترادف: seine
مشابه: entrap, mesh, snag, trammel, trap, web
صفت ( adjective )
(1) تعریف: available after expenses and deductions have been subtracted.
مشابه: earnings

- net income
[ترجمه ترگمان ...

واژه net در جمله های نمونه

1. net cost
هزینه‌ی ویژه،هزینه‌ی خالص

2. net debt
بدهی خالص

3. net income
درآمد ویژه،درآمد خالص

4. net loss
زیان ویژه،ضرر خالص

5. net output
بازده ویژه،تولید خالص

6. net price
بهای ویژه،قیمت خالص

7. net weight
وزن خالص

8. a net with almost invisible meshes
یک تور که نخ‌های آن تقریبا غیرقابل رویت هستند

9. the net of all these articles is that free competition is good for the country's economy
نکته‌ی اصلی کلیه‌ی این مقالات این است که رقابت آزاد برای اقتصاد کشور خوب است.

10. the net result of the war was the loss of one million human beings
پیامد کلی جنگ از دست رفتن یک میلیون انسان بود.

11. a tennis net
تور تنیس

12. gross and net income
درآمد خالص و ناخالص

13. cast the net wider
1- تور ماهیگیری را گسترده تر کردن 2- ترفندها و روش های متنوع تری رابه کار زدن

14. curtains made of net
...

مترادف net

دام (اسم)
net , toil , ambush , trap , snare , pitfall , decoy , hook , noose , quicksand , grin , springe
عمده (اسم)
net , essence
تار عنکبوت (اسم)
net , web , cobweb
تور (اسم)
net , save-all , gauze
شبکه (اسم)
grating , net , grate , trellis , netting , mesh , network , lattice , plexus , grille , meshwork , rete , reticule , reticulum , treillage , trelliswork
توری (اسم)
net , grid , lace , lacing
تور ماهی گیری و امثال ان (اسم)
net
ویژه (صفت)
net , specific , special character , special , particular , peculiar
خرج دررفته (صفت)
net
اساسی (صفت)
basic , material , net , ground , essential , organic , pivotal , basal , fundamental , substantial , vital , basilar , cardinal , earthshaking , meaty , primordial
اصلی (صفت)
elementary , primary , initial , aboriginal , primitive , main , original , principal , basic , net , genuine , prime , essential , head , organic , arch , inherent , intrinsic , innate , fundamental , cardinal , immanent , normative , germinal , first-hand , seminal , ingrown , quintessential , primordial
خالص (صفت)
absolute , sheer , net , pure , genuine , solid , sincere , downright , heartfelt , veridical , virginal , unmixed , simon-pure , unalloyed , unadulterated
شبکه دار کردن (فعل)
net , grate
با تور گرفتن (فعل)
net , drag
بدام افکندن (فعل)
net
بتور انداختن (فعل)
net

معنی عبارات مرتبط با net به فارسی

(بورس سهام - صندوق های تعاونی سهام - ارزش واقعی هر سهم صندوق تعاونی سهام که از تقسیم دارایی های خالص صندوق بر تعداد سهام منتشر شده به دست می آید) ارزش ویژه ی هر سهم
یکجور توپ بازی که توپ باید از حلقه ای که توری درزیر آن گذاشته اندردشود
گنجایش یک تور
(اقتصاد - ارزش کل تولیدات و خدمات کشور در یک سال منهای ارزش سرمایه و استهلاک و غیره که در این راه مصرف شده است) تولید خالص ملی، فرورد ویژه ی ملی
سود ویژه، منفعت خالص
معیار وزن برابر 2000 پوند (short ton هم می گویند)
(در مورد بال حشرات) تورینه بال، دارای بال تورسان، توربال، دارای بال مشبک
توریادامی که روی زمین بکشندکه همه جانوران رایکجابگیرد
دام ماهی گیری
مگس پران، پشه پران، تورسیمى براى جلوگیرى ازامدن مگس، چشم اویز
(آمریکا) تور ماهیگیری (که به طور عمودی مثل دیواره در آب قرار می دهند و پره یا آبشش ماهی ها در شبکه های آن گیر می کند)، تور دیواره ای، دامی که چون ماهی دران افتدوبخواهدبرگرددبکوشک ماهی گیرکرده ان
...

معنی net در دیکشنری تخصصی

[سینما] واضح - توری
[عمران و معماری] خالص - شبکه - ویژه
[برق و الکترونیک] خالص - شبکه 1. تعداد زیادی ایستگاه مخابراتی مجهز برای بر قراری ارتباط یکدیگر ، اغلب با زمان بندی معین و ترتیب معین . 2. تعداد زیادی کامپیوتر قادر به عمل کردن با یکدیگر با استفاده از آدرس دهی و خطوط ارتباط مخابراتی مشترک با یکدیگر مانند اینترنت .
[فوتبال] تور
[مهندسی گاز] تور ، توری ، شبکه ، شبکه دارکردن
[حقوق] خالص
[نساجی] تور - توری - بافت مشبک - بافت منفذ دار- پارچه تور ساده - وزن خالص - شبکه - واضع - خالص
[ریاضیات] بدون ظرف، ویژه، دقیق، تور، شبکه، روشن، خالص، ناب
[کامپیوتر] اینترنت نام عامیلانهای برای اینترنت .
[عمران و معماری] مبلغ خالص قابل پرداخت به پیمانکار
[برق و الکترونیک] سطح خالص
[ریاضیات] دارایی خالص، دارایی ویژه
[حسابداری] خالص دارائیها
[حقوق] دارایی خالص
[برق و الکترونیک] تضعیف خالص
[ریاضیات] سود خالص، فایده ی خالص
[شیمی] ارزش گرمایی خالص
[زمین شناسی] ارزش گرمایی خالص ارزش گرمایی کل، ارزش یا کمیت گرمایی که بر اساس ارزش گرمایی داخلی تحت شرایطی که تمامی آب موجود در محصولات به صورت بخار باقی می مانند، محاسبه می شود. مترادف: net hea ...

معنی کلمه net به انگلیسی

net
• mesh-like fabric; web, network; (sports) strip or structure of netting used in games (such as tennis, volleyball, basketball, etc.); web used to catch fish; trap, snare; network of interconnected computers
• trap, snare; make a net profit, make a profit after expenses
• after expenses, after deductions, total, final (about weight, profit, etc.)
• net is a cloth which you can see through. it is made of very fine threads woven together so that there are small spaces between them.
• a net is a piece of netting of a particular shape which you use, for example, to protect something or to catch fish.
• nets are also used to divide the two halves of a tennis or badminton court, or to form the back of a goal in football.
• if you net something, you manage to get it, often by using skill.
• a net result or amount is one that is final, when everything necessary has been considered or included.
• the net weight of something is its weight without its container or wrapping.
net abuse
• abuse of the internet, attempt to hurt newsgroups by sending a flood of unwanted messages
net ball
• ball game in which two opposing teams must try and score points by throwing the ball into their opponent's basket
net basis
• method based on income after deductions
net call
• broadcast made to determine the quality of reception on a communications device
net cash flow
• cash balance remaining in a business' possession (accounting)
net congestion
• heavy "traffic" on the internet caused when a large number of users are connected at the same time
net future value
• future value of income less expen ...

net را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مجید
نفت/ net pay= زون تولیدی
Soroush
تور ماهیگیری
Saraw
در حسابداری خالص معنا میشود
مثل
Net income= درآمد خالص
Mortrza Rezaee
Sport= تور
masoud
تور، دام، دام برای صید پرندگان یا ماهی
Tarane
تور والیبال و...
علی بیگی
Net result or net outcome به معنی نتیجه نهایی یا پیامد خالص و ویژه است
میلاد علی پور
به دست دادن، فراهم کردن، تهیه کردن، ردیف کردن، در اختیار گذاشتن، دست و پا کردن
Jamshid Jafardoust
net weight = وزن خالص
میلاد علی پور
به همراه داشتن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی net
کلمه : net
املای فارسی : ننت
اشتباه تایپی : دثف
عکس net : در گوگل

آیا معنی net مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )
شبکه مترجمین ایران