برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1579 100 1
شبکه مترجمین ایران

narrative

/ˈnerətɪv/ /ˈnærətɪv/

معنی: شرح، حکایت، داستان، سرگذشت، روایت، قصه، داستانسرایی
معانی دیگر: داستانی، روایتی، به صورت داستان، داستان وار، وابسته به داستان گویی یا داستان سرایی

بررسی کلمه narrative

اسم ( noun )
(1) تعریف: an account, description, or story, or the oral or written work containing such material.
مترادف: account, narration, story, tale
مشابه: anecdote, chronicle, description, fiction, history, novel, recital, relation, report, saga

- We listened to our grandfather's narrative until late into the night.
[ترجمه ترگمان] تا دیروقت شب به داستان پدربزرگ گوش دادیم
[ترجمه گوگل] تا دیر تا شب، به روایت پدربزرگمان گوش دادیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The novel War and Peace is Leo Tolstoy's most famous narrative.
[ترجمه ترگمان] جنگ و صلح جدید مشهورترین روایت است
[ترجمه گوگل] رمان جنگ و صلح معروف ترین داستان لئو تولستوی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the act, process, or technique of narration.
مترادف: narration, recounting, storytelling
مشابه: recital, telling

- There was a pleasant tone to his narrative.
[ترجمه ترگمان] لحن خوشایندی داشت
[ترجمه گوگل] تنوع دلخواه برای روایت او وجود داشت
[ترجمه شما] ...

واژه narrative در جمله های نمونه

1. a faked-up narrative
شرح من درآوردی

2. stretches of narrative
بخشهایی از داستان

3. nezami is a great narrative poet
نظامی شاعر و داستان سرای بزرگی است.

4. this book contains a narrative account of his travels
این کتاب حاوی شرح داستان واری از سفرهای او است.

5. His trip through the world made an interesting narrative.
[ترجمه ترگمان]سفر او از طریق جهان داستانی جالب به بار آورد
[ترجمه گوگل]سفر او از طریق جهان یک روایت جالب را ایجاد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Sloan began his narrative with the day of the murder.
[ترجمه ترگمان]اسلون داستان اون روز قتل رو شروع کرد
[ترجمه گوگل]اسلون روایت خود را با روز قتل آغاز کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. It's difficult to construct a narrative out of a series of fast-moving events.
[ترجمه ترگمان]ایجاد روایتی از یک سری اتفاقات در حال حرکت سریع دشوار است
[ترجمه گوگل]دشوار است که یک روایت را از مجموعه ای از ...

مترادف narrative

شرح (اسم)
treatise , circumstance , account , story , description , explanation , exposition , statement , narrative , tale , innuendo , gloss , interpretation , presentment , relation , recitation , sketch , delineation , legend , footnote , geography
حکایت (اسم)
account , story , narrative , anecdote , tale , allegory , exemplum , novella
داستان (اسم)
account , story , narrative , tale , fiction , narration , apologue , fable , novella
سرگذشت (اسم)
event , adventure , narrative , narration , venture , destiny
روایت (اسم)
story , narrative , tale , exemplum
قصه (اسم)
story , narrative , tale , fiction , make-believe
داستانسرایی (صفت)
narrative

معنی narrative در دیکشنری تخصصی

[سینما] روایتی
[سینما] قصه گویی

معنی کلمه narrative به انگلیسی

narrative
• plot, story; literary work that tells a story, tale
• in storytelling form; descriptive; of narration
• a narrative is a story or an account of events.
narrative poem
• epic poem, poem which tells a story

narrative را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

shmn
شرح، ماجرا، حکایت، موضوع، گزارش، عبارت، بیان، توضیح
ebi
روایی

داستان‌گویانه ، داستان‌سرایانه
میثم علیزاده
حکایت، روایت
حکایتی، روایتی

* با اینکه اخر کلمه پسوند "ive" دارد اما هم صفت است و هم می تواند اسم باشد.
محمدرضا ایوبی صانع
قول،گفته،نقل

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی narrative

کلمه : narrative
املای فارسی : نررتیو
اشتباه تایپی : دشققشفهرث
عکس narrative : در گوگل

آیا معنی narrative مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )