برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1579 100 1
شبکه مترجمین ایران

narration

/neˈreɪʃn̩/ /nəˈreɪʃn̩/

معنی: خبر، داستان، سرگذشت، توصیف، داستانسرایی، گویندگی
معانی دیگر: داستان گویی، حکایت، دستان، قصه، (سبک نگارش) توصیف، شرح، نقل، روایت

بررسی کلمه narration

اسم ( noun )
مشتقات: narrational (adj.)
(1) تعریف: the act or process of narrating.
مترادف: narrative, recounting, relation, storytelling, telling
مشابه: description, recital, recitation, report

(2) تعریف: a story, account, or the like that is narrated.
مترادف: account, narrative, recitation, story, tale
مشابه: anecdote, description, recital, record, relation, report, version, yarn

واژه narration در جمله های نمونه

1. He has recorded the narration for the production.
[ترجمه ترگمان]او روایت خود را برای تولید ثبت کرده‌است
[ترجمه گوگل]او روایت را برای تولید ثبت کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The novel constantly switches between first-person and third-person narration.
[ترجمه ترگمان]این رمان به طور مداوم بین روایت سوم‌شخص و سوم‌شخص نقل می‌شود
[ترجمه گوگل]رمان به طور دائم روایت شخص اول و شخص ثالث را تغییر می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Its story-within-a-story method of narration is confusing.
[ترجمه ترگمان]داستان آن - یک روش داستانی روایت گیج‌کننده است
[ترجمه گوگل]داستان داستان درون یک داستان روایت گیج کننده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Dame Judi Dench did the narration for the documentary.
[ترجمه ترگمان]جودی Dench می‌گوید که این فیلم مستند را برای این فیلم مستند کرده‌است
[ترجمه گوگل]دائم جودی دنچ روایت را برای مستند انجام داد
[ترجمه شما] ...

مترادف narration

خبر (اسم)
account , report , news , announcement , information , word , narration , notification , advice , notice , advertisement , manifest , predicate
داستان (اسم)
account , story , narrative , tale , fiction , narration , apologue , fable , novella
سرگذشت (اسم)
event , adventure , narrative , narration , venture , destiny
توصیف (اسم)
qualification , description , narration , shading , delineation
داستانسرایی (اسم)
narration
گویندگی (اسم)
narration

معنی narration در دیکشنری تخصصی

[سینما] گفتار متن - نوار گفتار - گفتار یا شرح (در فیلمهای خبری ناطق ) - گفتار - شرح - روایت - تفسیر
[سینما] گفتار
[سینما] روایت درون صحنه
[سینما] روایت بیرون صحنه - گفتار خارج از قاب

معنی کلمه narration به انگلیسی

narration
• telling of a story; account of; recounting of events; description of an experience; process of storytelling

narration را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ebi
گفتار ، روایت ، روایت گری
Sanaz
واقع گرایانه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی narration

کلمه : narration
املای فارسی : نررتین
اشتباه تایپی : دشققشفهخد
عکس narration : در گوگل

آیا معنی narration مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )