برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1469 100 1

nanny

/ˈnæni/ /ˈnæni/

معنی: پرستار بچه
معانی دیگر: دایه، لله

بررسی کلمه nanny

اسم ( noun )
حالات: nannies
• : تعریف: a children's nursemaid and supervisor.

واژه nanny در جمله های نمونه

1. no matter what his nanny said, he would be stubborn . . .
هر چه می‌گفت لله لج می‌کرد . . .

2. Nanny put on a shawl and told the girls to do likewise .
[ترجمه ترگمان]پرستار بچه شال را پوشید و به دخترها گفت که این کار را بکنند
[ترجمه گوگل]پرستار بچه ی شال را برداشته و دختران را به همین ترتیب می گوید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. She was taken on as a nanny to their two small children.
[ترجمه ترگمان]او را به عنوان پرستار بچه دو بچه کوچک انتخاب کرده بودند
[ترجمه گوگل]او به عنوان یک پرستار بچه خود را به دو بچه کوچک گرفته شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. They have a male nanny for their kids.
[ترجمه ترگمان]اونا یه پرستار بچه برای بچه هاشون داشتن
[ترجمه گوگل]آنها یک بچه پرستار بچه دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. We're living in a nanny state; the government watches over you for everything and nobody's responsible for their own actions any more.
[ترجمه ترگمان] ...

مترادف nanny

پرستار بچه (اسم)
nanny

معنی عبارات مرتبط با nanny به فارسی

معنی کلمه nanny به انگلیسی

nanny
• caretaker for a child; governess
• a nanny is a woman who is paid by parents to look after their children.
nanny goat
• female goat
• a nanny goat is a female goat.

nanny را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عادل سوپک ( بلوچستان - چابهار - دشتیاری - روستای بنو)
پرستار بچه
گلی افجه
مراقب بچه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی nanny
کلمه : nanny
املای فارسی : ننی
اشتباه تایپی : دشددغ
عکس nanny : در گوگل

آیا معنی nanny مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )
شبکه مترجمین ایران