برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1408 100 1

nagging


خرده گیری، عیبجویی، سرزنش

واژه nagging در جمله های نمونه

1. a nagging toothache
درد دندان رنجه آور

2. There was still a nagging doubt in the back of her mind.
[ترجمه ترگمان]هنوز شک و تردید نهفته در ذهنش وجود داشت
[ترجمه گوگل]هنوز هم در پشت ذهن او شک و تردید وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. I had a nagging feeling that I had forgotten something.
[ترجمه ترگمان]احساس می‌کردم که چیزی را فراموش کرده‌ام
[ترجمه گوگل]احساس ناخوشایندی داشتم که چیزی را فراموش کرده بودم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Stop nagging—I'll do it as soon as I can.
[ترجمه ترگمان]نق نزن - به محض انکه بتوانم این کار را می‌کنم
[ترجمه گوگل]متزلزل کردن - من این کار را در اسرع وقت انجام خواهم داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. She felt a nagging anxiety that could not be relieved.
[ترجمه ترگمان]او نگران بود که مبادا خیالش راحت باشد
[ترجمه گوگل]او احساس اضطراب ناخوشایندی داشت که نمیتوانست از بین برود
[تر ...

معنی کلمه nagging به انگلیسی

nagging
• act of reminding incessantly; act of criticizing relentlessly; act of pestering or bothering
• bothersome, annoying, incessant; criticizing relentlessly; reminding incessantly; of one who nags
nagging doubt
• doubt which will not go away, hesitation which is always on one's mind

nagging را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Amir
نق زدن
ghodrat
آزار دهنده
Fateme
اعصاب خورد کن
احمد درفشدار
a nagging pain
کوره درد
Ati
غر زدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی nagging
کلمه : nagging
املای فارسی : نگگینگ
اشتباه تایپی : دشللهدل
عکس nagging : در گوگل

آیا معنی nagging مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )