برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1473 100 1

nag

/ˈnæɡ/ /næɡ/

معنی: عیب جو، یابو، نق نقو، اسب پیر و وامانده، اسب کوچک سواری، مرتبا گوشزد کردن، ازار دادن، نق زدن، عیب جویی کردن
معانی دیگر: غر زدن، (کاشی) فیومه گرفتن، آزار دادن، رنجه داشتن، (به ویژه زن) غرغرو، جگر خوار، (قدیمی) اسب کوچک سواری، لاشه اسب، کلته، فاحشه

بررسی کلمه nag

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: nags, nagging, nagged
(1) تعریف: to bother with constant complaints, demands, or instructions; pester.
مترادف: annoy, badger, beset, harass, hound, importune, pester
مشابه: beleaguer, bother, cavil, chide, harp on, harry, henpeck, pick on, plague

- The children nagged me for ice cream all afternoon.
[ترجمه Exo] بچه ها برای بستنی کل روز رو به من نق زدن
|
[ترجمه ترگمان] بچه‌ها همه بعد از ظهر برای بستنی به من nagged
[ترجمه گوگل] بچه ها بعد از ظهر من را برای بستنی مینوشند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to trouble or make uncomfortable, persistently or recurrently.
مترادف: beset, distress, pain
مشابه: annoy, bother, disturb, perturb, plague, torment, upset, vex

- His arthritis nags him.
[ترجمه ترگمان] arthritis از او نق می‌زند
[ترجمه گوگل] آرتریت او به او ختم می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه nag در جمله های نمونه

1. he tried to palm off his nag as a racehorse
او کوشید که یابوی خود را به عنوان اسب مسابقه قالب کند.

2. Don't nag me like an old woman.
[ترجمه ندا] مثل یه پیرزن غر نزن
|
[ترجمه ترگمان]مثل یک پیرزن به من نق نزن
[ترجمه گوگل]مثل من یک پیرمرد ننویسم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Aunt Molly is a nag about regular meals.
[ترجمه ترگمان]عمه مالی در مورد غذاهای معمولی غر می‌زند
[ترجمه گوگل]عمه ملی یک نوشیدنی در مورد غذاهای منظم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The suspicion that she was lying continued to nag at me.
[ترجمه ترگمان]شک داشتم که او دروغ گفته بود و مدام به من نق می‌زد
[ترجمه گوگل]سوء ظن که او دروغ گفت، همچنان به من زل زده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

مترادف nag

عیب جو (اسم)
nag , caviller , criticizer , faultfinder
یابو (اسم)
tit , nag , draft horse , workhorse , outrunner , packhorse , pony
نق نقو (اسم)
nag
اسب پیر و وامانده (اسم)
nag
اسب کوچک سواری (اسم)
nag
مرتبا گوشزد کردن (فعل)
nag
ازار دادن (فعل)
trouble , tease , dun , nag , imp , excruciate , tantalize
نق زدن (فعل)
nag , mewl
عیب جویی کردن (فعل)
impeach , criticize , carp , cavil , find faults , nag , vituperate

معنی عبارات مرتبط با nag به فارسی

اسب راهوار

معنی کلمه nag به انگلیسی

nag
• remind incessantly (especially of a chore); criticize relentlessly (of a fault or imperfection); pester; bother; be a persistent source of pain or nuisance
• one who nags, pest; overworked and worn out horse; pony, small leisure horse
• if someone nags you, they keep complaining to you.
• if a doubt or suspicion nags at you, it worries you a lot.
nag to death
• annoy, harass constantly, bother very much

nag را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیر قاسمی
gripe,complain
ملیکا
نهیب زدن
سارینا مرادیزاد
اسب کوچک سواری،نق زدن، آزار دادن
علوم نظامی:اسب جوان
پریسا خضریان
کلافه کردن
هاتف صادقی
قر زدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی nag
کلمه : nag
املای فارسی : ناق
اشتباه تایپی : دشل
عکس nag : در گوگل

آیا معنی nag مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )
شبکه مترجمین ایران