برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1465 100 1

Neighbouring

/ˈneɪbərɪŋ/ /ˈneɪbərɪŋ/

معنی: همسایه، اهل محل
معانی دیگر: نزدیک، مجاور، همجوار

واژه Neighbouring در جمله های نمونه

1. This country extends its power and influence into neighbouring countries.
[ترجمه ترگمان]این کشور قدرت و نفوذ خود را به کشورهای همسایه گسترش می‌دهد
[ترجمه گوگل]این کشور توان و نفوذ خود را در کشورهای همسایه گسترش می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Relations with neighbouring countries are under strain at present.
[ترجمه ترگمان]روابط با کشورهای همسایه در حال حاضر تحت فشار است
[ترجمه گوگل]روابط با کشورهای همسایه در حال حاضر تحت فشار قرار دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Thousands of refugees have sought sanctuary in neighbouring countries.
[ترجمه ترگمان]هزاران پناهنده در کشورهای همسایه به دنبال پناه‌گاه می‌گردند
[ترجمه گوگل]هزاران پناهنده در کشورهای همسایه پناهنده شده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The disquieting situation between these two neighbouring countries looks set to continue.
[ترجمه ترگمان]به نظر می‌رسد وضعیت آشفته بین این دو کشور همسایه ادامه دارد
[ترجمه گوگل]وضع ناخوشایند بین ای ...

مترادف Neighbouring

همسایه (اسم)
neighbor , neighbouring , neighboring
اهل محل (اسم)
neighbor , neighbouring , vicinage , neighboring

معنی کلمه Neighbouring به انگلیسی

neighbouring
• in the area of; close to; in the vicinity of (also neighboring)
• neighbouring describes the places and things that are near to the place or thing that you are talking about.

Neighbouring را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

الهام حمیدی
همسایه، هم جوار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی neighbouring
کلمه : neighbouring
املای فارسی : نیقبورینگ
اشتباه تایپی : دثهلاذخعقهدل
عکس neighbouring : در گوگل

آیا معنی Neighbouring مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )
شبکه مترجمین ایران