murmuring


معنی: غرغر

مترادف ها

غرغر (اسم)
murmur, muttering, mutter, murmuring

پیشنهاد کاربران

murmuring:زمزمه, نجوا، غرغر کردن
🔹 the entire school is thinking and murmuring about some tiny incident
تمام مدرسه در حال فکر کردن و زمزمه کردن در مورد یک اتفاق کوچک هستند.
نجوا - زمزمه
غرغرو
سروصدا
صدای ضعیف، صدای کم، صدا از دور، صدای غیر قابل تشخیص