much

/ˈmət͡ʃ//mʌt͡ʃ/

معنی: بمقدار زیاد، کاملا رشد کرده، زیاد، بفراوانیدور، خیلی، تقریبا، بسیار، بسی
معانی دیگر: فراوان، مقدار زیاد، کمابیش، اغلب، اکثرا، بیشتر اوقات، بخش عمده، (به طور منفی) چندان، آنچنان، خیلی بزرگ، عالی، عالی مقام
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. much ado about nothing
هیاهوی بسیار برای هیچ

2. much criticism was leveled against him
انتقادات سختی به او وارد شد.

3. much did i suffer in these thirty years
بسی رنج بردم در این سال سی. . .

4. much did i toil in these thirty years. . .
بسی رنج بردم در این سال سی. . .

5. much harm has been done to the environment
آسیب زیادی به محیط زیست وارد آمده است.

6. much headway has recently been made in fighting illiteracy
در پیکار با بی سوادی اخیرا پیشرفت زیادی حاصل شده است.

7. much of central iran is arid
خیلی از نواحی مرکز ایران کم باران هستند.

8. much of the fighting took place on the beach
بیشتر نبردها در ساحل اتفاق افتاد.

9. much of the night
بیشتر شب

10. much of the rest belongs to me
بیشتر باقی مانده به من تعلق دارد.

11. much of the work was relegated to special committees
بخش عمده ی کار را به کمیسیون های ویژه واگذار کردند.

12. much the same as the other students
کمابیش مانند دیگر دانشجویان

13. much to his surprise
با کمال تعجب او

14. much to my annoyance, he called again
دوباره تلفن زد و مزاحم من شد.

15. much ado about nothing
سر و صدای زیادی درباره ی هیچ،جنجال بی سبب

16. much as
1- تقریبا همان طور که 2- معهذا،در هر حال

17. much less (or still less)
خیلی کمتر،باز هم کمتر،از این هم کمتر،اصلا،ابدا

18. a much heralded event
رویداد بسیار مورد انتظار

19. actually, much of the nutritive material was refined out of the food
بخش عمده ی مواد مغذی عملا از غذا بیرون آورده می شود.

20. after much consideration, we decided to. . .
پس از تفکر زیاد تصمیم گرفتیم که . . .

21. after much discussion, she was awarded the point
پس از بحث زیاد رای به نفع او صادر شد (او محق شناخته شد یا امتیاز به او داده شد).

22. as much as . . .
هر مقدار که . . .

23. how much are eggs per dozen?
قیمت هر دوجین تخم مرغ چقدر است ؟

24. how much are you willing to bid for this rug?
چه مبلغی حاضری برای این فرش بپردازی ؟

25. how much did she screw them for?
چقدر کلاه سرآنها گذاشت ؟

26. how much did the apples cost?
قیمت سیب ها چقدر بود،سیب ها چند تمام شد؟

27. how much did you spend?
چقدر خرج کردی ؟

28. how much do i have to my credit?
موجودی حساب من چقدر است ؟

29. how much do you charge?
چقدر می گیرید؟ (مزد یا قیمت) چند است ؟

30. how much does this cost?
قیمت این چند است ؟

31. how much does this english-persian dictionary cost?
این فرهنگ انگلیسی - فارسی چند است ؟

32. how much education does she have?
تحصیلات او چقدر است ؟

33. how much have you invested in this venture?
در این کار چقدر سرمایه گذاری کرده ای ؟

34. how much interest do you draw each month?
هر ماه چقدر بهره گیرت می آید؟

35. how much is our bill?
(صورت) حساب ما چقدر است ؟

36. how much is the balance of my account?
موجودی حساب من چقدر است ؟

37. how much is the rent for this house?
اجاره ی این خانه چقدر است ؟

38. how much longer will this cloudy weather hold?
این هوای ابری تا کی دوام خواهد آورد؟

39. how much money do you have?
چقدر پول داری ؟

40. how much more do you want?
چقدر بیشتر می خواهی ؟

41. i'm much happpier now
اکنون خیلی خوشحالترم.

42. so much for my personal problems
بیش از این به ذکر مسائل شخصی خود نمی پردازم.

43. there's much to be done
خیلی کار مانده است،کار زیادی هست که باید انجام داد.

44. too much bureaucracy breeds bribery and corruption
تشریفات اداری زیاد موجب رشوه خواری و فساد می گردد.

45. too much candy and sweets will ruin your teeth
آبنبات و شیرینی زیاد دندانت را خراب می کند.

46. too much coffee makes him jittery
(نوشیدن) قهوه ی زیاد او را عصبی می کند.

47. too much detail may becloud the children's minds
جزئیات زیاد ممکن است فکر کودکان را مغشوش کند.

48. too much drinking lost him his job
میگساری زیاد موجب از دست رفتن کارش شد.

49. too much fat is not good for you
چربی زیاد برای شما خوب نیست.

50. too much hunting resulted in the extermination of the iranian lion and zebra
شکار بی رویه موجب نابودی شیر و گورخر ایرانی شد.

51. too much pleasure had weakened and jaded him
لذت زیاد او را ضعیف و دلزده کرده بود.

52. too much praise has made him cocky
تعریف زیاد او را غره کرده است.

53. too much speed causes accidents
سرعت بیش از حد موجب تصادف می شود.

54. too much success has made him vain
موفقیت زیاد او را غره کرده است.

55. too much success has turned his head
موفقیت زیاد به سرش زده است.

56. too much traffic has poached the grass
رفت و آمد زیاد چمن را گل آلود و فرسوده کرده است.

57. too much traffic wore a hole in the rug
رفت و آمد زیاد فرش را سوراخ کرد.

58. too much violence in the movies animalizes the young
خشونت زیاد در فیلم ها جوانان را ددمنش می کند.

59. too much walking depleted our energy
پیاده روی زیاد نیروی ما را تحلیل برد.

60. too much washing has felted up this sweater
شستشوی زیاد این ژاکت پشمی را نمدمانند کرده است.

61. too much whaling can make whales extinct
شکار بی رویه نهنگ می تواند نژاد آن را منقرض کند.

62. too much work and lack of sleep had completely disoriented her
کار زیاد و بی خوابی او را کاملا گیج کرده بود.

63. too much work made her sick
کار زیاد او را بیمار کرد.

64. as much again
دو برابر،دوبار،همان قدر

65. as much as
برابر با،به همان مقدار که،هرقدر که

66. how much
چه مقدار،چقدر،بیش از حد

67. make much of
اهمیت دادن به،مهم پنداشتن

68. nothing much
نه خیلی،نه چندان

69. so much
مقدار یا مبلغ معین،این قدر

70. so much for
دیگر (صحبت این مطلب) بس است

مترادف ها

به مقدار زیاد (صفت)
much, all-out, overmuch, large-scale

کاملا رشد کرده (صفت)
much

زیاد (قید)
very, many, much, far, very much, too, overmuch

بفراوانیدور (قید)
much

خیلی (قید)
a great deal, very, many, much, extremely, far, extra, lot, crazy, ghastly, appreciably, jolly, considerably, damnably, highly, much more

تقریبا (قید)
much, about, circa, near, nigh, almost, approximately, nearly, some, all but, well-nigh, sort of, thereabout

بسیار (قید)
very, many, much, far, lots, plenty, sorely, lot, precious, so much, galore

بسی (قید)
very, much, adequately, lot, often

تخصصی

[ریاضیات] زیاد، بسیار

به انگلیسی

• many; great deal; large extent; large amount
a great deal; more than; plenty; very; to a great extent
a great deal; more than; considerably; very; to a great extent
you use much to emphasize that something is true to a great extent.
if something does not happen much, it does not happen very often.
if two things are much the same, they are very similar.
you also use much to refer to a large amount or proportion of something.
you also use much when you ask for or give information about an amount.
if something is not so much one thing as another, it is more like the second thing than the first.
if you say so much for a particular thing, you mean that it has not been successful or helpful.
nothing much means an amount that is so small that it is not important.
if a situation or action is too much for you, you cannot cope with it.
if you describe something as not much of a particular type of thing, you mean that it is small or of poor quality.
you say `i thought as much' after you have just been told something that you had expected or guessed.

پیشنهاد کاربران

خیلی
خیلی، برای اسامی غیر قابل شمارش به کار میرود.
زیاد
برای چیزی که بسیار زیاد است به کار می رود و بعضی مواقع به معنی بی شمار و بی نهایت است
I have much homework to do today
امروز من تکالیف زیادی دارم تا انجام دهم ℹ️
I'm very lucky
� You see how much I love my son
خیلی خوش شانسم
میبینی دوس پسرمو که چقد عاشقشم دوسش دارم
بسیاری - خیلی
بخش زیاد، بخش اعظم
بسیاری، مقدار زیادی، مقداری.
lot of
much means lot of

این کلمه نسبت به کلمه many بار معنایی منفی دارد.
پر کردن ، بازی ، وصل کردن
be much the same
خیلی فرق نکردن ، همان طور بودن
The patient is much the same today.
امروز حال مریض همان طوری است که بود.
I love you too much
بیش از اندازه دوستت دارم
much:
مقدار زیاد - - - >برای اسامی غیرقابل شمارش
درجملات سوالی و خبری منفی کاربرد داره
به مراتب
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما