🔸 مثال ها:
• We finally agreed on a price, but now he's moving the goalposts about delivery dates.
بالاخره روی قیمت توافق کردیم، اما حالا داره درباره تاریخ تحویل شرط عوض می کنه.
• They keep moving the goalposts in these negotiations.
... [مشاهده متن کامل]
توی این مذاکرات مدام خط رو جابجا می کنن.
• Stop moving the goalposts and admit I proved my point.
دیگه شرط رو عوض نکن و قبول کن که حرفم درست بود.
بالاخره روی قیمت توافق کردیم، اما حالا داره درباره تاریخ تحویل شرط عوض می کنه.
... [مشاهده متن کامل]
توی این مذاکرات مدام خط رو جابجا می کنن.
دیگه شرط رو عوض نکن و قبول کن که حرفم درست بود.
تغییر قوانین
... [مشاهده متن کامل]
اصطلاحی است که به معنای تغییر قوانین یا الزامات یک موقعیت یا فعالیت به گونه ای است که موفقیت را برای کسی دشوارتر کند. اغلب در یک زمینه منفی برای توصیف وضعیتی استفاده می شود که در آن با شخصی به طور ناعادلانه رفتار می شود یا قوانین به روشی خودسرانه یا غیرمنصفانه تغییر می کنند.

قواعد بازی را غیر منصفانه عوض کردن
از گفته برگشتن
دبه کردن
بامبول درآوردن
شرایط را سخت تر کردن
شرایط را سخت تر کردن