mode

/moʊd//məʊd/

معنی: طرز عمل، فن، مقام، سبک، رسم، وجه، طرز، اسلوب، طریقه، طریق، طور
معانی دیگر: شیوه، روال، روش، حالت، باب، آرنگ، مد، باب روز (بیشتر می گویند: fashion)، (زمین شناسی - محتوای معدنی و فلزی سنگ آذرین) سنگ آرنگ، (منطق) ماهیت استدلال، (فلسفه) صورت، شکل یا نحوه ی وجود (در برابر: substance)، (موسیقی) مقام، مود

جمله های نمونه

1. mode of operation
شیوه ی کارکرد

2. his mode of life
شیوه ی زندگی او

3. a poetic mode of thought
طرز فکر شاعرانه

4. cake a la mode
کیک مخصوص

5. short skirts were then the latest mode
آن روزها دامن کوتاه آخرین مد محسوب می شد.

6. if you press this button, the computer will go into its graphics mode
اگر این دکمه را فشار بدهی کامپیوتر به حالت تصویری می رود.

7. Heat is a mode of motion.
[ترجمه گوگل]گرما یک حالت حرکت است
[ترجمه ترگمان]حرارت یک حالت حرکت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Try using some other mode of organization.
[ترجمه گوگل]سعی کنید از روش های دیگر سازماندهی استفاده کنید
[ترجمه ترگمان]سعی کنید از روش دیگری از سازمان استفاده کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Each department in the company has its own mode of operation and none of them are compatible.
[ترجمه گوگل]هر بخش در شرکت حالت کار خود را دارد و هیچ کدام از آنها سازگار نیستند
[ترجمه ترگمان]هر بخش در شرکت روش خود را دارد و هیچ کدام از آن ها سازگار نیستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. They have a relaxed mode of life that suits them well.
[ترجمه گوگل]آنها حالت زندگی آرامی دارند که مناسب آنهاست
[ترجمه ترگمان]آن ها یک حالت آرام از زندگی دارند که مناسب آن ها است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. This driving mode allows you to move off in third gear to reduce wheel-spin in icy conditions.
[ترجمه گوگل]این حالت رانندگی به شما امکان می دهد با دنده سوم حرکت کنید تا چرخش چرخ را در شرایط یخبندان کاهش دهید
[ترجمه ترگمان]این حالت رانندگی به شما این امکان را می دهد که دنده سوم را حرکت دهید تا چرخش چرخ را در شرایط یخ زده کاهش دهید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Switch from 'receive' mode to 'transmit' mode.
[ترجمه گوگل]از حالت "دریافت" به حالت "انتقال" بروید
[ترجمه ترگمان]تعویض از حالت دریافت برای انتقال حالت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Your mode of life speaks well for your healthy condition.
[ترجمه گوگل]نحوه زندگی شما به خوبی از وضعیت سالم شما صحبت می کند
[ترجمه ترگمان]حالت زندگی شما برای شرایط سلامتی شما خوب صحبت می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Switch the camera into the automatic mode.
[ترجمه گوگل]دوربین را به حالت خودکار تبدیل کنید
[ترجمه ترگمان]دوربین را به حالت اتوماتیک تعویض کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. To get out of the 'auto' mode on the camera, turn the knob to 'M'.
[ترجمه گوگل]برای خارج شدن از حالت «خودکار» در دوربین، دستگیره را روی «M» بچرخانید
[ترجمه ترگمان]برای خارج شدن از حالت خودکار بر روی دوربین، دستگیره را به M تبدیل کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. The machine is in its "suspend" mode.
[ترجمه گوگل]دستگاه در حالت "تعلیق" خود است
[ترجمه ترگمان]این دستگاه در حالت تعلیق قرار دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. Wearing jeans is out of mode at present.
[ترجمه گوگل]پوشیدن شلوار جین در حال حاضر از حالت خارج شده است
[ترجمه ترگمان]پوشیدن شلوار جین در حال حاضر خارج از حالت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. He switched automatically into interview mode.
[ترجمه گوگل]او به طور خودکار به حالت مصاحبه تبدیل شد
[ترجمه ترگمان]او به طور خودکار در حالت مصاحبه استفاده کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

طرز عمل (اسم)
action, manner, procedure, modus operandi, mode

فن (اسم)
art, manner, mode, technique, branch of knowledge, branch of science

مقام (اسم)
post, stand, capacity, dwelling, residence, domicile, order, function, office, status, position, mode, title, tone, eminence, dignity, rank, pew, station, eminency, portfolio

سبک (اسم)
style, way, manner, mode, system, method, shape, fashion, casting, melting, molding

رسم (اسم)
order, way, wont, custom, tradition, mode, rule, picture, method, ceremony, drawing

وجه (اسم)
face, mode, form, mood, payment

طرز (اسم)
way, sort, manner, mode, kind, form, method, how, shape, garb, genre, fashion, modus

اسلوب (اسم)
mode, system, method, fashion

طریقه (اسم)
way, path, manner, mode, method, fashion, modus

طریق (اسم)
way, road, path, manner, mode, method, fashion, modus

طور (اسم)
way, manner, mode, method

تخصصی

[عمران و معماری] نما - حالت - مد
[کامپیوتر] وضعیت، حالت، باب، وجه . - فرمان MODE . - حالت حالتی که قطعه ای از سخت افزار یا نرم افزار در آن قرار دارد و نحوه ی استفاده از آن را تعریف می کند . مثال ض ریز پردازنده ی 386 را می توان در ( حالت واقعی ) برای اجرای dos یا ( حالت حفاظت شده ) ( برای اجرای windows ) به کار برد .
[برق و الکترونیک] وجه، روش، نوع، مود - حالت 1. وضعیت سیستم ارتعاش کننده که متناظر با الگوی میدان و یکی از بسامد های تشدید ممکن سیستم است . سه حالت معمول ارتعاش در یک صفحه کوارتزی عبارت اند از کششی، پیچشی و حالتهای اشتراکی 2. شکلی از انتشار امواج هدایت شده که با یک الگوی میدان خاص در صفحه ای عمود بر جهت انتشار مشخص می شود . الکوی میدان مستقل در طول محور موجبر مستقل از موقعیت مکانی است . در موجبرهای تک رسانایی الگوی میدان یک حالت انتشار خاص نیز مستقل از بسامد است . حالت TE الکتریکی عرضی و حالت TM مغناطیسی عرضی است . 3. یکی از چندین روش مختلف عملکرد سیستم یا قطعه .
[زمین شناسی] مود،بیشترین فراوانی (چینه شناسی):داده یا گروهی از داده ها که بیشترین فراوانی را در میان گروه حاوی خود دارا هستند؛ شاخصترین مشاهدات یا مقادیر، مقایسه شود با: median, mean (سنگ شناسی):ترکیب کانی شناسی واقعی یک سنگ که معمولاً در قالب درصد وزنی یا درصد حجمی بیان می شود. صفت: modal، مقایسه شود با: norm
[بهداشت] مد - نما - مقام
[صنعت] میانه
[ریاضیات] روش، حالت، نما، نحوه، طریقه، طرز، مد
[معدن] مد (زمین آمار)
[روانپزشکی] (1) نماد. در آمار، مقداری که در یک سلسله سنجش ها بیش از همه ظاهر می گردد. (2) مد، سبک و رسم مقبول. (3) دستگاه حسی.

انگلیسی به انگلیسی

• style, way, manner; fashion; situation, manner of operation (computers)
a mode of life or behaviour is a particular way of living or behaving; a formal word.

پیشنهاد کاربران

در فلسف و بخصوص فلسفه اسپینوزا، Mod یا حالت، احوال جوهر یا شیئ است که در شیئ دیگر است و به واسطه آن به تصور میاد. ص۶ اخلاق اسپینوزا ترجمه دکتر محسن جهانگیری
در فلسفه و بخصوص فلسفه اسپینوزا mode یا حالت، احوال جوهر یا شیئ است که در شیئ دیگر است و به واسطه آن به تصور میاد. ( اخلاق اسپینوزا ص۶ ترجمه دکتر محسن جهانگیری )
اُلگو
حالت، شیوه
مثال: The computer has different modes for different tasks.
کامپیوتر حالت های مختلفی برای وظایف مختلف دارد.
مُد
همان �مُد�
( Mod )
ذهنیت
mode: شیوه
مکتب، اسلوب، جریان
A mode of philosophy
در حمل و نقل به معنی وسایل نقلیه ای ( vehicle ) هستند که مسافر یا بار با آن جابجا می شودمانند مدهای زمینی ( اتوموبیل و قطار ) ، مدهای هوایی ( هواپیما ) و مدهای دریایی ( کشتی ) .
Mode is the score that occurs most frequently in a distribution of scores.
[ در آمار و ریاضیات ] نما: نمره ای که بیشترین تکرار را دارد.
تنظیمات
روش، حالت، نحوه، طرز، طریقه، شیوه
به معنی حالت هستش
mode ( آمار )
واژه مصوب: مُد
تعریف: مقداری از یک متغیر تصادفی که متناظر با بیشینۀ توزیع فراوانی آن است
مد ( آماری )
به ارزش یا مقداری که بیشترین تکرار را در یک مجموعه آماری دارد مد می گویند
همان باب یا باب روز بهره
شیوه
وضعیت
روش
بیشترین مقیاس در هر آماری
بیشتری گرایش به مرکز
چگونگی و طرز عمل
گرایش
گرایش پوششی ، گرایش پوشاکی
سبک پوشش ، سبک پوششی ، سبک پوشاکی
باب پوششی ، باب پوشاکی
آرایش
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٤)

بپرس