mixed feelings

انگلیسی به انگلیسی

• different conflicting feelings, lack of certainty

پیشنهاد کاربران

احساسات ضد و نقیض ( بسیار رایج و استاندارد )
احساسات دوگانه ( کمی رسمی تر )
دیدگاه های متناقض ( اگر منظور از احساس، نظر و عقیده باشد )
تردید و تردید ( اگر منظور این است که فرد نمی داند باید خوشحال باشد یا ناراحت )
...
[مشاهده متن کامل]

مثال ها:
۱. در موقعیت های روزمره ( Daily Life )
این رایج ترین کاربرد است، زمانی که چیزی برای شما هم خوب است و هم بد.
مثال ۱ ( تغییر شغل ) :
"I have mixed feelings about my new job. The salary is great, but the commute is exhausting. "
ترجمه: �نسبت به شغل جدیدم احساسات متناقضی دارم. حقوقش عالی است، اما مسیر رفت وآمد بسیار خسته کننده است. �
مثال ۲ ( مهاجرت ) :
"She has mixed feelings about moving to another country; she's excited for the adventure but sad to leave her family. "
ترجمه: �او نسبت به مهاجرت به یک کشور دیگر احساسات ضد و نقیضی دارد؛ برای ماجراجویی هیجان زده است اما از ترک خانواده اش غمگین است. �
۲. در متون رسمی و کاری ( Professional Context )
در اینجا به جای استفاده از کلمات ساده، از واژگانی مثل �تردید� یا �نگرانی� هم استفاده می شود.
مثال ۳ ( تصمیم مدیریتی ) :
"The board of directors expressed mixed feelings regarding the proposed merger. "
ترجمه: �هیئت مدیره در مورد ادغام پیشنهادی، دیدگاه های متناقضی ( یا احساسات دوگانه ای ) از خود نشان داد. � ( یعنی هم موافق بودند هم مخالف ) .
مثال ۴ ( پروژه جدید ) :
"I have mixed feelings about the new policy; while it aims to increase efficiency, I'm worried about employee morale. "
ترجمه: �من نسبت به سیاست جدید تردیدهایی دارم؛ اگرچه هدف آن افزایش کارایی است، اما نگران روحیه کارکنان هستم. �
۳. در متون آکادمیک و تحلیلی ( Academic/Analytical Context )
در این سطح، معمولاً از واژگانی مثل �تضاد در نگرش� یا �دیدگاه های دوگانه� استفاده می شود.
مثال ۵ ( تحلیل یک نظریه - مشابه متن کتاب شما ) :
"Scholars often have mixed feelings about postmodernism due to its rejection of universal truths. "
ترجمه: �پژوهشگران اغلب به دلیل ردِ حقیقت های جهان شمول توسط پست مدرنیسم، نگرش های دوگانه ای نسبت به آن دارند. �

To feel positive a bout one aspect of something and negative a bout another
دو دل بودن
synonym= mixed blessing
دو دل بودن
نگرش مثبت و منفی در باره چیزی داشتن.
احساسات مبهم یا متناقضی
احساس های متفاوتی
Both positive and negative feelings about something.
احساسات ضد و نقیض
uncertainty about someone or something
positive and negative emotions that are experienced simultaneously and which are often in conflict with one another
a partly positive and partly negative reaction to something