🔹 معادل فارسی
• قدرت نظامی
• نمایش زور نظامی
• توان رزمی
• قدرت نمایی نظامی
🔹 مترادف ها
armed strength – military might – military power – show of force – martial capability
🔹 مثال ها
... [مشاهده متن کامل]
• Russia flexed its military muscle near the border.
روسیه قدرت نظامی خود را نزدیک مرز به نمایش گذاشت.
• The parade was a show of military muscle.
رژه نمایش قدرت نظامی بود.
• Smaller nations sometimes rely on alliances rather than military muscle.
کشورهای کوچک گاهی به اتحادها تکیه می کنند نه قدرت نظامی.
• قدرت نظامی
• نمایش زور نظامی
• توان رزمی
• قدرت نمایی نظامی
🔹 مترادف ها
🔹 مثال ها
... [مشاهده متن کامل]
روسیه قدرت نظامی خود را نزدیک مرز به نمایش گذاشت.
رژه نمایش قدرت نظامی بود.
کشورهای کوچک گاهی به اتحادها تکیه می کنند نه قدرت نظامی.