metal

/ˈmetl̩//ˈmetl̩/

معنی: ماده، جسم، فلز، ماده مذاب، فلزی، سنگ ریزی کردن، فلزی کردن، با فلز پوشاندن
معانی دیگر: (پهلوی) آسن، ایخشت، توپال، فلزدار، ساخته شده از فلز (ریل راه آهن، شمشیر، لوله ی توپ و غیره)، جنس، خمیره، چدن مذاب، چدن بخسیده، رجوع شود به: mettle، شیشه ی مذاب، آبگینه ی بخسیده، (انگلیس) رجوع شود به: road metal، (چاپ) میله ی لای سطرهای حروف، صفحه ی حروف چینی شده، فلزی که حروف از آن ساخته شده، vt : سنگ ریزی کردن
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. metal corrosion
خوردگی فلز

2. metal creep
وادادگی فلز

3. metal objects
اشیای فلزی

4. metal pervious to heat
فلزی که حرارت را عبور می دهد

5. metal sheets for auto skins
صفحه های فلزی برای دیواره ی خارجی اتومبیل

6. a metal sink that has an enamelled surface
دستشویی فلزی که سطح لعابداری دارد.

7. a metal that pitted after contact with acid
فلزی که پس از تماس با اسید دارای خلل و فرج شد

8. a metal that resists rust
فلزی که زنگ نمی زند

9. burnished metal
فلز پرجلا (پرداخت شده)

10. purging metal of dross
فلز را از تفاله زدودن

11. run metal
فلز ریخته گری شده

12. the metal of his character
خمیره ی شخصیت او

13. the metal skin of an aircraft
پوسته ی فلزی هواپیما

14. the metal weight at this end of the crane counterbalances the weight of the load at the other end
وزنه ی فلزی در این سر جراثقال سنگینی بار آن طرف آن را پارسنگ می کند.

15. this metal is so hot that one can't touch it
این لوله آنقدر داغ است که نمی توان به آن دست زد.

16. this metal sheet dents easily
این صفحه ی فلزی زود غر می شود.

17. those metal tools record an advanced civilization
آن ابزار فلزی حکایت از یک تمدن پیشرفته دارد.

18. to metal a ship's bottom
ته کشتی را فلز پوش کردن

19. a ductile metal
فلز کش پذیر

20. a rigid metal bar
میله ی فلزی خمش ناپذیر

21. a universal metal cutter
دستگاه قابل تنظیم برای بریدن فلز

22. acid erodes metal
اسید باعث خورده شدن فلز می گردد.

23. an intactrable metal
فلز سخت

24. a piece of metal
یک تکه فلز

25. he showed his metal in dealing with stalin
در معامله با استالین ماهیت خود را هویدا کرد.

26. if you heat metal it will melt
اگر به فلز گرما بدهی گداخته می شود.

27. odd pieces of metal
خرده ریزهای فلزی

28. a firm that reclaims metal from old machinery
موسسه ای که کارش بازیافت فلزات از ماشین آلات قراضه است

29. a thin sheet of metal
یک ورقه ی فلزی نازک

30. acid bites into the metal
اسید فلز را می خورد.

31. gold is a noble metal
طلا فلزی است که زنگ نمی زند.

32. planks joined together with metal clamps
تخته هایی که با بست فلزی به هم وصل شده اند

33. the capability of this metal to be bent
قدرت خمش پذیری این فلز

34. the surgeon inserted a metal plate into his damaged skull
جراح صفحه ای فلزی در جمجمه ی مصدوم او قرار داد.

35. they pour the molten metal into cylindrical molds
فلز آبگونه را در قالب های استوانه ای می ریزند.

36. to solder sheets of metal together
ورق های فلزی را به هم لحیم کردن

37. to drive a hole through metal
فلز را سوراخ کردن

38. to punch holes in a metal sheet
صفحه ی فلزی را سوراخ سوراخ کردن

39. rivets are used to fasten two metal plates together
پرچ میخ برای به هم وصل کردن دو صفحه ی فلزی به کار می رود.

40. the natives tipped their arrows with metal
بومیان به پیکان های خود نوک فلزی می زدند.

41. i open the can by pulling the metal tab
قوطی را با کشیدن زبانه ی فلزی باز می کنم.

42. slight ripples on the surface of the metal
موج های خفیف بر سطح فلز

43. the hens' roost consisted of a long metal pipe
استراحتگاه مرغان از یک لوله دراز فلزی تشکیل شده بود.

44. their names were inscribed on a large metal plate
اسم های آنان روی یک صفحه ی فلزی بزرگ برنوشته شده بود.

45. certain places of denim pants are sewn with metal rivets
شلوارهای جین در برخی جاها با همبندهای فلزی دوخته شده اند.

مترادف ها

ماده (اسم)
abscess, article, material, matter, female, substance, stuff, point, clause, provision, paragraph, res, woman, metal

جسم (اسم)
material, matter, substance, bulk, flesh, body, corporality, corpus, corporeity, metal

فلز (اسم)
iron, metal

ماده مذاب (اسم)
metal

فلزی (صفت)
metal, metallic, metalliferous

سنگ ریزی کردن (فعل)
metal, riprap

فلزی کردن (فعل)
metal

با فلز پوشاندن (فعل)
metal

تخصصی

[کامپیوتر] فلز نگاه کنید به bare metal .
[برق و الکترونیک] فلز
[مهندسی گاز] فلز، فلزی، ماده

به انگلیسی

• any of several solid mineral elements (such as gold, silver, copper, etc.) that are malleable under heat or pressure and can conduct heat and electricity; element yielding positively charged ions in watery solutions of its salts
cover with metal; (british usage) pave a road with broken stone
metal is a hard substance such as iron, steel, copper, or lead.

پیشنهاد کاربران

Coins made of metal
فلز
۱. فلز ( ۹۰ درصد )
۲. سنگ ریزی ( ۵درصد )
۳. ماده
۴. جسم
( . metal ( n
معنی : فلز
, a type of solid mineral substance
e. g. tin, iron , gold , copper, etc which heat and electricity can travel through
metal:فلز.
mental:ذهنی.
برای یادسپاری بهتر می توان از شیوه هایی چون ارتباط برقرار کردن بین کلمه جدید با کلمه ی آشنا قبلی، ساخت عبارات َطنز آمیز و. . . بهره برد.
Ahnium is a mental metal
آهنیوم یک فلز ذهنی است.
ماده
ایخشت.
پیتال = پیت ( مانند درِ پیت ) ال ( مسوند اسمَنده )
توپال = براده یِ آهن.
فلز.
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما