memorize

/ˈmeməˌraɪz//ˈmeməraɪz/

معنی: از بر کردن، حفظ کردن، بخاطر سپردن، یاد سپردن
معانی دیگر: به یاد سپردن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: memorizes, memorizing, memorized
مشتقات: memorizable (adj.), memorization (n.), memorizer (n.)
• : تعریف: to learn thoroughly so as to hold in the memory.
مشابه: commit, learn, study

- He didn't need to read the lyrics of the song because he had memorized them.
[ترجمه محمد] لازم نبود شعر اهنگو از رو بخونه چون اونا رو حفظ کرده بود.
|
[ترجمه ساجده] او نیازی به خواندن متن ترانه نداشت زیرا آن را حفظ کرده بود
|
[ترجمه ترگمان] نیازی نبود شعر ترانه را بخواند، چون آن ها را به خاطر سپرده بود
[ترجمه گوگل] او نیازی به خواندن اشعار این آهنگ نداشت چون او آنها را حفظ کرده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. my father could memorize tens of phone numbers
پدرم می توانست ده ها شماره تلفن را به یاد بسپارد.

2. you have to memorize your lines
باید نقش خود را از حفظ کنی.

3. david's superior ability to memorize names
استعداد فوق العاده ی دیوید در حفظ کردن اسم ها

4. She can memorize facts very quickly.
[ترجمه ترگمان]اون میتونه وقایع رو خیلی سریع حفظ کنه
[ترجمه گوگل]او می تواند حقایق را به سرعت حفظ کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. I shall try to memorize all these phrases.
[ترجمه ترگمان]سعی می کنم همه این عبارات را به خاطر بسپارم
[ترجمه گوگل]من سعی خواهم کرد همه این عبارات را حفظ کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. He could memorize nothing.
[ترجمه ترگمان]او نمی توانست هیچ چیز را حفظ کند
[ترجمه گوگل]او می تواند چیزی را حفظ کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. I don't try to memorize speeches word for word.
[ترجمه Arezo] من سعی نمیکنم سخنرانی ها را کلمه به کلمه ( جز به جز ) حفظ کنم
|
[ترجمه ترگمان]سعی نمی کنم کلمات را برای یک کلمه به خاطر بسپارم
[ترجمه گوگل]من سعی نکنم سخنرانی ها را به صورت کلمه ای حفظ کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. He studied his map, trying to memorize the way to Rose's street.
[ترجمه ترگمان]او نقشه خود را بررسی کرد و سعی کرد راه را به سمت خیابان رز به خاطر بسپارد
[ترجمه گوگل]او نقشه خود را مطالعه کرد، تلاش کرد تا راه را به خیابان رز برساند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The Sky People allowed the Navajos to memorize each one as a sacred trust for healing purposes.
[ترجمه ترگمان]مردم آسمان به Navajos اجازه دادند که هر یک را به عنوان یک اعتماد مقدس برای اهداف شفا به خاطر بسپارد
[ترجمه گوگل]مردم آسمان به ناواهو اجازه دادند هر یک را به عنوان یک اعتماد مقدس برای اهداف شفا حفظ کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Don't write your password down, memorize it.
[ترجمه Roya] رمز ورود خود را ننویسید و ان را به حافظه بسپارید
|
[ترجمه matin] این عربی نوشته شده نمیشه ترجمه کرد
|
[ترجمه ترگمان]اسم رمز رو بنویس، حفظش کن
[ترجمه گوگل]رمز عبور خود را بنویسید، آنرا حفظ کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. I find myself attempting to memorize the Masai words as she did.
[ترجمه ترگمان]خودم را در حالی یافتم که سعی می کردم کلمات را مثل او به خاطر بسپارم
[ترجمه گوگل]من خودم را در تلاش برای حفظ کلمات Masai را به عنوان او انجام داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. He would memorize them, then try to reproduce them, but without success.
[ترجمه ترگمان]او آن ها را حفظ می کرد، سپس سعی می کرد آن ها را دوباره تکثیر کند، اما موفق نمی شد
[ترجمه گوگل]او آنها را حفظ می کند، سپس سعی می کند آنها را تکثیر کند، اما بدون موفقیت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Chaffinches do not sing at this time, but memorize the sound of adult chaffinches.
[ترجمه ترگمان]Chaffinches در این زمان آواز نمی خواند اما صدای of بالغ را به خاطر بسپار
[ترجمه گوگل]Chaffinches در این زمان آواز نمی خواند، اما صدای بالغ را به یاد می آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. I memorize its features and inch my way toward the bookshelf.
[ترجمه ترگمان]اجزای چهره اش را به خاطر می سپارم و به جلو قفسه کتاب نگاه می کنم
[ترجمه گوگل]من ویژگی های خود را حفظ می کنم و این راه را به سمت قفسه کتاب می گذارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. There's no way I can memorize all these formulas before the test.
[ترجمه ترگمان]هیچ راهی وجود ندارد که بتوانم همه این فرمول ها را قبل از امتحان به خاطر بسپارم
[ترجمه گوگل]هیچ راهی وجود ندارد که بتوانم تمام این فرمولها را قبل از آزمون حفظ کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

از بر کردن (فعل)
con, memorize

حفظ کردن (فعل)
keep, protect, maintain, secure, fence, retain, memorize, preserve

بخاطر سپردن (فعل)
note, memorize

یاد سپردن (فعل)
memorize

تخصصی

[ریاضیات] ذخیره کردن

به انگلیسی

• remember, learn by heart, commit to memory (also memorise)
if you memorize something, you learn it so that you can remember it exactly.

پیشنهاد کاربران

به خاطر سپردن، حفظ کردن
حفظ کردن
حفظیدن.
زِبَرمیدَن.
حفظ کردن
به یاد سپردن
حفظ کردن
به خاطر سپردن
تعریف: چیزی را به یاد سپردن یا به یاد نگه داشتن.
برابرها: یادسپاری، بَرمیدن، از بَر کردن، ویراختن ( فعل گذشته ) ، ویراز ( فعل اکنون )

در لری ویر برابر یادآوردن و توجه کردن به کار می رود از فارسی میانه.
نمونه: ویر نارِم ( به یاد ندارم )

فعل ویراختن از کانال استاد پاژین
فعل برمیدن از تارگاه استاد حیدیری ملایری
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما