🔸 معادل فارسی:
• فضولی کردن، در کار دیگران دخالت کردن
• به جزئیات بی اهمیت زندگی دیگران رسیدگی کردن
• بیش از حد مقررات گرا بودن، بیرون از حد خود عمل کردن
🔸 مثال ها:
"The HOA inspector came by with a ruler to measure everyone's grass again. "
... [مشاهده متن کامل]
بازرس انجمن خانه داران دوباره با خط کش آمد تا در کار همه فضولی کند.
"Our manager is so controlling; he measures everyone's grass by timing our bathroom breaks. "
مدیر ما آنقدر کنترل گر است که با زمان گرفتن دستشویی رفتن هایمان در کار همه فضولی می کند ( بیش از حد سخت می گیرد ) .
"Mrs. Johnson next door measures everyone's grass; she even complained about the color of our curtains. "
همسایه مان خانم جانسون در کار همه فضولی می کند؛ حتی از رنگ پرده های ما هم شکایت کرد.
"Instead of fixing the economy, the government is busy measuring everyone's grass with new petty regulations. "
دولت به جای حل اقتصاد، مشغول فضولی در کار مردم با مقررات جزئی جدید است.
• فضولی کردن، در کار دیگران دخالت کردن
• به جزئیات بی اهمیت زندگی دیگران رسیدگی کردن
• بیش از حد مقررات گرا بودن، بیرون از حد خود عمل کردن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
بازرس انجمن خانه داران دوباره با خط کش آمد تا در کار همه فضولی کند.
مدیر ما آنقدر کنترل گر است که با زمان گرفتن دستشویی رفتن هایمان در کار همه فضولی می کند ( بیش از حد سخت می گیرد ) .
همسایه مان خانم جانسون در کار همه فضولی می کند؛ حتی از رنگ پرده های ما هم شکایت کرد.
دولت به جای حل اقتصاد، مشغول فضولی در کار مردم با مقررات جزئی جدید است.