meandering

تخصصی

[عمران و معماری] رودخانه پیچ و خم دار
[زمین شناسی] رودخانه یا کانال مارپیچوار

پیشنهاد کاربران

می اَندِرینگ ( با تأکید بر هجای دوم )
🔸 معادل فارسی:
پر پیچ وخم : بی نظم و پراکنده : پرگویی گونه : بی هدف و طولانی : از این شاخه به آن شاخه پریدن : سرگردان و بدون انسجام : طولانی و حاشیه رو
🔸 مثال ها:
...
[مشاهده متن کامل]

• The POTUS delivered a lengthy, meandering address.
رئیس جمهور یک سخنرانی طولانی و بی نظم و پراکنده ایراد کرد.
• The novel is beautifully written but meandering.
آن رمان زیبا نوشته شده، اما پرپیچ وخم و بی انسجام است.
• His meandering explanation confused everyone.
توضیح پراکنده و حاشیه روی او، همه را سردرگم کرد.
• The meeting turned into a meandering discussion with no clear conclusion.
آن جلسه به یک بحث بی هدف و بدون نتیجه ی مشخص تبدیل شد.

دو کلمه شبیه به هم در دو به معنی پر پیچ و تاب:
1. meandering: پیچ و خمی که آرامش در آن جاری است. ( مثل جریان آرامش بخش آب در مسیری پر پیچ و خم )
2. winding: پیچ و خمی که گیچ کننده یا به زحمت اندازنده باشد.
هزارتو
نامنسجم ( از این شاخه به آن شاخه پریدن )
پرطمطراق
پر پیچ و خم