meanderer

انگلیسی به انگلیسی

• wanderer, one who wanders aimlessly; cheater (on spouse) (colloquial)

پیشنهاد کاربران

1. **پیچ وخم داشتن / پرپیچ وخم بودن / مارپیچ رفتن** ( فعل – درباره رودخانه، مسیر، جاده )
وقتی یک رودخانه یا مسیر به صورت طبیعی و آرام با پیچ وخم های زیاد حرکت می کند ( نه مستقیم ) .
مثال:
The river **meanders** through the valley for miles.
...
[مشاهده متن کامل]

رودخانه با پیچ وخم های زیاد در دره جریان دارد / در دره مارپیچ می رود.
2. **پرسه زدن / ول گشتن / بی هدف قدم زدن** ( فعل – درباره انسان )
راه رفتن آرام و بدون مقصد مشخص، معمولاً برای لذت بردن یا فکر کردن.
مثال:
We spent the afternoon **meandering** around the old town.
بعدازظهر رو توی شهر قدیمی پرسه زدیم/ بی هدف گشتیم.
3. **حرف پراکنده زدن / از این شاخه به آن شاخه پریدن** ( فعل – در گفتار یا نوشته )
وقتی کسی در صحبت یا نوشتن از موضوع اصلی دور می شود و به صورت پراکنده پیش می رود.
مثال:
His speech **meandered** from politics to childhood memories.
صحبتش از سیاست رفت به خاطرات کودکی و پراکنده شد / از این شاخه به آن شاخه پرید.