matrimonial

/ˌmætrəˈmoʊniəl//ˌmætrɪˈməʊnɪəl/

معنی: وابسته به عروسی
معانی دیگر: نکاحی، ازدواجی، وابسته به زناشویی، زن و شوهری

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: matrimonially (adv.)
• : تعریف: of or relating to marriage; conjugal; marital.
مشابه: conjugal, marital

جمله های نمونه

1. the matrimonial bond
پیوند زناشویی

2. the matrimonial noose
دام ازدواج

3. Matrimonial vows are to show the faithfulness of the new couple.
[ترجمه گوگل]نذرهای زناشویی برای نشان دادن وفاداری زوج جدید است
[ترجمه ترگمان]سوگند یاد می کند که وفاداری زوج جدید را نشان دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. It took ten cars to bear the matrimonial guests away.
[ترجمه گوگل]ده ماشین طول کشید تا مهمانان زناشویی را ببرند
[ترجمه ترگمان]ده روز طول کشید تا مهمانان زناشویی را تحمل کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Since each matrimonial property or custody dispute is to be decided according to judicial discretion the result is that litigation abounds.
[ترجمه گوگل]از آنجایی که هر دعوای مربوط به اموال زوجیت یا حضانت باید بر اساس صلاحدید قضایی حل شود، نتیجه این است که دعوی قضایی فراوان است
[ترجمه ترگمان]از آنجا که هر یک از اموال زناشویی و یا اختلاف بازداشت طبق صلاحدید قضایی تصمیم گیری می شود این است که دادخواهی به وفور یافت می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Splitting such obvious assets as the matrimonial home may be strewn with problems, but what about an accrued pension fund?
[ترجمه گوگل]تقسیم دارایی‌های آشکار مانند خانه ازدواج ممکن است با مشکلاتی همراه باشد، اما در مورد صندوق بازنشستگی انباشته چطور؟
[ترجمه ترگمان]تقسیم کردن چنین دارایی های بدیهی به عنوان خانه زناشویی ممکن است با مشکلاتی همراه باشد، اما چه چیزی در مورد یک صندوق بازنشستگی بالغ چیست؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Or would that too do damage to future matrimonial prospects?
[ترجمه گوگل]یا آیا این نیز به آینده زناشویی آسیب می رساند؟
[ترجمه ترگمان]و یا اینکه آیا این کار به آینده زناشویی آینده لطمه خواهد زد؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Her matrimonial location may sound more modern than one would expect for a 1614 marriage between a 19-year-old daughter of an American Indian chief and her tobacco farmer husband.
[ترجمه گوگل]محل ازدواج او ممکن است مدرن تر از آن چیزی باشد که برای ازدواج در سال 1614 بین یک دختر 19 ساله یک رئیس سرخپوست آمریکایی و شوهرش کشاورز تنباکو انتظار می رود
[ترجمه ترگمان]موقعیت ازدواج او ممکن است جدیدتر از چیزی باشد که فرد انتظار داشته باشد ازدواج ۱۶۱۴ بین دختر ۱۹ ساله یک رئیس هندی هندی و شوهر farmer her داشته باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. For years he had been steadily modifying his matrimonial devotion, and found her company dull.
[ترجمه گوگل]سال‌ها او به طور پیوسته در حال تغییر وفاداری زناشویی خود بود و شرکت او را کسل‌کننده می‌دانست
[ترجمه ترگمان]سال ها بود که به عادت زناشویی او را تغییر داده بود و مصاحبت او را کسل کننده یافته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The couples property form regulated by the present Matrimonial Property Regimes is mostly about the corporeal property, while the intangible property is neglected.
[ترجمه گوگل]شکل دارایی زوجین که توسط رژیم‌های اموال زوجیت تنظیم می‌شود، بیشتر مربوط به اموال مادی است، در حالی که از اموال نامشهود غفلت می‌شود
[ترجمه ترگمان]فرم دارایی زوج که توسط اداره اموال Matrimonial ارایه می شود، بیشتر در مورد خاصیت جسمانی است، در حالی که ویژگی ناملموس نادیده گرفته می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Matrimonial property is to require property relations between the spouses the legal system.
[ترجمه گوگل]اموال زوجیت مستلزم روابط ملکی بین زوجین در نظام حقوقی است
[ترجمه ترگمان]ویژگی Matrimonial نیاز به روابط ملکی بین طرفین و نظام حقوقی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The matrimonial price tag varies by gender and age.
[ترجمه گوگل]قیمت زناشویی بر اساس جنسیت و سن متفاوت است
[ترجمه ترگمان]برچسب قیمت ازدواج با جنسیت و سن تفاوت دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. They took up the matrimonial matter again.
[ترجمه گوگل]آنها دوباره به موضوع زناشویی پرداختند
[ترجمه ترگمان]موضوع ازدواج را دوباره مطرح کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Nor does its own history of matrimonial excess bring a blush to its cheek.
[ترجمه گوگل]همچنین سابقه زیاده‌روی زناشویی خودش هم باعث سرخ شدن گونه‌اش نمی‌شود
[ترجمه ترگمان]زندگی زناشویی خودش نیز سرخ می شود و گونه هایش سرخ می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Many matrimonial companies are very thoughtful, providing package services.
[ترجمه گوگل]بسیاری از شرکت های زناشویی بسیار متفکر هستند و خدمات بسته ارائه می دهند
[ترجمه ترگمان]بسیاری از شرکت های ازدواج بسیار متفکر هستند و خدمات بسته ای ارائه می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

وابسته به عروسی (صفت)
spousal, matrimonial

انگلیسی به انگلیسی

• of or pertaining to marriage, marital, conjugal, concerning married life
matrimonial means concerning marriage or married people; a formal word.

پیشنهاد کاربران

↩️ دوستان لطفاً به این توضیحات خوب دقت کنید:
📋 در زبان انگلیسی یک root word داریم به اسم matr
📌 این ریشه، معادل "mother" می باشد؛ بنابراین کلماتی که این ریشه را در خود داشته باشند، به "mother" مربوط هستند.
...
[مشاهده متن کامل]

📂 مثال:
🔘 maternal: relating to or characteristic of a "mother".
🔘 maternity: the state or condition of being a "mother".
🔘 matriarch: a "mother" who is the head of a family.
🔘 matriarchy: a social system governed by "mothers".
🔘 matrilineal: tracing descent through the "mother".
🔘 matrilocal: living near the "mother"’s family.
🔘 matron: a mature woman serving as a nurturing "mother" figure.
🔘 matronly: having qualities typical of a caring "mother".
🔘 matrix: the source or "mother" from which something develops.
🔘 matrimony: the union that may lead to the role of a "mother".
🔘 matrimonial: pertaining to marriage, a bond from which a "mother" may emerge.
🔘 matrifocal: centered around the "mother" as the primary figure.
🔘 materfamilias: the female head or "mother" of a family.
🔘 maternalism: the emphasis on the importance of the "mother" role.
🔘 matrescence: the process of becoming a "mother".
🔘 matricide: the act of killing one's "mother".
🔘 matriarchal: characteristic of a system dominated by "mothers".
🔘 maternalistic: exhibiting an overly "motherly" attitude.
🔘 mater: the Latin term meaning "mother".
🔘 matronymic: a name derived from the "mother"’s name.
🔘 matriculate: to enroll as if being welcomed by a nurturing "mother" institution.
🔘 matter: physical substance, considered the "mother" of all things.
🔘 material: substance or matter, viewed as the "mother" of forms.

matrimonial ( adj ) ( m�trəˈmoʊniəl ) =connected with marriage or with being married, e. g. matrimonial problems.
matrimonial
متاهلی
Matrimonial relation : علقه زوجیت؛ عشق بین زوجین
زناشویی

بپرس