mass

/ˈmæs//mæs/

معنی: توده، جمع، انبوه، گروه، جرم، حجم، توده مردم، کپه، قسمت عمده، مراسم عشاء ربانی، جمع اوری کردن
معانی دیگر: (فیزیک) جرم، کنجل، انباشته، مجموعه، مقدار زیاد، شمار زیاد، هنگفت، کلان، بس، بزرگی، سترگی، اندازه، عظمت، اکثریت، بخش عمده، بیشتر، اغلب، وابسته به توده ها یا تعداد زیادی از مردم، توده وار، گروهی، انبوهی، همگانی، جمعی، دسته جمعی، انباشته کردن یا شدن، توده کردن یا شدن، انبوه کردن یا شدن، متمرکز کردن، (نقاشی) بخش بزرگی که به یک رنگ یا سایه است، (داروسازی) خمیردارو، (کلیسای کاتولیک) عشای ربانی، مخفف: ایالت ماساچوست
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
• : تعریف: a religious rite, observed in the Roman Catholic and in certain other churches, that celebrates communion with God.
مترادف: Eucharist, Holy Communion, Lord's Supper
مشابه: celebration, communion, sacrament

جمله های نمونه

1. mass center
مرکز جرم

2. mass communication
ارتباط جمعی،رسانش همگانی

3. mass education
آموزش همگانی

4. mass hysteria
برانگیختگی همگانی

5. mass hysteria
هیستری جمعی (آبستاکی همگانی)

6. mass migration
کوچ دسته جمعی

7. mass production
فرآوری انبوه،تولید انبوه

8. mass protest
اعتراض همگانی

9. mass psychology
روان شناسی توده(ها)

10. a mass demonstration
تظاهرات عظیم

11. a mass murder
قتل عام

12. a mass of cuts and wounds
تعداد زیادی بریدگی و زخم

13. a mass of data
مقدار فراوانی از داده ها

14. a mass of sand
توده ای از شن

15. a mass of spectators
توده ای از تماشاگران

16. critical mass
جرم بحرانی (واگردان)

17. inertial mass
جرم لختی

18. the mass media
رسانه های گروهی

19. the mass of our imports consists of raw materials
بیشتر واردات ما را مواد خام تشکیل می دهد.

20. the mass of these printed materials
حجم این چیزهای چاپ شده،حجم این مطبوعات

21. a dense mass of smoke
توده ی فشرده ای از دود

22. a pontifical mass
عشای ربانی تحت سرپرستی اسقف

23. he served mass every sunday
هر یکشنبه مراسم عشای ربانی را سرپرستی می کرد.

24. the great mass of the continent is buried under an ice cap
بخش عمده ی این اقلیم زیر پوششی از یخ مدفون است.

25. to hear mass
در مراسم عشای ربانی شرکت کردن

26. in the mass
دسته جمعی،همه با هم،به طور کلی،مشترکا

27. the conservation of mass
پایستگی (پایندگی یا بقا) جرم

28. the potency of mass activity
نیروی فعالیت همگانی

29. these ruins and mass graves are witness to the savagery of war
این خرابه ها و گورهای گروهی نشانه های وحشیگری های جنگ هستند.

30. war is legalized mass murder
جنگ کشتار دسته جمعی قانونی است.

31. a building of such mass and height
ساختمانی به آن بزرگی و بلندی

32. she spewed out a mass of undigested food
توده ای از غذای هضم نشده را بالا آورد.

33. society consists of a mass of discrete and distinct individuals
اجتماع عبارت است از توده ای از افراد مجزا و مشخص.

34. the office of the mass
مراسم عشای ربانی

35. in the face of that elephant's mass and power
در برابر بزرگی و نیروی آن فیل

36. they nest fragile products in a mass of plastic chips and cotton
آنها تولیدات زود شکن را در توده ای از پلاستیک ریزه شده و پنبه جاسازی می کنند.

37. to winnow the truth from a mass of conflicting evidence
حقیقت را از توده ی مدارک ضد و نقیض استخراج کردن

38. a giant that was hiding its bulky mass behind a hill
غولی که جثه ی عظیم خود را در پشت تپه پنهان کرده بود

39. has the sun originated from a primordial mass of gas?
آیا خورشید از یک توده ی گاز اولیه به وجود آمده ؟

40. the fire had fused the gold coins into a solid, shapeless mass
آتش سوزی سکه های طلا را گداخته و تبدیل به یک توده ی سخت و بی شکل کرده بود.

مترادف ها

توده (اسم)
gross, stack, aggregate, accumulation, agglomeration, cumulation, mass, pile, lump, bulk, heap, volume, aggregation, hill, congeries, shock, block, wad, barrow, bloc, clot, cob, ruck, rick, dollop, conglomeration, cumulus, midden, riffraff, oodles, tump

جمع (اسم)
total, addition, tale, aggregate, mass, tot, sum, plural, summation, collectivity, rout

انبوه (اسم)
mass, heap, aggregation, clump, bike, congeries, riffraff, tump

گروه (اسم)
many, school, section, outfit, mass, heap, cohort, kind, flock, society, assembly, clique, ring, troop, team, pack, army, host, corps, group, company, platoon, folk, crowd, class, gang, clinch, cluster, bunch, ensign, fry, shoal, bevy, concourse, swarm, throng, congregation, covey, herd, multitude, horde, legion, rout, skulk, squad

جرم (اسم)
mass, body, guilt, crime, misdeed, delict

حجم (اسم)
mass, bulk, content, volume, voluminosity

توده مردم (اسم)
mass, plebeian, populace, commonalty, demos, plebs, hoi polloi

کپه (اسم)
mass, pile, heap, congeries, ruck

قسمت عمده (اسم)
mass, marrow

مراسم عشاء ربانی (اسم)
mass

جمع اوری کردن (فعل)
levy, collect, mass, muster, reap, rake, cull

تخصصی

[عمران و معماری] جرم - توده - انبوه
[برق و الکترونیک] جرم - جرم کمیت مقدار ماده در جسم، جرم، اندازه ی اختی است و مقاومت جسم را در برابر شتاب به طول مستقل از نیروی گرانش تعیین می کند، در حلی که وزن نیرویی است که به وسیله جسم تحت تاثیر گرانش در مکان خاص اعمال می شود .
[مهندسی گاز] جرم، توده
[زمین شناسی] توده، انبوه
[صنعت] انبوه، توده
[نساجی] جرم
[ریاضیات] جرم، مجموع، مقدار، توده
[پلیمر] جرم

به انگلیسی

• catholic prayer services
large amount of unspecified size; greatness of size, bulk, magnitude; lump; crowd, common people; abundance, overflow
amass, collect; condense; assemble into one group; concentrate or be concentrated; throng, crowd
relating to or designed for the mass of people, large-scale, widespread, popular
a mass of things is a large amount of them.
masses of something means a large amount of it; an informal use.
a mass of a particular substance is a large amount of it.
you use mass to describe something which involves a very large number of people.
you can use the masses to refer to the ordinary people in society as a group.
when people or things mass, they gather together into a large crowd or group.
the mass of an object is its weight or the amount of physical matter that it has; a technical use in physics.
in the roman catholic church, mass is the ceremony in which bread and wine is consecrated and eaten by people in the congregation in remembrance of christ's death and resurrection.
see also massed, land mass.

پیشنهاد کاربران

اشفته

جرم
دسته جمعی
توده
تمرکزقوا
the amount of physical substance that sth contains
ازدیاد و گستردگی
توده، انبوه
عشای ربانی
عمده
a lorg amount of something that has no particular shape or arrangement.
توده . دسته mass=clump
تعداد زیاد . مقدار زیاد

To round up
توده - انبوه
یعنی توده، انبوه، گروه،

این رو با math که یعنی ریاضی، اشتباه نگیرید.
Mass =شکل نامشخص
مثل : There were masses of dark clouds in the sky
"exp. sentence from pre inter mediate student book"

فشرده
[کلیسای کاتولیک و ارتدوکس] قُدّاس [ آیین قربانیِ مقدس یا اِفخارِستیا/اِفخارِستیه ، مشتمل بر تناوُلِ عشاءِ ربانی یا تناوُلُ القربان و عبادات جمعی]

( با اندکی دخل و تصرف تصرف از فرهنگ نشر نو )
خیلی زیاد
A mass murder committed by the civil group in the country.
یکی از معانیش میشه آدم دست و پا چلفتی
Gather
جمع شدن
mass ( جامعه شناسی )
واژه مصوب: توده 2
تعریف: بخش اعظم مردم جامعه که از نخبگان جامعه متمایز هستند
mass= جرم
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما