مارکی
🔸 معادل فارسی:
• ستاره اصلی، جاذبه اصلی
• چهره شاخص، نام درخشان
• ( در ورزش ) ستاره تیم، بازیکن کلیدی
مثال ها:
( هنری ) Beyonc� was the marquee attraction at Coachella.
... [مشاهده متن کامل]
بیانسه ستاره اصلی کوچلا بود.
( ورزشی ) The team's new marquee player helped them win the championship.
ستاره جدید تیم به آنها کمک کرد قهرمان شوند.
( تجاری ) The marquee attraction of the auto show was the electric sports car.
جاذبه اصلی نمایشگاه خودرو، ماشین اسپرت برقی بود.
( طنز ) My mom's cooking is always the marquee attraction at family gatherings.
آشپزی مادرم همیشه ستاره اصلی دورهمی های خانوادگیه.
🔸 معادل فارسی:
• ستاره اصلی، جاذبه اصلی
• چهره شاخص، نام درخشان
• ( در ورزش ) ستاره تیم، بازیکن کلیدی
مثال ها:
( هنری ) Beyonc� was the marquee attraction at Coachella.
... [مشاهده متن کامل]
بیانسه ستاره اصلی کوچلا بود.
( ورزشی ) The team's new marquee player helped them win the championship.
ستاره جدید تیم به آنها کمک کرد قهرمان شوند.
( تجاری ) The marquee attraction of the auto show was the electric sports car.
جاذبه اصلی نمایشگاه خودرو، ماشین اسپرت برقی بود.
( طنز ) My mom's cooking is always the marquee attraction at family gatherings.
آشپزی مادرم همیشه ستاره اصلی دورهمی های خانوادگیه.