market disruptor

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
برهم زننده ی بازار / نوآورِ تحول آفرین / عامل اختلال در بازار
در زبان محاوره ای:
کسی یا چیزی که بازار رو به هم می ریزه، همه چی رو تغییر می ده، بازی رو عوض می کنه
🔸 تعریف ها:
...
[مشاهده متن کامل]

1. ( اقتصادی – نوآوری ) :
شرکت، محصول یا فناوری ای که ساختار سنتی بازار را تغییر می دهد و باعث تحول در رفتار مصرف کننده یا مدل های کسب وکار می شود
مثال:
Uber was a major market disruptor in the transportation industry.
اوبر یکی از برهم زننده های بزرگ بازار حمل ونقل بود.
2. ( استراتژیک – رقابتی ) :
عامل یا بازیگری که با ورودش، رقبا را مجبور به بازنگری در مدل های تجاری یا قیمت گذاری می کند
مثال:
Startups often act as market disruptors by offering cheaper alternatives.
استارتاپ ها اغلب با ارائه ی گزینه های ارزان تر، نقش برهم زننده ی بازار را ایفا می کنند.
3. ( فلسفی – تحول گرا ) :
نماد تغییرات بنیادین در صنعت یا جامعه که از طریق نوآوری، الگوهای قدیمی را کنار می زند
مثال:
Electric vehicles are seen as market disruptors in the auto industry.
خودروهای برقی به عنوان برهم زننده های بازار در صنعت خودرو شناخته می شن.
🔸 مترادف ها:
game changer – innovator – challenger – revolutionary – industry shaker
🔸 نکته ی فرهنگی:
مفهوم market disruptor توسط Clayton Christensen استاد دانشگاه هاروارد در نظریه ی Disruptive Innovation معرفی شد. او نشان داد که شرکت های کوچک با نوآوری های ساده اما مؤثر می تونن بازار شرکت های بزرگ رو به هم بریزن و به تدریج جای اون ها رو بگیرن.