marginalisation

/ˌmɑːrdʒənələˈzeɪʃən//ˌmɑːdʒənələˈzeɪʃən/

(noun) کنار گذاشتن، نادیده گرفتن، منزوی کردن

جمله های نمونه

1. Much of it is sparked by feelings of marginalisation.
[ترجمه گوگل]بیشتر آن ناشی از احساس به حاشیه رانده شدن است
[ترجمه ترگمان]بیشتر آن توسط احساسات به حاشیه رانده شدن جرقه زده می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. So, no point harping on marginalisation, whether it exists or not.
[ترجمه گوگل]بنابراین، هیچ فایده‌ای در مورد حاشیه‌سازی وجود ندارد یا خیر
[ترجمه ترگمان]به این ترتیب، هیچ فایده ای ندارد که به حاشیه رانده شدن، چه وجود داشته باشد چه نباشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. After all, marginalisation exists everywhere and anywhere in the world.
[ترجمه گوگل]به هر حال، حاشیه نشینی در همه جا و هر جای دنیا وجود دارد
[ترجمه ترگمان]به هر حال، به حاشیه راندن در همه جا و هر جایی در دنیا وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. It was felt that such an approach would be a step towards addressing the marginalisation of disability issues.
[ترجمه گوگل]احساس می شد که چنین رویکردی گامی در جهت پرداختن به حاشیه نشینی مسائل معلولیت خواهد بود
[ترجمه ترگمان]این احساس وجود داشت که چنین رویکردی گامی در جهت مقابله با حاشیه راندن مسائل معلولیت خواهد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Fortunately, many Malays have better things to do than to ponder on the marginalisation issue.
[ترجمه گوگل]خوشبختانه، بسیاری از مالایی‌ها کارهای بهتری نسبت به اندیشیدن در مورد موضوع حاشیه‌نشینی دارند
[ترجمه ترگمان]خوشبختانه، بسیاری از Malays چیزهای بهتری برای فکر کردن در مورد مساله حاشیه رانده شدن دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Tibetans have real grievances, after decades of cultural discrimination and economic marginalisation.
[ترجمه گوگل]تبتی‌ها پس از دهه‌ها تبعیض فرهنگی و به حاشیه راندن اقتصادی، نارضایتی‌های واقعی دارند
[ترجمه ترگمان]تبتی ها، پس از دهه ها تبعیض فرهنگی و حاشیه رانده شدن اقتصادی، grievances واقعی دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

انگلیسی به انگلیسی

• social process of being made marginal, social process of becoming marginal (particularly as a group within a larger society)

پیشنهاد کاربران

مار - جی - نَ - لای - زِی - شِن ( تکیه روی "زِی" )
🔸 معادل فارسی:
• ( جامعه شناسی ) به حاشیه رانده شدن، طرد اجتماعی
• ( سیاسی ) کنار گذاشتن ( از قدرت یا تصمیم گیری )
• کمرنگ شدن، کم اهمیت شدن ( یک مسئله یا گروه )
...
[مشاهده متن کامل]

• ( اقتصادی ) حاشیه نشینی
🔸 مثال ها:
"The marginalisation of rural communities has led to a lack of investment in infrastructure and public services. "
به حاشیه رانده شدن جوامع روستایی منجر به کمبود سرمایه گذاری در زیرساخت ها و خدمات عمومی شده است.
"Educational marginalisation perpetuates the cycle of poverty, as children from disadvantaged backgrounds lack the skills to compete. "
طرد آموزشی ( به حاشیه رانده شدن در آموزش ) چرخه فقر را تداوم می بخشد، زیرا کودکان از خانواده های محروم فاقد مهارت های لازم برای رقابت هستند.
"The activist fought against the marginalisation of indigenous languages in the national education system. "
آن فعال علیه به حاشیه رانده شدن زبان های بومی در نظام آموزشی ملی مبارزه می کرد.

به حاشیه رانده شدن - در حاشیه قرارگرفتن
🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
✅ فعل ( verb ) : marginalize
✅️ اسم ( noun ) : margin / marginal / marginalia / marginalization
✅️ صفت ( adjective ) : marginal
✅️ قید ( adverb ) : marginally
طرد