malformed

/ˌmælˈfɔːrmd//ˌmælˈfɔːmd/

معنی: ناهنجار، بدشکل، ناقص، بدریخت
معانی دیگر: بدریخت، ناقص، بدشکل، ناهنجار

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
• : تعریف: abnormally formed.
متضاد: normal
مشابه: misshapen

جمله های نمونه

1. More rarely, the tubes have been malformed from birth.
[ترجمه گوگل]به ندرت، لوله ها از بدو تولد بدشکل شده اند
[ترجمه ترگمان]به ندرت، لوله ها از تولد معیوب شده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Some parents feel reluctant to see their malformed babies at first and express a need to temper the intensity of the experience.
[ترجمه گوگل]برخی از والدین در ابتدا تمایلی به دیدن نوزادان ناقص خود ندارند و نیاز به تعدیل شدت این تجربه را ابراز می کنند
[ترجمه ترگمان]برخی از والدین نسبت به دیدن کودکان معلول خود در ابتدا بی میل هستند و نیاز به خلق کردن شدت این تجربه دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. One severely malformed boy climbs out of bed and crawls across the floor, crab-like.
[ترجمه گوگل]پسری که به شدت ناقص است از رختخواب خارج می شود و مانند خرچنگ روی زمین می خزد
[ترجمه ترگمان]یک پسر به شدت معیوب از رختخواب بیرون می آید و روی زمین می خزد، مثل خرچنگ
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The malformed blood vessels of one side of the brain essentially put both sides of the brain out of commission.
[ترجمه گوگل]رگ های خونی ناقص یک طرف مغز اساساً هر دو طرف مغز را از کار می اندازند
[ترجمه ترگمان]رگه ای خونی ناقص یک طرف مغز اساسا هر دو طرف مغز را از کمیسیون خارج می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Was it malformed, or merely hypothermic, the last to hatch?
[ترجمه گوگل]آیا بدشکل بود، یا صرفاً هیپوترمیک، آخرین موردی بود که از تخم خارج شد؟
[ترجمه ترگمان]آیا این، معلول است، یا فقط دمای هوا، آخرین دریچه؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Technicians can identify only obvious problems, such as malformed sperm heads or tails.
[ترجمه گوگل]تکنسین‌ها می‌توانند تنها مشکلات آشکار، مانند سر یا دم اسپرم ناقص را شناسایی کنند
[ترجمه ترگمان]تکنسین ها می توانند فقط مشکلات آشکاری را تشخیص دهند، مانند سر یا دم اسپرم ناقص
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Although television and newspaper reports about malformed children abound, it is reassuring to appreciate that abnormalities are relatively rare.
[ترجمه گوگل]اگرچه گزارش‌های تلویزیونی و روزنامه‌ها در مورد کودکان ناقص بسیار زیاد است، اما درک این موضوع که ناهنجاری‌ها نسبتاً نادر هستند، مایه اطمینان است
[ترجمه ترگمان]اگرچه گزارش ها روزنامه ها و روزنامه ها درباره کودکان معلول زیاد است، اما برای قدردانی از این که نا abnormalities نسبتا نادر هستند، دلگرم کننده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Your client has issued a malformed or illegal request.
[ترجمه گوگل]مشتری شما درخواستی نادرست یا غیرقانونی صادر کرده است
[ترجمه ترگمان]مشتری شما یک درخواست ناقص یا غیر قانونی صادر کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Many animals died during these experiments, including ones malformed at birth.
[ترجمه گوگل]بسیاری از حیوانات در طول این آزمایش ها مردند، از جمله حیواناتی که در بدو تولد بدشکل بودند
[ترجمه ترگمان]بسیاری از حیوانات در طی این آزمایش ها از جمله کودکانی که در هنگام تولد دچار خطا شده اند، جان خود را از دست دادند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. If the heart be malformed, the condition may be ascertained by the X - ray examination.
[ترجمه گوگل]اگر قلب ناقص باشد، ممکن است با معاینه اشعه ایکس، وضعیت مشخص شود
[ترجمه ترگمان]اگر قلب خراب شود، این شرط ممکن است با آزمایش اشعه ایکس مشخص شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. This is likely caused by a malformed conditional statement.
[ترجمه گوگل]این احتمالاً ناشی از یک عبارت شرطی نادرست است
[ترجمه ترگمان]این به احتمال زیاد ناشی از یک بیانیه مشروط معیوب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The average number of packets containing malformed data received per second.
[ترجمه گوگل]میانگین تعداد بسته های حاوی داده های نادرست دریافت شده در هر ثانیه
[ترجمه ترگمان]تعداد متوسط بسته هایی که حاوی داده های معیوب در ثانیه هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Your client has issued a malformed or illegal request. That's all we know.
[ترجمه گوگل]مشتری شما درخواستی نادرست یا غیرقانونی صادر کرده است این تمام چیزی است که ما میدانیم
[ترجمه ترگمان]مشتری شما یک درخواست ناقص یا غیر قانونی صادر کرده است این تنها چیزی است که ما می دانیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The number of packets containing malformed data received.
[ترجمه گوگل]تعداد بسته های حاوی داده های نادرست دریافت شده
[ترجمه ترگمان]تعداد بسته های حاوی داده های ناقص دریافتی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Bad or malformed serialization info for the message object.
[ترجمه گوگل]اطلاعات سریال‌سازی بد یا نادرست برای شی پیام
[ترجمه ترگمان]اطلاعات serialization ناقص یا ناقص برای شی پیغام
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

ناهنجار (صفت)
abnormal, malformed, raucous, dissonant, rough, maladaptive, abnormous, coarse, incult, maladroit, backhand, lumpy, unkempt, scruffy, cacophonous, gruff, incondite, inelegant, uncouth, surly

بدشکل (صفت)
malformed, awry, shapeless, deformed

ناقص (صفت)
rudimentary, malformed, incorrect, faulty, defective, fragmentary, mutilate, half-baked, imperfect, incomplete, sketchy, skimpy, half, imperfective, manque, roughcast

بدریخت (صفت)
malformed

انگلیسی به انگلیسی

• abnormal, deformed, misshapen, badly formed
if something is malformed, it does not have its normal or correct shape; a formal word.

پیشنهاد کاربران

پیشنهادِ واژه هایِ "گُمودن/گُمای - ( گُمادَن ) ، گمودگی، گمایِش، گُمایی، گُموده، گُمون، گُمونه و. . . ":
در اوستا واژه یِ " وی. میتَ: vi - mita" برابر با واژه یِ آلمانیِ "missgebildet" و برابر با واژگانِ اروپاییِ زیر بوده است:
...
[مشاهده متن کامل]

crooked , shapeless , abnormal ، misshapen ، deformed ، malformed
بررسیِ واژه یِ اوستاییِ " وی. میتَ" و روشِ بکارگیریِ آن در زبانِ پارسیِ نو:
1 - در زبانِ پارسی، پیشوندِ "وی" به ریختِ پیشوندِ "گُ" درآمده است.
2 - "میتَ" در اوستایی، کُنیده واژه ( =PPfP ) یِ ریشه یِ "ما ( ی ) " می باشد و این ریشه در زبانِ پارسی به ریختِ "مودَن/مای - " ( مادَن ) در دسترس است، چنانکه داریم: نمودن/نمای - ، آزمودن/آزمای - ، آمودَن/آمای - ( آمادَن ) و. . . . پس این کُنیده واژه با واژه یِ "موده" در پارسی برابری می کند.
اکنون با نگاه به 1 و 2 به آسانی در می یابیم که واژه یِ "وی. میتَ" در اوستا با واژه یِ "گُموده" ( گُماییده، گُماده، گُمون ) از فعلِ "گُمودَن/گُمای - " برابری می کند.
واژه یِ "گُمودن/گُمای - " ( گُمادن ) برابر با واژه یِ آلمانیِ "missbilden" است، چنانکه کریستین بارتولومه نیز در پَسگشتِ زیر آن را آورده است. از اینرو، واژه یِ "گُمودگی، گُمایِش" ( گُمایی ) برابر با واژه یِ آلمانیِ "Missbildung" خواهد بود که برابر با واژگانِ اروپاییِ زیر است:
freak ، abnormality ، abnormity ، deformity ، malformation
نکته 1: اکنون ما می توانیم برای واژگانِ بیگانه یِ " دِفرمه، ناقص، ناقص الخلقه، معیوب و بدشکل" از واژگانِ "گُموده، گُماییده، گُمون، گُماده" بهره ببریم.
نکته 2: فعلهایِ پایان یافته به " - ودن" با بُن کُنونیِ پایان یافته به " - آی" در زبانِ پارسی تواناییِ ساختِ واژگانی را که به " - ون" پایان می یابند، دارند؛ برای نمونه:
رَهنمون . . . رَهنمودن/رَهنمای -
نِمون، نِمونه. . . نِمودن/نِمای -
اَفزون، اَفزونه. . . اَفزودن/اَفزای -
زبون. . . زبودن/زبای -
و. . . . از اینرو، از فعلِ "گُمودن/گُمای - "، ما واژگانِ "گُمون، گُمونه" را نیز خواهیم داشت.
نکته 3: "مودَن/مای - " در واژه یِ " گُمودَن" به معنایِ "ساختن، بوجود آوردن" و برابر با واژه یِ آلمانیِ "bilden" بوده است؛ در این باره، آن را با واژه یِ "ماده" در زبانِ پارسی همسنجی کنید.
نکته 4: برپایه یِ آنچه کریستین بارتولومه آورده است، " گُمودن/گُمای - " برابر با واژه یِ آلمانیِ "umstalten" به معنایِ "تغییر شکل دادن، تبدیل کردن" نیز می باشد و "Umstaltung" به معنایِ "تغییر و تبدیل".
نکته 5: من از رویِ آگاهی واژگانِ بیگانه را بکار می برم تا خواننده جایگزینهایِ درخور را بیابد.
. . . .
پَسگشت:
1 - ستونهایِ 1165 و 1166 از نبیگِ "فرهنگنامه ی زبانِ ایرانیِ کهن" ( کریستین بارتولومه )
2 - روبرگِ 1350 از نبیگِ "فرهنگ واژه های اوستا"

malformedmalformed
بدساخت
دارای ساخت نادرست
↩️ دوستان لطفاً به این توضیحات خوب دقت کنید:
📋 در زبان انگلیسی یک root word داریم به اسم mal
📌 این ریشه، معادل "bad" و "evil" می باشد؛ بنابراین کلماتی که این ریشه را در خود داشته باشند، به "bad" یا "evil" مربوط هستند.
...
[مشاهده متن کامل]

📂 مثال:
🔘 malfunction: failure to function properly
🔘 malaria: disease transmitted by mosquitoes, historically believed to be caused by ‘bad’ air
🔘 malformed: abnormally or incorrectly shaped
🔘 malnutrition: lack of proper nutrition, leading to poor health
🔘 malnourished: lacking sufficient nourishment
🔘 malignant: harmful or cancerous; showing a desire to harm
🔘 malpractice: professional misconduct or failure to follow accepted practices
🔘 dismal: gloomy, depressing, or causing a sense of despair
🔘 malicious: having the intent to cause harm or suffering
🔘 malefactor: a person who commits harmful or evil actions
🔘 maleficent: having a harmful or evil influence
🔘 malign: to speak ill of or slander someone