male bonding

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• ( اصلی ) پیوند مردانه، ایجاد رابطه عاطفی و دوستی بین مردان
• ( فرایند ) نزدیک شدن عاطفی بین مردان از طریق فعالیت های مشترک
• الفت و رفاقت مردانه، هم رنگی مردانه
🔸 مثال ها :
...
[مشاهده متن کامل]

( ورزشی )
"Playing on a basketball team is a great way for male bonding to happen naturally. "
بازی در تیم بسکتبال راهی عالی برای ایجاد پیوند مردانه به طور طبیعی است.
( محیط کار – مثبت )
"The company retreat encouraged male bonding through rock climbing and problem‑solving games. "
اردوی شرکت از طریق سنگ نوردی و بازی های حل مسئله، پیوند مردانه را تشویق می کرد.
( نقد اجتماعی – منفی )
"Some male bonding rituals exclude women and reinforce unhealthy gender stereotypes. "
برخی از آیین های پیوند مردانه زنان را طرد کرده و کلیشه های جنسیتی ناسالم را تقویت می کنند.
( روانشناسی – واکنش در بحران )
"War often creates intense male bonding because soldiers rely on each other for survival. "
جنگ اغلب پیوند مردانه شدیدی ایجاد می کند، زیرا سربازان برای بقا به یکدیگر وابسته اند.