make work


وابسته به کار وقت گیر و بیهوده،وابسته به وقت کشی

بررسی کلمه

اسم ( noun )
• : تعریف: work given to those who would otherwise be idle, which has no real use or value in itself.

پیشنهاد کاربران

ردیف کردن امور
اشتغال کاذب
راه انداختن
عملی کردن
تعمیر کردن
Repair=make cars work when they have a problem
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما