make work


وابسته به کار وقت گیر و بیهوده،وابسته به وقت کشی

بررسی کلمه

اسم ( noun )
• : تعریف: work given to those who would otherwise be idle, which has no real use or value in itself.

پیشنهاد کاربران

🔸 نکته:
make - work را با busywork ( کارِ بی ارزش برای پر کردن وقت ) و paperwork ( کارهای اداری و کاغذبازی ) اشتباه نگیرید؛
busywork بر کارهای بی ارزش برای مشغول نگه داشتن تأکید دارد و اغلب به دانش آموزان یا کارمندان داده می شود،
...
[مشاهده متن کامل]

paperwork به کارهای اداری و فرم پرکنی اشاره می کند، در حالی که make - work بر ایجاد مصنوعی یک سمت یا وظیفه برای توجیه اشتغال یا بودجه تأکید دارد و بار معنایی انتقادی و اقتصادی قوی تری دارد.
دقت کنید که make - work معمولاً با خط تیره نوشته می شود و پیش از اسم می آید ( مثلاً make - work job، make - work project ) . در متون خبری و اقتصادی، این اصطلاح برای انتقاد از سیاست های اشتغال زایی ناکارآمد و سمت های تشریفاتی بسیار رایج است.

اسم مرکب / صفت
make - work
🔸 معادل فارسی:
کارِ ساختگی | کارِ بی مورد | کارِ الکی | اشتغال کاذب | کارِ تشریفاتی | کارِ رفع تکلیف | کارِ بی فایده | کارِ قلابی برای مشغول نشان دادن کسی | کارِ زائد
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال ها:
• The new department was accused of being mere make - work.
این اداره ی جدید به ایجاد اشتغال کاذب متهم شد.
• He was given a make - work job to keep him busy until retirement.
یک کارِ ساختگی به او دادند تا تا بازنشستگی مشغول باشد.
• Critics dismissed the program as make - work for bureaucrats.
منتقدان این برنامه را کارِ رفع تکلیف برای بوروکرات ها خواندند.
• Cutting make - work positions would save the company millions.
حذف سمت های تشریفاتی میلیون ها دلار برای شرکت صرفه جویی می کرد.
• The report criticized the government's make - work schemes.
این گزارش طرح های اشتغال کاذب دولت را مورد انتقاد قرار داد.

کار تراشیدن
a baby makes a lot of work for it's parents - but it's worth it
یک بچه برای والدینش کلی کار می تراشه اما ارزشش را دارد.
به معنای کاری است که ارزش واقعی ندارد و فقط برای مشغول نگه داشتن افراد به آن ها داده می شود. این نوع کارها معمولاً برای جلوگیری از بیکار ماندن افراد ایجاد می شوند که ارزش یا فایده خاصی ندارن.
- به کار گرفتن
...
[مشاهده متن کامل]

مثال:
The manager gave the interns some make - work tasks to keep them busy
مدیر به کارآموزان چند کار بی ارزش داد تا آن ها را مشغول نگه دارد.

تعمیر کردن
Repair=make cars work when they have a problem
عملی کردن
راه انداختن
اشتغال کاذب
ردیف کردن امور