make wave

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• جنجال به پا کردن
• سروصدا به راه انداختن
• آب را گل آلود کردن
• ( در زبان محاوره ) حاشیه درست کردن، موج ایجاد کردن
🔸 مثال ها:
( اجتماعی ) She's not afraid to make waves and speak her mind.
...
[مشاهده متن کامل]

او از جنجال به پا کردن و گفتن حرف دلش نمی ترسد.
( کاری ) The new manager started making waves by changing all the old procedures.
مدیر جدید با تغییر همه رویه های قدیمی شروع به حاشیه درست کردن کرد.
( خانوادگی ) I don't want to make waves at the family dinner by bringing up politics.
نمی خوام با مطرح کردن سیاست سر شام خانوادگی جنجال به پا کنم.
( مثبت ) Sometimes you have to make waves to get things done.
بعضی وقت ها برای انجام کارها باید جنجال به پا کنی ( تغییر ایجاد کنی ) .

شر به پا کردن
تحول ایجاد کردن یا اثر گذاشتن.
1. تأثیرِ بزرگ گذاشتن
2. سر و صدا کردن