🔸 معادل فارسی:
• دست به یک اقدام بزرگ زدن
• ( در کاربرد روزمره ) جهش کردن / ریسک بزرگی کردن
• ( در کاربرد استعاری ) انتقال از یک مرحله به مرحله ی بالاتر یا متفاوت
🔸 مثال ها:
After years of working as an engineer, she finally made the leap to become a full - time artist.
... [مشاهده متن کامل]
پس از سال ها کار به عنوان مهندس، او سرانجام دست به یک اقدام بزرگ زد و یک هنرمند تمام وقت شد.
He made the leap from a small startup to a multinational company.
او از یک استارتاپ کوچک به یک شرکت چندملیتی جهش کرد.
It’s scary, but you have to make the leap if you want to succeed.
ترسناک است، اما اگر می خواهی موفق شوی، باید این جهش را انجام دهی.
• دست به یک اقدام بزرگ زدن
• ( در کاربرد روزمره ) جهش کردن / ریسک بزرگی کردن
• ( در کاربرد استعاری ) انتقال از یک مرحله به مرحله ی بالاتر یا متفاوت
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
پس از سال ها کار به عنوان مهندس، او سرانجام دست به یک اقدام بزرگ زد و یک هنرمند تمام وقت شد.
او از یک استارتاپ کوچک به یک شرکت چندملیتی جهش کرد.
ترسناک است، اما اگر می خواهی موفق شوی، باید این جهش را انجام دهی.
گذر کردن
تکانی به خود دادن، تغییر بزرگی ایجاد کردن