🔸 معادل فارسی:
دل کسی را به تپش انداختن | قلب کسی را به تپش انداختن | دل کسی را لرزاندن | کسی را هیجان زده کردن | دل کسی را بردن | کسی را عاشق و شیفته کردن | دل کسی را به طپش آوردن
🔸 مثال ها:
• Just hearing his voice made her heart flutter.
... [مشاهده متن کامل]
فقط شنیدن صدایش دلش را به تپش انداخت.
• The sight of her made his heart flutter.
دیدن او قلبش را به تپش انداخت.
• That song always makes my heart flutter.
آن آهنگ همیشه دلم را به تپش می اندازد.
• His smile made her heart flutter like never before.
لبخندش دلش را طوری به تپش انداخت که هرگز نشده بود.
• The thought of seeing him again made her heart flutter with excitement.
فکر دیدن دوباره اش قلبش را از هیجان به تپش انداخت.
دل کسی را به تپش انداختن | قلب کسی را به تپش انداختن | دل کسی را لرزاندن | کسی را هیجان زده کردن | دل کسی را بردن | کسی را عاشق و شیفته کردن | دل کسی را به طپش آوردن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
فقط شنیدن صدایش دلش را به تپش انداخت.
دیدن او قلبش را به تپش انداخت.
آن آهنگ همیشه دلم را به تپش می اندازد.
لبخندش دلش را طوری به تپش انداخت که هرگز نشده بود.
فکر دیدن دوباره اش قلبش را از هیجان به تپش انداخت.
کسی را به هیجان آوردن کسی را هیجان زده کردن